به گزارش خبرنگار بازار کسب و کار، سید حسین فراتی روز پنجشنبه اظهار کرد: تعداد مقرریبگیران بیمه بیکاری در خراسان جنوبی در پایان سال گذشته ۹۶۴ نفر بود که این رقم در چهار ماه نخست امسال به هزار و ۴۰۰ نفر افزایش یافته است.
وی افزود: آمار مقرریبگیران بیمه بیکاری در استان طی سالهای گذشته عمدتاً از ثبات نسبی برخوردار بود و معمولاً کمتر از هزار نفر قرار داشت و در محدوده ۹۸۰ تا هزار و پنج نفر نوسان میکرد، اما در ماههای اخیر افزایش یافته است.
مدیرکل تامین اجتماعی خراسان جنوبی، کاهش فعالیت برخی کارگاهها به دلیل تاثیرپذیری از شرایط ناشی از جنگ تحمیلی سوم را از عوامل اصلی افزایش شمار مقرریبگیران بیمه بیکاری عنوان کرد.
فراتی با تاکید بر ضرورت جلوگیری از تعطیلی واحدهای تولیدی گفت: حفظ فعالیت کارگاهها، تداوم ارسال لیست حقبیمه کارکنان و صیانت از اشتغال از مهمترین اولویتهاست، زیرا قطع ارتباط بیمهای میتواند به ارائه نشدن بههنگام برخی تعهدات و خدمات سازمان تامین اجتماعی منجر شود.
در کنار افزایش شمار مقرریبگیران بیمه بیکاری، آمار کارگاههای فعال خراسان جنوبی نیز در سال گذشته روندی افزایشی داشته است.
بر اساس اعلام تامین اجتماعی، سال گذشته ۱۳ هزار و ۹۰۰ کارگاه فعال در استان ثبت شد که نسبت به مدت مشابه سال قبل پنج درصد رشد داشت.
فراتی این افزایش را در شرایط اقتصادی و محدودیتهای موجود، شاخصی قابل توجه دانست و گفت: رشد تعداد کارگاههای فعال، بیانگر تلاش کارفرمایان برای حفظ واحدهای تولیدی و عمل به تعهدات بیمهای است، هرچند برخی کارگاهها همچنان از بیمه کردن نیروی کار خود اجتناب میکنند.
وی با اشاره به اهمیت آمارهای تامین اجتماعی در ارزیابی وضعیت اشتغال اظهار کرد: آمارهای سازمان تامین اجتماعی یکی از مهمترین مبانی ارزیابی اشتغال پایدار در استان است، چراکه ایجاد کارگاه یا دریافت تسهیلات اشتغال زمانی به اشتغال واقعی منتهی میشود که نیروی کار در آن واحد مشغول به کار و زیر پوشش بیمه قرار گرفته باشد.
افزایش شمار مقرریبگیران بیمه بیکاری در چهار ماه نخست امسال در حالی رخ داده است که تعداد کارگاههای فعال استان نیز در سال گذشته پنج درصد افزایش داشته است؛ آماری که اهمیت حفظ فعالیت واحدهای تولیدی و استمرار پوشش بیمهای نیروی کار را در شرایط کنونی پررنگتر میکند.
به گزارش سرویس اجتماعی بازار کسب و کار، سرهنگ قاسم قوام با اعلام این خبر اظهارداشت: این طرح با هدف ساماندهی وضعیت ترافیکی و برخورد قاطع با متخلفانی که با اقداماتی نظیر فاقدپلاک، تک پلاک، مخدوش سازی، ساییدگی، ناخوانا بودن یا پوشاندن پلاک، نظم ترافیکی را بر هم می زنند، در سراسر استان در حال اجرا است.
وی با اشاره به اینکه خودروهای متخلف ضمن اعمال قانون، به مدت دو هفته توقیف خواهند شد، ادامه داد: رانندگان این وسایل نقلیه جهت سیر مراحل قانونی به دستگاه قضا معرفی می شوند.
سرهنگ قوام با تأکید بر جنبه کیفری این تخلفات، هشدار داد:”طبق ماده ۷۲۰ قانون مجازات اسلامی، دستکاری در اعداد و ارقام پلاک و همچنین نصب پلاک یک وسیله نقلیه بر روی وسیله دیگر، جرم محسوب شده و مجازات آن از ۶ ماه تا یک سال حبس است. از شهروندان تقاضا داریم مطلقاً از هرگونه دستکاری در پلاک خودرو یا موتورسیکلت خود خودداری کنند.”
رئیس پلیس راهور استان بیان کرد: پلیس راهور در این طرح با جدیت کامل عمل کرده و هیچگونه اغماضی در برخورد با تخلفات پلاک نخواهد داشت. امیدواریم با همکاری شهروندان، شاهد کاهش این تخلفات و ارتقای امنیت ترافیکی در استان باشیم.
به گزارش سرویس اجتماعی بازار کسب و کار، علی بابایی کارنامی ضمن تبریک روز و هفته گرامیداشت مقام خبرنگار، اظهار کرد: متأسفانه خبرنگاران هم مانند دیگر اقشار و صنوف البته با اهمیت بالاتر شغلی، مشکلات و چالشهای زیادی از جمله بحث امنیت شغلی و بیمه، مسکن و … دارند و باید با همکاری دستگاههای مسئول قوانین مربوط به این حوزه به درستی اجرا و حقوق اولیه و قانونی خبرنگاران برقرار شود.
رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس گفت: خبرنگاران مشکل امنیت شغلی، رفاه و بیمه دارند و با وجود اینکه براساس بند ۳ ماده ۱۱ آئیننامه اجرایی قانون مشاغل سخت و زیانآور، حرفه «خبرنگاری» جزو مشاغل سخت است، همچنان در اجرا مشمول این قانون نمیشوند و نحوه بازنشستگی آنها قاعده دقیقی ندارد. اینها بخشی از مشکلات حرفه خبرنگاری است که از طرق مختلف به ما رسانده میشود. ما ضمن درک این پیام از طرف خبرنگاران عزیز، براساس آمار و تحلیلهایی که داریم، چند کار را در هفتههای آتی در دستور کار کمیسیون اجتماعی به عنوان کمیسیون تخصصی حوزه کار خواهیم داشت، که یکی پیگیری اجرای قانون مشاغل سخت و زیانآور و بیمه این عزیزان است.
بابایی کارنامی با اشاره به نقش صداوسیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان ۲ متولی حوزه خبرنگاری در این موضوعات، گفت: در هفتههای پیش رو، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدا و سیمای جمهوری اسلامی را بابت اجرای دقیق قوانین حوزه خبرنگاری اعم از قوانین خدمات کشوری و قوانین کار، از جمله قانون مشاغل سخت و زیانآور به کمیسیون اجتماعی دعوت و این موضوعات را پیگیری خواهیم کرد.
وی با بیان اینکه در حال حاضر براساس قانون کار لیست بیمه خبرنگاران را کارمندی پرداخت میکنند، که خلاف قانون است؛ اضافه کرد: در جلسه مشترک با وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس سازمان صداوسیما از رئیس سازمان تأمین اجتماعی هم دعوت خواهیم کرد تا ضمن بررسی چارچوبهای قانونی این حوزه و دلایل عدم اجرای درست و دقیق قوانین، اگر لازم باشد قانون را اصلاح کنیم، که اصلاح قانون در دستور کار قرار بگیرد و اگر هم نیاز است در موضوع بیمه تفاهم کنیم، این اتفاق زودتر بیفتد و این کار را حتما انجام خواهیم داد.
رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس افزود: در دیگر مسائل خبرنگاران هم هر وزارتخانهای که مسئولیتهای مبتلابه خود را دارد را مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی رصد میکند و هم از انجمنهای صنفی خبرنگاران دعوت میکنیم و مشکلاتی که این عزیزان دارند را از زبان خودشان میشنویم و قول میدهیم که حداکثر ظرف یک ماه این جلسات در دستور کار کمیسیون اجتماعی قرار خواهد گرفت.
به گزارش سرویس اجتماعی بازار کسب و کار، این جابهجایی در روز رحلت پیامبر اکرم (ص)، بدون اطلاعرسانی قبلی و در شرایطی انجام شد که هنوز توضیح رسمی و روشنی درباره دلایل برکناری مدیرعامل، ضرورت این تغییر و معیار انتخاب جانشین او منتشر نشده است.
گزارشهای اولیه همچنین حاکی از آن است که سالاری نیز پیشاپیش در جریان این تصمیم نبوده؛ موضوعی که وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی باید درباره آن شفافسازی کند.
سازمان تأمین اجتماعی یک دستگاه اجرایی معمولی نیست. این سازمان، بزرگترین نهاد بیمهگر اجتماعی کشور و متعلق به نسلهای مختلف بیمهشدگان، کارگران، بازنشستگان و کارفرمایان است. بر اساس آمار رسمی، بیش از ۴۸ میلیون نفر، معادل حدود ۵۳ درصد جمعیت ایران، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم تحت پوشش خدمات آن قرار دارند. همچنین، معیشت حدود پنج میلیون و ۲۰۰ هزار بازنشسته و مستمریبگیر با تصمیمها و عملکرد این سازمان پیوند خورده است.
به همین دلیل، تغییر مدیریت تأمین اجتماعی را نمیتوان یک جابهجایی عادی و درونسازمانی دانست. هر تصمیم درباره مدیریت این نهاد، مستقیماً با امنیت روانی و معیشتی میلیونها خانواده، پایداری صندوق، پرداخت مستمریها، خدمات درمانی و سرمایههای بیننسلی بیمهشدگان ارتباط دارد.
انتصاب رئیس سازمان آموزش فنیوحرفهای به مدیریت چنین مجموعهای نیز نیازمند توضیح اقناعکننده است. در سوابق منتشرشده غلامحسین محمدی، تجربههایی در حوزه ارتباطات، رسانه، فرهنگ و آموزش مهارتی دیده میشود؛ اما ارتباط این سوابق با مدیریت بزرگترین سازمان بیمهگر کشور و چالشهای پیچیده مالی، درمانی، بیمهای و سرمایهگذاری آن، برای افکار عمومی روشن نیست.
تصمیم ناگهانی، بدون ارائه ارزیابی روشنی از عملکرد مدیر پیشین و بدون تشریح برنامه مدیر جدید، میتواند اعتماد بیمهشدگان و بازنشستگان را مخدوش کند و بر نگرانیهای موجود درباره آینده سازمان بیفزاید.
دولت و شخص رئیسجمهور باید درباره علت و فرایند این تغییر، رعایت تشریفات قانونی، معیار انتخاب مدیر جدید و برنامه او برای مواجهه با ناترازی مالی، پرداخت مستمریها، بدهیهای درمانی و مطالبات سازمان از دولت، توضیحی روشن و مسئولانه ارائه کنند.
جامعه تأمین اجتماعی حق دارد بداند چرا مدیریت مهمترین نهاد بیمهای کشور، آنهم در یکی از حساسترین مقاطع مالی و اجتماعی، به این شکل تغییر کرده است. سکوت یا ارائه توضیحی کلی، نه به ابهامات پایان میدهد و نه با اصول شفافیت و پاسخگویی دولت سازگار است.
بازار کسب و کار– سرویس اجتماعی: من سالهاست در رسانه مینویسم. با این حال، هیچوقت بهطور رسمی ردای خبرنگاری بر تن نکردهام. برای من، کنشگری رسانهای همیشه جذابتر بوده است؛ بودن در میدان، پرسیدن، پیگیری کردن و تلاش برای اینکه بخشی از واقعیت که معمولاً دیده نمیشود، دیده شود. شاید خبرنگاری برای من از همان ابتدا، بیشتر از یک عنوان شغلی، یک نوع نگاه به جهان بوده است؛ نوعی حساسیت نسبت به آنچه در اطراف ما اتفاق میافتد و ممکن است در هیاهوی روزمرگی گم شود.
سالها گذشته و حالا از جای دیگری هم به این حرفه نگاه میکنم؛ از داخل ساختار اجرایی. تجربهای که ناگزیر نگاه آدم را تغییر میدهد. وقتی خبرنگار هستی، بیشتر دغدغهات این است که چرا اطلاعات در دسترس نیست و چرا فلان مسئول پاسخ نمیدهد. وقتی آن سوی میز میایستی، تازه میبینی پشت یک تصمیم، چندین ملاحظه، محدودیت و پیچیدگی وجود دارد که از بیرون دیده نمیشود. اما این دو تجربه در نهایت به یک نقطه میرسند: جامعه بدون رسانه حرفهای نمیتواند خودش را درست ببیند و حکمرانی بدون رسانه حرفهای نمیتواند جامعه را درست بشناسد.
شاید به همین دلیل است که امروز، وقتی از روزنامهنگاری حرف میزنم، نمیتوانم آن را از جغرافیایی که سالها در آن نوشتهام جدا کنم؛ سیستانوبلوچستان.
سالها درباره این استان نوشتهاند، اما همیشه خود استان روایتکننده خودش نبوده است. بخش بزرگی از تصویری که از سیستانوبلوچستان ساخته شده، از بیرون آمده است؛ از خبرهای کوتاه، گزارشهای حادثهمحور و واژههایی که آنقدر تکرار شدهاند که گاهی جای واقعیت را گرفتهاند: محرومیت، مرز، ناامنی و فاصله.
اما این استان را نمیشود در چند واژه خلاصه کرد.
سیستانوبلوچستان را باید از نزدیک دید؛ در جادههای طولانیاش، در شهرهای مرزی، در بندر، در روستاها و در میان مردمی که با همه دشواریها، درباره آینده حرف میزنند. توسعه برای مردم اینجا فراتر از یک اصطلاح است. گاهی یعنی جادهای که زودتر به مقصد میرساند، آبی که به خانه میرسد، مرزی که فرصت تجارت ایجاد میکند، بندری که میتواند شغل بسازد و جوانی که بتواند آیندهاش را در سرزمین خودش تصور کند.
به همین دلیل، روایت سیستانوبلوچستان در یک سال اخیر برای من فقط روایت پروژهها و اعداد نبوده است؛ روایت تغییر یک نگاه بوده است. استانی که نمیخواهد همیشه موضوع روایت دیگران باشد و میخواهد خودش را روایت کند.
اما این به معنای چشم بستن بر مشکلات نیست. اتفاقاً رسانهای که قرار است اعتماد مردم را به دست آورد، باید همزمان دو تصویر را ببیند: آنچه ساخته شده و آنچه هنوز ساخته نشده، ظرفیتی که ایجاد شده و مسئلهای که همچنان باقی مانده، امیدی که شکل گرفته و مطالبهای که هنوز پاسخ نگرفته است.
فاصله میان «روایت توسعه» و «تبلیغ توسعه» بسیار کوتاه است؛ همانطور که فاصله میان «نقد» و «سیاهنمایی» هم گاهی باریک میشود. کار خبرنگار این است که در همین فاصله حرکت کند؛ نه واقعیت را بزک کند و نه از دیدن واقعیتهای امیدوارکننده چشم بپوشد.
در این میان، یک اتفاق مهم در سیستانوبلوچستان در حال شکل گرفتن است؛ اتفاقی که استان پیشتاز آن است: تلاش برای نزدیکتر شدن تصمیم به مسئله و اختیار به میدان. تفویض اختیار شاید در ادبیات اداری، عبارتی خشک و رسمی به نظر برسد، اما برای مردم معنای سادهای دارد؛ اینکه تصمیمی که باید نزدیک به مسئله گرفته شود، نباید همیشه منتظر بماند تا از فاصلهای دور درباره آن تصمیم گرفته شود.
در جغرافیایی به وسعت سیستانوبلوچستان، فاصله فقط روی نقشه معنا ندارد. فاصله میتواند میان یک مسئله و تصمیمی که باید برای آن گرفته شود، سالها زمان ایجاد کند.
اما تفویض اختیار فقط با ابلاغ یک بخشنامه اتفاق نمیافتد. وقتی اختیار از مرکز به استان یا از استان به شهرستان منتقل میشود، جامعه باید بداند چه اختیاری منتقل شده، چه کسی تصمیم میگیرد و چه کسی در برابر نتیجه آن پاسخگوست.
اینجاست که رسانه دیگر صرفاً راوی تصمیم نیست؛ بخشی از سازوکار پاسخگویی است. رسانه باید بتواند تصمیم پیچیده اداری را به زبان مردم ترجمه کند؛ بگوید چه چیزی تغییر کرده، این تغییر چه اثری دارد و اگر نتیجهای حاصل نشد، چه کسی باید پاسخ بدهد.
تفویض اختیار بدون شفافیت، ممکن است فقط جابهجایی یک امضا از یک میز به میز دیگر باشد. اما وقتی تصمیم به مردم نزدیک میشود و رسانه آن تصمیم را برای جامعه قابلفهم و قابلسنجش میکند، تفویض اختیار میتواند به حکمرانی مؤثر تبدیل شود.
این موضوع در سیستانوبلوچستان اهمیت بیشتری دارد؛ استانی که نمیتوان برای هر مسئلهای در آن منتظر تصمیم مرکز ماند. توسعه زمانی سرعت میگیرد که تصمیم به مسئله نزدیک شود؛ اما تصمیم نزدیک به مردم، بدون رسانهای که آن را شفاف و قابلسنجش کند، ممکن است در همان ساختار اداری گم شود. شاید یکی از مهمترین نقشهای رسانه در آینده این استان همین باشد: نزدیک کردن تصمیم به مردم و نزدیک کردن مطالبه مردم به تصمیمگیرنده.
اما همه اینها در یک سال گذشته، در شرایطی دشوارتر اتفاق افتاد.
دو جنگ، تنشهای پیدرپی، بحرانهای امنیتی، روزهایی که اینترنت قطع و وصل شد و هجوم اطلاعاتی که با سرعتی بیشتر از توان ما برای بررسی آن منتشر میشد، فضای رسانهای کشور را تغییر داد.
در چنین شرایطی، خبرنگار دیگر فقط برای پیدا کردن خبر رقابت نمیکند؛ برای تشخیص خبر از ضدخبر، واقعیت از روایت و حقیقت از تصویرسازی رقابت میکند.
در همان روزهای سخت، یک مسئله دیگر هم اهمیت داشت: بحران نباید همهچیز را ببلعد. زندگی مردم نباید متوقف شود. توسعه نباید از دستور کار خارج شود و یک استان نباید فقط با خبرهای بحران و حادثه شناخته شود.
در سیستانوبلوچستان، تلاش برای حفظ همین مسیر اهمیت مضاعفی داشت؛ اینکه در کنار مدیریت تنشها و بحرانها، روند توسعه ادامه پیدا کند و تصویر دیگری از استان، تصویری از پویایی، ظرفیت و ایستادگی، به افکار عمومی ایران برسد.
خبرنگاران استان در این میان، فقط ناقل خبر نبودند. آنها بخشی از همین روایت بودند؛ روایتی که باید هم واقعیت بحران را میدید و هم اجازه نمیداد تمام واقعیت استان به بحران تقلیل پیدا کند.
این کار سادهای نیست
تا همین چند سال پیش، خبر کالای کمیابی بود. خبرنگار برای یک خبر مهم ساعتها تلفن میزد، منبع پیدا میکرد، منتظر میماند و برای تأیید یک جمله چندین بار تماس میگرفت. امروز اما خبر همهجا هست. هر تلفن همراه یک دوربین است و هر شهروند میتواند در چند ثانیه یک روایت را منتشر کند. پیش از رسیدن خبرنگار به محل حادثه، دهها تصویر و فیلم در شبکههای اجتماعی منتشر شده است.
هوش مصنوعی هم به این وضعیت اضافه شده است؛ فناوریای که از یک طرف ابزار قدرتمندی برای جستوجو، تحلیل داده، ترجمه و پردازش اطلاعات است و از طرف دیگر، ساخت تصویر، صدا و متن جعلی را آسانتر کرده است.
بنابراین، مشکل امروز رسانه کمبود اطلاعات نیست؛ وفور اطلاعات است.
و در میان این وفور، چیزی که کمیاب شده، اعتماد است.
مخاطب دیگر فقط نمیپرسد «چه خبر؟»؛ میپرسد «به چه کسی اعتماد کنم؟»
به گمان من، این پرسش آینده روزنامهنگاری را تعیین میکند.
رسانهای که بتواند خبر را چند دقیقه زودتر منتشر کند، لزوماً برنده نیست. رسانهای که بتواند بگوید این خبر از کجا آمده، کدام بخش آن تأیید شده، کدام بخش هنوز روشن نیست و چرا باید به این روایت اعتماد کرد، ارزش بیشتری پیدا میکند.
در عصر سرعت، گاهی حرفهایترین جمله یک خبرنگار میتواند این باشد: «هنوز نمیدانیم.» این جمله ساده، در روزگاری که همه درباره همهچیز با قطعیت حرف میزنند، دشوار است.
روزنامهنگاری امروز بیش از همیشه به راستیآزمایی، سواد داده، شناخت شبکههای اجتماعی و فهم فناوری نیاز دارد؛ اما در کنار همه اینها، هنوز چیزی وجود دارد که هیچ فناوریای نمیتواند جای آن را بگیرد: وجدان حرفهای.
«جورج اورول» سالها پیش درباره آزادی مطبوعات نوشت که آزادی، حق گفتن چیزهایی است که دیگران نمیخواهند بشنوند. شاید این جمله هنوز یکی از دقیقترین تعریفها از روزنامهنگاری باشد.
خبرنگار قرار نیست سخنگوی حکومت باشد؛ همانطور که قرار نیست سخنگوی مخالفان حکومت باشد. قرار نیست بلندگوی هیچ قدرتی شود. قرار است راوی واقعیت باشد؛ حتی وقتی واقعیت برای هیچکس خوشایند نیست.
ایران پساجنگ، بیش از هر زمان دیگری به چنین روزنامهنگاری نیاز دارد. جنگ که تمام میشود، روایت آن تمام نمیشود. جامعه باید بداند چه اتفاقی افتاده، چه چیزی تغییر کرده، چه چیزهایی از دست رفته و قرار است چه چیزی دوباره ساخته شود. حافظه جمعی بدون ثبت دقیق این تجربهها شکل نمیگیرد.
بعد از جنگ، روزنامهنگار فقط خبر نمیدهد؛ حافظه میسازد
اگر رسانه حرفهای در این میدان نباشد، خلأ روایت را دیگران پر میکنند؛ شبکههای اجتماعی، کانالهای ناشناس، رسانههای بیرونی و روایتهایی که لزوماً مسئولیتی در قبال حقیقت، مردم و آینده این سرزمین ندارند.
ایران پساجنگ بیش از همیشه به روزنامهنگاری نیاز دارد که بتواند در میان انبوه روایتها، واقعیت را از هیاهو تشخیص دهد؛ رسانهای که هم بتواند عملکرد مسئولان را روایت کند و هم درباره تصمیمها سؤال بپرسد؛ هم دستاوردها را ببیند و هم کاستیها را پنهان نکند. این ضرورت، در روزهایی که تنش، محدودیت ارتباطی و اختلال در گردش اطلاعات، فاصله میان واقعیت و روایت را بیشتر میکند، دوچندان است. در چنین شرایطی، رسانه فقط انتقالدهنده خبر نیست؛ بخشی از سازوکار اعتماد عمومی است.
این مسئولیت برای سیستانوبلوچستان معنای دیگری هم دارد؛ استانی که در روزهای سخت، فقط یک جغرافیا نبود؛ تکیهگاهی امن برای ایران بود و در همان حال تلاش کرد زندگی، اقتصاد و مسیر توسعه در آن متوقف نشود. روایت این ایستادگی، بخشی از مسئولیت رسانه است؛ همانقدر که روایت کاستیها، پرسشها و مطالبات مردم نیز مسئولیت آن است.
سیستانوبلوچستان نباید فقط زمانی دیده شود که حادثهای رخ داده است. مردم اینجا در فاصله میان دو حادثه هم زندگی میکنند؛ کار میکنند، میسازند، مطالبه میکنند، امیدوار میشوند و برای آیندهشان تصمیم میگیرند. این زندگی عادی هم خبر است؛ شاید حتی مهمترین خبر.
اگر قرار است سیستانوبلوچستان روی پای خودش بایستد، باید روایت خودش را هم روی پای خودش بسازد؛ روایتی که نه از مشکلاتش فرار کند و نه در مشکلاتش متوقف بماند؛ روایتی که توسعه را صرفاً تبلیغ نکند، بلکه آن را بسنجد و نقد را هم به نفی همهچیز تبدیل نکند.
به گمان من، فصل تازه خبرنگاری در سیستانوبلوچستان میتواند همین باشد؛ رسانهای که فقط خبر یک تصمیم را منتشر نکند، بلکه درباره نتیجه آن هم سؤال کند؛ فقط از تفویض اختیار نگوید، بلکه بپرسد این اختیار چه تغییری در زندگی مردم ایجاد کرده است؛ فقط از توسعه نگوید، بلکه اندازه بگیرد که توسعه تا کجا رسیده و چه کسانی هنوز از آن فاصله دارند.
اینجاست که رسانه میتواند به حکمرانی کمک کند؛ نه با تبدیل شدن به روابط عمومی قدرت و نه با قرار گرفتن در جایگاه مخالف آن، بلکه با ایستادن در جایگاه ناظر حرفهای، پرسشگر و صادق جامعه. رسانه حرفهای برای حکمرانی تهدید نیست؛ اگر صادق و مسئولانه عمل کند، یکی از مهمترین ابزارهای اصلاح حکمرانی است. تصمیمگیر هم بیش از هر چیز به رسانهای نیاز دارد که واقعیت میدان را بیپرده، دقیق و بدون اغراق به او نشان دهد.
من بعد از سالها هنوز یک پاسخ قطعی برای اینکه چرا مینویسم ندارم. شاید چون بعضی چیزها اگر نوشته نشوند، خیلی زود از حافظه پاک میشوند. شاید چون آدمهایی هستند که اگر کسی صدایشان را ثبت نکند، در روایت رسمی یک جامعه گم میشوند. و شاید چون بعضی سرزمینها، اگر خودشان روایت خودشان را به دست نگیرند، دیگران برایشان روایت خواهند ساخت. سیستانوبلوچستان یکی از همین سرزمینهاست.
برای من، هفدهم مرداد امسال بیشتر از یک مناسبت، یادآور همین مسئولیت است؛ مسئولیت دیدن، پرسیدن، شنیدن، بررسی کردن و نوشتن. خبرنگار بودن شاید دیگر فقط به معنای زودتر رسیدن به خبر نباشد؛ شاید به معنای دقیقتر دیدن، دیرتر قضاوت کردن و مسئولانهتر روایت کردن باشد.
در جهانی که همه میخواهند نخستین روایت را بسازند، خبرنگار باید کسی باشد که حتی وقتی روایتها زیاد و حقیقت کمصداست، وفاداریاش را به واقعیت از دست ندهد.
من هنوز نمیدانم چرا مینویسم. شاید چون بعد از این همه سال، هنوز فکر میکنم اگر کسی روایت نکند، بخشی از حقیقت برای همیشه از دست میرود.
و شاید برای همین است که در هفدهم مرداد، بیش از آنکه بخواهم فقط به خبرنگار تبریک بگویم، میخواهم از او بپرسم:
در این روزهای پرآشوب، تو هنوز برای چه کسی مینویسی؟
برای قدرت؟
برای مخاطب؟
برای تاریخ؟
شاید پاسخ همینجاست؛ خبرنگار، اگر قرار است مرجعیتش را حفظ کند، باید آنقدر به مردم نزدیک باشد که صدایشان را بشنود، آنقدر به حقیقت وفادار بماند که از پرسیدن نترسد و آنقدر حرفهای باشد که حتی در سختترین روزها، روایت را قربانی مصلحت نکند.
هفدهم مرداد، روز یادآوری همین مسئولیت است؛ مسئولیت روایت کردن ایران، روایت کردن سیستانوبلوچستان و مهمتر از همه، روایت کردن حقیقت.
به گزارش خبرنگار سرویس اجتماعی بازار کسب و کار، عیسی بابایی در دیدار با تحریریه موسسه مطبوعاتی بازار کسب و کار به مناسبت هفته خبرنگار ، اظهار کرد: رسانهها با روایت صحیح و امیدآفرین از اقدامات انجامشده در عرصه خدمترسانی و محرومیتزدایی، میتوانند نشاط اجتماعی را تقویت کرده و زمینه مشارکت بیشتر مردم و خیران در رفع نیازهای جامعه را فراهم کنند.
وی افزود: بدون شک اگر زمان جنگ روایتگری و روشنگری رسانه های داخلی نبود بسیاری از رسانه های معاند دستاوردهای مقابله با دشمن و مدیریت اقتصادی کشور را به گونه ای دیگر روایت میکردند.
بابایی بیان کرد: رسانهها با وجود همه مشکلات و کمیودها در شرایط جنگی اما نشان دادند که همانند سربازان وطن پای محافظت از کیان کشور ایستادهاند که این فعالیت واقعا ستودنی است.
مدیرکل کمیته امداد استان گلستان از ادامه پویش به عشق حسین(ع) تا پایان ماه صفر خبر داد و از خیرین برای پیوستن به این حرکت خداپسندانه دعوت کرد.
وی افزود: این حامیان حمایت معنوی از ۱۳۵۲ فرزند یتیم و محسنین استان را بر عهده گرفتهاند.
بابایی گفت:این پویش با هدف جلب مشارکتهای مردمی برای حمایت از فرزندان یتیم و نیازمند تحت حمایت این نهاد راهاندازی شده است و خیرین می توانند با هر مبلغی از ۵۰ هزار تومان تا مبالغ دلخواه در این طرح مشارکت کنند و امیدواریم با همراهی مردم خیر و نیکوکار استان، گامهای مؤثری در جهت تأمین نیازهای این عزیزان برداریم.
وی در ادامه از ساخت منزل مسکونی جدید برای یک کودک یتیم در گلستان با مشارکت کمیته امداد ، دستگاه قضایی و خیران خبر داد . گفت: س از احداث این واحد مسکونی ، لوازم ضروری زندگی نیز به نیابت از بیت مقام معظم رهبری(مدظله العالی) توسط کمیته امداد به این خانواده اهدا خواهد شد.
بابایی با اعلام آمادگی کامل این نهاد برای مشارکت در ساخت این واحد مسکونی، اظهار کرد: تأمین سرپناه مناسب برای خانوادههای نیازمند، بهویژه ایتام، از مهمترین اولویتهای کمیته امداد است و این نهاد با بهرهگیری از ظرفیت خیران و همراهی دستگاههای مختلف، برای رفع مشکلات این خانوادهها از هیچ تلاشی دریغ نخواهد کرد.
وی در پایان نقش رسانهها در توسعه استان را بسیار با اهمیت توصیف کرد و گفت: رسانهها به عنوان چشم بینای مدیران با انعکاس مشکلات و موانع و همچنین انتشار ظرفیتهای اقتصادی و گردشگری استان نقش مهمی در جذب گردشگر و سرمایهگذاری و خروج استان از استانی محروم به لحاظ درآمدزایی به یک استان درآمد زا دارند.
بازار کسب و کار– سرویس اجتماعی: امروز گاهی یک استوری یا پست در فضای مجازی، سریعتر از یک گزارش مستند و حرفهای، مدیران را به واکنش وامیدارد. اگر این روند ادامه پیدا کند، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک تغییر در شیوه انتشار خبر دانست، بلکه باید آن را نشانهای از تغییر جایگاه خبرنگاری حرفهای در نظام اطلاعرسانی و پاسخگویی تلقی کرد.
فعالان فضای مجازی میتوانند در مطالبهگری و انتقال سریع مسائل جامعه نقش مؤثری داشته باشند، اما خبرنگار حرفهای مسئولیتی فراتر از انتشار یک محتوا بر عهده دارد. خبرنگار منبع را بررسی میکند، سند میخواهد، سؤال میپرسد، روایتهای مختلف را میشنود و در نهایت مسئولیت حرفهای و حقوقی محتوایی را که منتشر میکند، میپذیرد.
البته رسانهها نیز در شکلگیری این وضعیت بیتقصیر نیستند. رسانهای که صرفاً به بازنشر اخبار روابط عمومی دستگاهها اکتفا کند و از طرح پرسشهای جدی و نقد عملکرد مسئولان فاصله بگیرد، طبیعی است که بهتدریج بخشی از اعتبار و قدرت اثرگذاری خود را از دست بدهد.
در سوی دیگر، مدیران و روابط عمومیها نیز باید بدانند که رسانه منتقد، رقیب دستگاه اجرایی نیست، یکی از ابزارهای نظارت عمومی و پل ارتباطی میان مردم و مسئولان است.
مسئله، نادیده گرفتن فضای مجازی نیست. فضای مجازی بخشی از واقعیت رسانهای امروز است و نمیتوان نقش آن را انکار کرد. مسئله اینجاست که چرا در برخی موارد، تعداد دنبالکنندگان یک صفحه از اعتبار خبرنگار، کیفیت گزارش و مستندات حرفهای مهمتر تلقی میشود؟
رفتار مدیران در مناسبتهایی مانند روز خبرنگار نیز میتواند از این منظر قابل تأمل باشد. اگر حضور و ارتباط برخی مدیران با فعالان فضای مجازی و ادمینها، بیش از ارتباط آنان با خبرنگاران رسمی و رسانههای شناسنامهدار باشد، این موضوع باید برای جامعه رسانهای یک زنگ هشدار تلقی شود.
نگرانی زمانی جدیتر میشود که هزینه تبلیغات و پوشش رسانهای در فضای مجازی بهعنوان یک ضرورت پذیرفته شود، اما پرداخت حقالزحمه به خبرنگار برای تهیه گزارش، تولید محتوای حرفهای و پوشش رویدادها، هزینهای اضافی تلقی شود.
رسانه حرفهای صدقه نمیخواهد، حقالزحمه عادلانه برای کار حرفهای میخواهد. خبرنگار برای تهیه یک گزارش صرفاً یک متن منتشر نمیکند، برای تولید آن زمان میگذارد، اطلاعات جمعآوری میکند، منابع را بررسی میکند، به محل میرود، مصاحبه میکند، تصویر و داده تهیه میکند و در نهایت اعتبار حرفهای خود را پای آن گزارش قرار میدهد.
اگر قرار است رسانه همچنان نقش واقعی خود را در جامعه ایفا کند، باید به نقطهای بازگردیم که مدیران در برابر پرسشهای خبرنگاران حرفهای احساس مسئولیت کنند و پاسخگویی را بخشی از وظیفه مدیریتی خود بدانند، نه اینکه تنها زمانی واکنش نشان دهند که یک موضوع در فضای مجازی به حاشیه یا جنجال تبدیل شده است.
در نهایت، این مسئله تنها مطالبه خبرنگاران نیست، مطالبهای برای حفظ سلامت نظام اطلاعرسانی و تقویت اعتماد عمومی است.
مدیران و روابط عمومیها نباید اعتبار خبرنگاری حرفهای را قربانی قدرتنمایی فضای مجازی کنند، همانطور که رسانهها نیز نباید اعتبار خود را با فاصله گرفتن از اصول حرفهای خبرنگاری تضعیف کنند.
کاهش ۳۵ درصدی موالید در فاصله شش سال، افت نرخ باروری و افزایش میانگین سنی جمعیت، مازندران را در برابر یک تغییر ساختاری قرار داده است؛ تغییری که از نظام مراقبت و سلامت تا بازار کار، درآمد خانوار و هزینههای اقتصادی آینده استان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
به گزارش خبرنگار اجتماعی بازار کسبوکار | سالمندی جمعیت در مازندران دیگر صرفاً موضوعی مربوط به سالهای آینده نیست. دادههایی که در گزارشهای رسمی و از جمله گزارش منتشرشده در خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ ایرنا ـ درباره وضعیت جمعیتی استان ارائه شده، نشان میدهد بخشی از این تغییر هماکنون در حال رخ دادن است؛ تغییر آرامی که در ظاهر با کاهش تولدها آغاز شده، اما در ادامه میتواند ساختار بازار کار، الگوی مصرف، هزینههای سلامت و حتی توان اقتصادی خانوارهای مازندرانی را تغییر دهد.
بر اساس دادههای مورد استناد ایرنا، جمعیت مازندران در آخرین سرشماری نفوس و مسکن مورد اشاره، سه میلیون و ۲۸۳ هزار و ۵۸۲ نفر بوده است و بیش از یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر از این جمعیت در گروه جوان قرار داشتهاند. با این حال، روند شاخصهای جمعیتی نشان میدهد وزن این گروه در ساختار سنی استان به تدریج در حال تغییر است.
یکی از مهمترین نشانهها، روند تولدهاست. بررسی مستندات ثبت احوال که در گزارش ایرنا مورد اشاره قرار گرفته، نشان میدهد تعداد موالید مازندران از ۴۶ هزار و ۴۶۶ نفر در سال ۱۳۹۴ به ۳۰ هزار و ۲۰۳ نفر در سال ۱۴۰۰ رسیده است؛ یعنی طی شش سال حدود ۳۵ درصد از تعداد تولدهای استان کاسته شده است.
همزمان، نرخ باروری کلی نیز از ۱.۵ به ۱.۲ کاهش یافته است. نرخ باروری عمومی استان نیز از حدود ۵۰ تولد به ازای هر هزار زن در سن باروری در سال ۱۳۹۰، به کمتر از ۳۰ در هزار در سال ۱۴۰۰ رسیده است.
این اعداد زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که در کنار روند رشد جمعیت قرار گیرند. طبق دادههایی که ایرنا از آمارهای رسمی مرکز آمار ایران گزارش کرده، نرخ رشد جمعیت مازندران در دهههای گذشته عموماً پایینتر از میانگین کشور بوده است؛ بهطوری که این شاخص از ۳.۷ درصد در سال ۱۳۶۵ به حدود ۱.۳ درصد در سرشماری سال ۱۳۹۵ کاهش یافته است.
در کنار این روند، میانگین سنی جمعیت استان نیز به حدود ۳۵ سال رسیده و مازندران پس از گیلان در شمار استانهای دارای سهم بالای جمعیت سالمند قرار گرفته است.
اما اهمیت این دادهها فقط در آن نیست که تعداد سالمندان بیشتر میشود. مسئله مهمتر این است که همزمان با افزایش جمعیت سالمند، ورودی جمعیت جوان به بازار کار نیز کوچکتر خواهد شد.
این همان نقطهای است که یک مسئله جمعیتشناختی به مسئله اقتصادی تبدیل میشود.
اقتصاد مازندران در سالهای آینده با جمعیتی مواجه خواهد بود که به خدمات بیشتری در حوزه سلامت، مراقبت و توانبخشی نیاز دارد و در عین حال، بخشی از ظرفیت نیروی انسانی جوان آن نیز کاهش خواهد یافت. چنین شرایطی میتواند هزینههای عمومی و خانوار را افزایش دهد و در صورت نبود سیاستهای افزایش بهرهوری، بر ظرفیت رشد اقتصادی استان فشار وارد کند.
سالمندی همچنین میتواند شکل هزینههای خانوار را تغییر دهد. افزایش بیماریهای مزمن، ناتوانیهای جسمی و نیاز به مراقبت طولانیمدت، هزینههایی ایجاد میکند که همه آنها الزاماً در قالب هزینه مستقیم درمان دیده نمیشوند. بخشی از این هزینه ممکن است به شکل کاهش ساعات کار یا خروج یکی از اعضای خانواده از بازار کار برای مراقبت از سالمند ظاهر شود.
در چنین شرایطی، مراقبت از سالمندان از یک مسئله خانوادگی به موضوعی مرتبط با اقتصاد کار تبدیل میشود.
اگر خدمات مراقبت در منزل، مراکز روزانه، توانبخشی و خدمات اجتماعی در دسترس نباشد، خانواده ناچار خواهد بود بخش بیشتری از این بار را بر عهده بگیرد. در مقابل، توسعه چنین خدماتی میتواند هم فشار مراقبتی بر خانواده را کاهش دهد و هم زمینه شکلگیری یک بازار تخصصی خدمات سالمندی را فراهم کند.
این موضوعی است که در برنامههای جدید بهزیستی مازندران نیز نشانههایی از آن دیده میشود.
رقیه رحمانی، مدیرکل بهزیستی مازندران، در گفتوگویی که ایرنا منتشر کرده، با اشاره به رتبه بالای استان در سالمندی کشور بر ضرورت ایجاد زیرساختهای لازم برای ارائه خدمات به این جمعیت تأکید کرده است.
به گفته وی، مراکز دولتی و خصوصی نگهداری سالمندان در استان ایجاد شده و در کنار آنها، مراکز روزانه نیز مورد توجه قرار گرفتهاند؛ مراکزی که قرار است سالمندان در ساعات مشخصی از روز در آنها حضور داشته باشند و علاوه بر دریافت خدمات توانبخشی، از حضور اجتماعی و ارتباط با دیگران نیز بهرهمند شوند.
این مدل از خدمات یک تغییر مهم در نگاه به سالمندی است؛ زیرا همه سالمندان نیازمند زندگی در مراکز اقامتی نیستند. بسیاری از آنها میتوانند در کنار خانواده زندگی کنند، اما به مراقبت روزانه، توانبخشی، آموزش و فعالیت اجتماعی نیاز دارند.
از سوی دیگر، مدیرکل بهزیستی مازندران از برنامه راهاندازی «دهکده سلامت سالمندان» نیز خبر داده است. بر اساس توضیحاتی که در گزارش ایرنا آمده، چند شهرستان برای اجرای این طرح اعلام آمادگی کردهاند و پس از بررسیهای لازم، مجوز راهاندازی آن برای یک شهرستان صادر خواهد شد.
قرار است این مجموعه با رویکرد آموزشی و توانبخشی و با محوریت خانواده فعالیت کند.
اهمیت چنین طرحی را میتوان فراتر از حوزه رفاه اجتماعی ارزیابی کرد. ایجاد زیرساختهای تخصصی سالمندی به معنای شکلگیری تقاضا برای مجموعهای از خدمات و تخصصهاست؛ از پرستاری و مراقبت گرفته تا فیزیوتراپی، کاردرمانی، تجهیزات توانبخشی، فناوریهای مراقبتی، حملونقل و حتی طراحی مسکن متناسب با نیاز سالمندان.
در اینجا مفهوم «اقتصاد سالمندی» اهمیت پیدا میکند.
افزایش جمعیت سالمند، در کنار هزینههایی که ایجاد میکند، یک بازار جدید نیز میسازد. اگر سیاستگذاری بهدرستی انجام شود، بخش خصوصی میتواند در ارائه خدمات سالمندی وارد شود و بخشی از نیاز آینده استان را پوشش دهد؛ خدماتی که علاوه بر کاهش فشار بر دولت و خانواده، ظرفیت ایجاد اشتغال نیز دارند.
البته این به معنای تبدیل سالمندی به یک فرصت تجاری صرف نیست. سالمندی پیش از آنکه یک بازار باشد، یک مسئله انسانی و اجتماعی است. اما نادیده گرفتن ابعاد اقتصادی آن نیز میتواند هزینههای اجتماعی را افزایش دهد.
از همین منظر، توسعه مراکز روزانه و دهکدههای سلامت باید بخشی از یک سیاست جامعتر باشد؛ سیاستی که مراقبت در منزل، آموزش خانوادهها، تربیت مراقبان، مناسبسازی شهری، حملونقل عمومی، مسکن سالمندان و حمایتهای بیمهای را نیز در بر بگیرد.
این مسئله زمانی جدیتر میشود که بدانیم کاهش جمعیت جوان میتواند بازار کار استان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
کودکی که امروز متولد نمیشود، تنها یک عدد از آمار تولد کم نمیکند؛ او در دو دهه آینده یکی از نیروهای بالقوه بازار کار، تولیدکننده، کارآفرین، مصرفکننده و پرداختکننده مالیات نخواهد بود. به همین دلیل، کاهش باروری در بلندمدت میتواند بر ظرفیت تولید و رشد اقتصادی اثر بگذارد.
از سوی دیگر، افزایش طول عمر یک دستاورد مهم اجتماعی است و نباید سالمندی را به عنوان یک بحران تلقی کرد. مسئله اصلی، آماده نبودن ساختارهای اقتصادی و اجتماعی برای این تغییر است.
مازندران اکنون فرصت دارد پیش از آنکه فشار جمعیتی به مرحله جدیتری برسد، برای آینده برنامهریزی کند. این برنامهریزی باید دو مسیر را همزمان دنبال کند: حمایت از خانواده و افزایش توان فرزندآوری از یک سو و آمادهسازی اقتصاد و زیرساختهای استان برای جامعه سالمند از سوی دیگر.
در چنین شرایطی، سیاست سالمندی نمیتواند فقط در اختیار یک دستگاه باشد. بهزیستی، دانشگاه علوم پزشکی، شهرداریها، دستگاههای اقتصادی، نظام تأمین اجتماعی، بخش خصوصی و نهادهای سیاستگذار جمعیتی باید در یک چارچوب مشترک حرکت کنند.
آنچه مازندران نیاز دارد، صرفاً افزایش ظرفیت مراکز نگهداری سالمندان نیست؛ بلکه تدوین یک نقشه راه سالمندی استان است؛ نقشهای که بر اساس برآوردهای جمعیتی مشخص کند در سالهای آینده چه تعداد سالمند خواهیم داشت، چه میزان نیروی مراقبتی نیاز است، چه زیرساختهایی باید ساخته شود، هزینه آن از چه منابعی تأمین خواهد شد و بخش خصوصی چگونه میتواند در این حوزه مشارکت کند.
همزمان، باید برای استفاده از ظرفیت سالمندان توانمند نیز برنامه داشت. بازنشستگی نباید الزاماً به معنای حذف کامل افراد از فعالیت اقتصادی باشد. مشاغل پارهوقت، مشاوره، آموزش، فعالیتهای فرهنگی و انتقال تجربه میتواند امکان تداوم مشارکت بخشی از سالمندان را فراهم کند.
در نهایت، دادههای جمعیتی مازندران یک پیام روشن دارند: ساختار جمعیت استان در حال تغییر است و اقتصاد ناگزیر است خود را با این تغییر هماهنگ کند.
گزارشهای آماری مورد استناد ایرنا از کاهش موالید، افت باروری و کاهش نرخ رشد جمعیت حکایت دارد و اظهارات مسئولان بهزیستی نیز از افزایش نیاز به زیرساختهای مراقبتی و توانبخشی خبر میدهد. کنار هم قرار دادن این دو دسته داده نشان میدهد مسئله سالمندی دیگر یک موضوع حاشیهای نیست؛ بخشی از صورتمسئله آینده مازندران است.
مازندران هنوز فرصت دارد که سالمندی را از یک هزینه آینده به یک موضوع قابل مدیریت امروز تبدیل کند.
اگر سیاستگذار صرفاً زمانی وارد عمل شود که تعداد سالمندان افزایش یافته و خانوادهها با هزینههای سنگین مراقبتی مواجه شدهاند، بخش بزرگی از فرصت برنامهریزی از دست رفته است. اما اگر از امروز برای خدمات مراقبتی، توانبخشی، مراقبت در منزل، مناسبسازی شهری و مشارکت بخش خصوصی برنامهریزی شود، هم فشار اجتماعی و اقتصادی سالمندی کاهش خواهد یافت و هم بازار جدیدی برای اشتغال و سرمایهگذاری شکل میگیرد.
مسئله مازندران فقط این نیست که سالمندتر میشود؛ مسئله این است که آیا اقتصاد استان میتواند خود را با این تغییر جمعیتی هماهنگ کند یا نه.
به گزارش سرویس اجتماعی بازار کسب و کار، مهدی طالبی اظهار کرد: امروز با طیف گستردهای از مواد مخدر و روانگردانها مواجه هستیم و آسیب اعتیاد تنها متوجه فرد مصرفکننده نیست بلکه خانواده و در نهایت جامعه را تحت تاثیر قرار میدهد.
وی یکی از نگرانیهای جدی را گرفتار شدن نوجوانان و جوانان در دام مصرف مواد به دلیل ناآگاهی دانست و بیان کرد: بخشی از این گروه سنی به دنبال هیجان، تفریح و لذت هستند و مواد مخدر و روانگردانها با وعده لذت و شادی زودگذر به آنان عرضه میشود.
طالبی با اشاره به اقدامات انجامشده برای مقابله با آسیبهای اجتماعی بیان کرد: سال گذشته حدود ۷۹۰ واحد صنفی با محوریت دستگاههای بهداشت و انتظامی و همکاری مجموعههای مرتبط مورد بررسی قرار گرفت که از این تعداد، ۱۹۰ واحد متخلف پلمب شد.
وی تصریح کرد: هدف صرفا افزایش تعداد پلمبها نیست بلکه باید نقاط آسیبزا شناسایی و شرایط به گونهای اصلاح شود که آسیبهای اجتماعی در نقاط دیگر بازتولید نشود.
دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر گلستان با اشاره به تغییر الگوی مصرف مواد مخدر گفت: مصرف موادی مانند گل و شیشه از نگرانیهای جدی در حوزه آسیبهای اجتماعی است و باید درباره آثار و پیامدهای این مواد، به ویژه برای نوجوانان و جوانان، اطلاعرسانی دقیق و مستمر انجام شود.
دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر گلستان با اشاره به ضرورت توسعه مراکز ماده ۱۶ گفت: در برنامه توسعه کشور نیز بر افزایش مراکز ماده ۱۶ با همکاری بهزیستی و شهرداریها تاکید شده و استانها باید متناسب با نیاز خود برای توسعه ظرفیت این مراکز اقدام کنند.
طالبی افزود: گلستان در مقطعی از ظرفیت کافی در این حوزه برخوردار نبود و پس از ایجاد مرکز، توسعه تختها و ظرفیت پذیرش باید با جدیت بیشتری دنبال شود.
دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر گلستان از کاهش نقاط شناساییشده خردهفروشی مواد مخدر در استان از ۷۲ نقطه به ۲۰ نقطه خبر داد و گفت: سال گذشته در جریان اجرای طرحهای مقابله با آسیبهای اجتماعی، ۷۹۰ واحد صنفی مورد بررسی قرار گرفت که ۱۹۰ واحد متخلف پلمب شد.
به گزارش خبرنگار بازار کسب و کار، عبدالعلی کیان مهر شب گذشته در دیدار با اعضای تحریریه موسسه مطبوعاتی بازار کسب و کار اظهار کرد: یکی از مسائلی که موجب ارتقای فرهنگ مطالبهگری به روش صحیح خود در جامعه میشود، سواد رسانهای است.
وی افزود: چنانچه سواد رسانهای در رسانههای استان ارتقاء بیشتری پیدا کند، بدون تردید در شناسایی مشکلات روز جامعه و نیازهای ضروری آن به اهالی رسانه کمک شایانی میکند و به آنها این شناخت را میدهد که کدام مسائل و مشکلات ضروریتر هستند و باید در اولویت پیگیری قرار بگیرند.
کیان مهر بیان کرد: از سوی دیگر مطالبهگریها موجب میشود تا مدیران استانی نسبت به مشکلات و چالشها حساسیت بیشتری نشان دهند و در پی کاهش این مشکلات برآیند . به نوعی میتوان گفت که رسانههای چشم بینای مدیران در انعکاس اخبار و رویدادها هستند.
معاون اقتصادی استاندار در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه در زمان جنگ دولت مدیریت خوبی را در جهت کنترل بازار و ممانعت از کمبود کالاهای اساسی و دارویی در کشور انجام داد، اظهار کرد: بدون شک بر همه مبرهن است که که جنگ با خود تحریم و تورم را بوجود میاورد و کشور با وجود همه این مشکلات اما توانست در کنار مدیریت دولت، دولتمردان و همچنین صبوری و مقاومت مردم ایستادگی کرده و داوم بیاورد.
وی افزود: قبول داریم که نقصهای بسیاری هم در حوزه مدیریتی وجود دارد اما اینکه بتوان کمبود را از قفسههای فروشگاهها در زمان جنگ حذف کرد، کار بزرگی است که در کمتر کشور جنگ زدهای دیده شده است.
عکس : فاطمه مزیدی
کیان مهر افزود: اگر چه همچنان دشمنان ایران اسلامی به دنبال آزار مردم به روشهای گوناگون اقتصادی و روحی هستند اما در این مدت مشاهده کردند که ذره ای از علاقه مردم به کشور و حراست از آن کاسته نشده و تجمع های شبانه در میادین بیانگر همین مساله بود که به دشمن نشان دادیم به رغم همه تحریمها و سخت بودن معیشت اما اجازه نمیدهیم ذرهای از خاک کشور زیر پای دشمن قرار بگیرد.
معاون اقتصادی استاندار اظهار کرد: از سوی دیگر نقش پر رنگ رسانههای داخلی در این ایام با وجود همه کبمودها و چالشها در برابر اخبار ضد و نقیض رسانههای غربی که مدام در پی تشویش افکار عمومی بودند تمامی برنامههای آنان را خنثی کرد و این حضور میدانی رسانهها همه نقشههای آنان را نقش برآب کرد.
عکس : فاطمه مزیدی
وی تصریح کرد: خبرنگاران نیز همانند بخش خصوصی که چون رزمندگان در پای لانچرها در سنگر اقتصادی ایستادهاند در سنگر اطلاع رسانی ایستادگی کردند و اجازه ندادن رسانههای معاند با وجود هزینههای کلان کاری از پیش ببرند.
به گفته کیان مهر، روز خبرنگار نه فقط یک تجلیل که قدرانی از کسانی است که قلم خود را همانند سلاح در دست گرفتهاند و از کیان کشور حراست میکنند.
بازار کسب و کار– سرویس اجتماعی: اگر چه رسانهها به عنوان رکن چهارم دموکراسی نقش مهمی در توسعه کشور دارند اما مشکلاتی که همواره گریبانگیر رسانهها و خبرنگاران بوده این امکان را از آنها گرفته تا در راستای مطالبهگری برای رفع مشکلات و روشنگری مردم به رسالت اصلی خود بپردازند.
از اخطارهای پیگیری برخی مشکلات تا پایین بودن دستمزد، فقدان بیمه و کمتوجهی دستگاههای متولی در راستای حمایت جدی از رسانههای فعال دارای مجوز و نیرو که فقط بخشی از چالشهای روزمره خبرنگاران و مدیران رسانهها محسوب میشود، موجب کاهش فعالیتهای جدی رسانهها در تهیه و انتشار اخار و گزارشهای روز شده است.
از سوی دیگر عادت به انتشار اخبار رایگان طی سالهای اخیر بخش دیگری از چالشهای رسانههای فعال استان است که گویا به تریبونی برای برخی ادرات تبدیل شدهاند و موظف به انتشار اخبار آنها در طول سال هستند. انتشار رایگانی که نه فقط سودی به حال رسانه ها نداشته که حتی خود این رسانهها عادت به انتشار آنها کردهاند.
عدم همراهی مدیران اقتصادی استان با رسانهها در راستای پیگیری مشکلات و مطالبات آنان در سایه کمدقتی و کمتوجهی دستگاه متولی چون فرهنگ و ارشاد ضربه دیگری است که سالها بر سر رسانهها فرود آمده و دیگر نایی برا ی ادامه دادن ندارند.
مشکلات خبرنگاران گلستانی زمانی به اوج رسید که پس از حذف ارز ترجیحی و گرانی ناشی از آن و جنگ چند ماهه آمریکا واسرائیل و فشارهای معیشتی همراه با قطعی اینترنت و دسترسی تعداد اندکی از رسانهها به خط سفید، کم توجهی دستگاه متولی در این ایام به بررسی مشکلات رسانهها، توان ادامه راه را از آنها گرفت و در این بین نه دستگاه متولی (فرهنگ و ارشاد) و نه دیگر مدیران استانی هیچ یک به مطالبات به حق فعالان رسانهای همانند دیگر اصناف که مدام برای بازدید و شنیدن مشکلاتشان به آنها سرکشی میکردند، توجه زیادی نشان نداند.
در حالی که گلستان دارای مجوزهای متعدد رسانههای آنلاین و هفتهنامه است، اما به غیر از خبرگزاریها فقط دو روزنامه رسمی و به روز دارد که یکی از آنها دارای سایت آنلاین خبری هست که با وضعیت فعلی تورمی علاوه بر انتشار به موقع اخبار جنگ، بررسی بازارها، پیگیری مشکلات مردم، بخش خصوصی و همچنین پوشش کامل اخبار تشییع رهبر شهید انقلاب و خانواده معظم ایشان همراه با رسانههای پایتخت اقدام به انتشار به موقع اخبار کردند، اما در عمل هیچ یک از مدیران استانی بخصوص مدیران تراز اول استان توجهی به این میدانداری در شرایط حاد اقتصادی نداشتند.
چند سالی هم میشود که با فرا رسیدن روز خبرنگار برخی مدیران به تکاپو برای حضور در دفاتر و البته نه همه دفاتر رسانهها، برای تقدیر میافتند و به نوعی خود را از نشستهای خبری رها میکنند.
این در حالی است سالهای گذشته در این روز خبرنگاران با عزت از سوی دستگاههای اجرایئ دعوت، مطالبات و چالشهای خود را با آنها درمیان میگذاشتند و در پایان از آنها تقدیر ویژه به عمل میآمد .
حالا چند سالی میشود که به بهانه کمبود بودجه و تعداد بالای فعالان رسانهای استان، این دعوتها به بازدیدهای میدانی از دفاتر تبدیل شده است و رسانهها نیز به رقابت برای دعوت به مدیران دفاتر خود پرداختهاند.
رفتاری که به نوعی نه در شان رسانهها است و نه در شان مدیران اجرایی استان .
ازدیگر سو هنوز در استان همتی بلند از سوی رسانهها، ارشاد گلستان و یا حتی دیگر دستگاههای اجرائی استان و بخصوص استانداری در طی این سال ها برای اجرای یک برنامه در شان خبرنگاران استان دیده نشده است.
امسال نیز رسانهها همانند سالهای قبل دوباره شاهد تکرار همان برنامهها خواهند بود و با یک مراسم دور همی روز خود را گرامی میدارند. تکرار رفتارهای هر ساله مهر تاییدی بر این باور است که به نظر نمیرسد گوش شنوایی برای شنیدن مطالبات فعالان رسانهای و توسعه فضای رسانه ای استان برای پیشبرد اهداف بلند مدت در این حوزه وجود داشته باشد.
پدرام پاک آیین در آستانه روز خبرنگار، بهترین هدیه به خبرنگاران را نهادینه شدن اخلاق حرفهای «پاسخگویی» دانست.
به گزارش بازار کسب و کار، در یادداشت نماینده مدیران مسئول در هیات نظارت بر مطبوعات که به مناسبت روز خبرنگار نوشته شده، آمده است: «در روز خبرنگار، بهترین هدیه به خبرنگاران نه پیامهای پرطمطراق تبریک است، نه مراسم نمادین و نه تقدیرهای تشریفاتی.
بهترین هدیه، نهادینه شدن اخلاق حرفهای پاسخگویی است؛ فرهنگی که حق اساسی جامعه برای «دانستن» را از مسیر فعالیت حرفه ای خبرنگاران تضمین میکند.
از این منظر، بهترین هدیه روز خبرنگار، میثاقی است که در آن مسئولان، مدیران و سخنگویان، با اصول و ویژگی های ذیل توصیف می شوند:
در نتیجه، پرسشهای خبرنگار را جدی، حقوقی و مسئولیت زا میانگارند و در برابر خبرنگار، به عنوان نماینده افکار عمومی، متواضعتر از صاحب منصبان رفتار می کنند. به خصوص هوش و قدرت تحلیل خبرنگار را دستکم نمی گیرند.
ـ قدر رسانههای محلی را می دانند.
به اقتضای اصل «همجواری»، نقش رسانههای محلی را در شناخت دقیق مسائل و مطالبات مردم بیش از پیش ارج میگذارند و اهمیت دسترسی آنان به اطلاعات را کمتر از رسانههای سراسری نمیدانند.
ـ اصل برابری رسانهها را رعایت می کنند.
رسانهها را به موافق و مخالف یا همسو و غیرهمسو تقسیم نمی کنند و برای همه خبرنگاران، فارغ از گرایش فکری و سلیقه سیاسی، رسانه محل فعالیت، استان یا شهرستان آنها، ارزش و اعتبار حرفهای یکسان قائلند.
ـ منتقدان خود را بیش از دیگران تکریم میکنند.
رسانه منتقد را تهدید نمیبینند، بلکه فرصتی برای اصلاح و تکمیل تصمیمات میدانند. از گفتوگو با خبرنگاران منتقد استقبال میکنند و به جای آن که بگویند «شما اشتباه میکنید»، میگویند: «دیدگاههای ما متفاوت است؛ گفتوگو می کنیم.»
ـ امنیت حرفهای خبرنگار را تضمین میکنند.
بدون پیشداوری به سخنان خبرنگار گوش میسپارند. اجازه می دهند خبرنگار پرسش، نقد و استدلال خود را آزادانه مطرح کند و فضایی ایجاد میکنند که خبرنگار برای طرح سؤال، احساس امنیت و احترام داشته باشد.
ـ برای فهمیدن، بیش از پاسخ دادن وقت میگذارند.
با دقت به پرسش خبرنگار گوش میدهند، برای پاسخ شتاب نمیکنند و از تغییر موضوع یا بازی با واژهها برای گریز از سؤالهای اصلی می پرهیزند.
ـ شفاف، دقیق و در موضوع سخن می گویند.
از کلیگویی، ابهامآفرینی و پاسخهای غیرمرتبط اجتناب میورزند. آنچه را میدانند، روشن و مستند بیان کرده و آنچه را نمیدانند، صادقانه اعلام میکنند.
ـ امانتدار اطلاعات و نقل قولهایند.
از دایره واژگانی گسترده بهره جسته و در استخدام واژگان دقت و وسواس به خرج می دهند، از اعداد، ارقام و دادههای کمی بیشتربن بهره را میگیرند، نقلقولها را با نهایت امانتداری بیان میکنند و درباره موضوعاتی که اطلاع کافی ندارند، سخن نمی گویند.
از تعابیر نسبی مانند «شاید»، «احتمال دارد»، «ممکن است» و «گمان میکنم» بهره میگیرند، نسبت به دیدگاه خود تعصب نمیورزند و هرگاه استدلال یا اطلاعات معتبر جدیدی ارائه شود، آمادگی اصلاح نظر خود را دارند.
ـ در قبال رسانههای گوناگون مواضع یکسان دارند.
برای جلب رضایت رسانههای مختلف، پیامهای متناقض ارسال نمیکنند و مواضع خود را متناسب با سلیقه مخاطب تغییر نمیدهند.
حتی در مواجهه با شدیدترین نقدها، از ادبیات تند، تحقیرآمیز و افراطی پرهیز میکنند، نسبت به خود تسلط رفتاری دارند و به جای عصبانیت با استدلال پاسخ می گویند.
میکوشند چارچوب گفتمانی رسانههای مختلف را درک کنند تا گفتوگویی مؤثرتر و منصفانهتر با آنان داشته باشند، نه آن که صرفاً در پی تأیید همفکران خود باشند.
ـ رسانه را ابزار تبلیغ شخصی نمی دانند.
برای دیده شدن نمی کوشند. گرفتار شهرتطلبی و حضور روزانه در رسانهها نیستند و تنها هنگامی سخن میگویند که سخنی دقیق، لازم و مسؤولانه برای گفتن داشته باشند.
ـ واژگان بزرگ را خرج اقدامات بزرگ میکنند.
کمتر از مفاهیمی چون «عدالت»، «صداقت» و «انسانیت» سخن میگویند، بلکه این مفاهیم را در عمل و در شیوه پاسخگویی به خبرنگاران و رعایت حقوق مردم به نمایش میگذارند.
تحلیل محتوایی یادداشت پدرام پاکآیین
یادداشت پدرام پاکآیین را میتوان بیش از آنکه صرفاً یک پیام مناسبتی برای روز خبرنگار دانست، یک مانیفست درباره رابطه قدرت، رسانه و جامعه تلقی کرد. محور اصلی این متن، تغییر نگاه مدیران و مسئولان به خبرنگار است؛ از «رسانه به عنوان ابزار اطلاعرسانی یکطرفه» به «رسانه به عنوان رکن نظارت عمومی و حلقه ارتباطی جامعه با حاکمیت».
چند نکته کلیدی در این یادداشت قابل توجه است:
۱- پاسخگویی به عنوان حق عمومی، نه لطف مدیران
مهمترین گزاره متن این است که پاسخگویی نباید یک رفتار تشریفاتی یا وابسته به علاقه مدیران باشد، بلکه یک تعهد حرفهای و حقوقی است. خبرنگار در این نگاه، صرفاً تولیدکننده خبر نیست؛ بلکه نماینده حق مردم برای دانستن است.
این نگاه، یک تغییر اساسی ایجاد میکند:
مدیر دستگاه اجرایی نباید تصور کند که پاسخ دادن به خبرنگار، همکاری با یک فرد یا یک رسانه خاص است؛ بلکه پاسخ به افکار عمومی است.
۲- رسانه محلی؛ حلقه فراموششده اطلاعرسانی
تاکید ویژه بر رسانههای محلی، یکی از مهمترین بخشهای این یادداشت است. رسانههای محلی برخلاف تصور رایج، رسانههای درجه دوم نیستند؛ زیرا بیشترین ارتباط را با مسائل واقعی جامعه دارند.
در بسیاری از موارد، یک خبرنگار محلی شناخت دقیقتری از مشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و مدیریتی یک منطقه دارد تا رسانهای که صرفاً از مرکز کشور به موضوعات نگاه میکند.
اما تناقض موجود این است که بسیاری از مدیران، رسانههای محلی را تنها زمانی جدی میگیرند که نیاز به انتشار عملکرد یا تبلیغ اقدامات خود دارند.
یکی از مهمترین بخشهای یادداشت، تاکید بر عدم تقسیم رسانهها به «خودی و غیرخودی» است.
در واقع، اخلاق حرفهای زمانی معنا پیدا میکند که یک مسئول، حتی رسانه منتقد را به اندازه رسانه همراه، محترم بداند.
رسانهای که فقط زمانی مورد توجه قرار میگیرد که تعریف و تمجید کند، دیگر رسانه نیست؛ بلکه به یک کانال تبلیغاتی تبدیل میشود.
۴- نقدپذیری؛ نشانه قدرت مدیریتی
در این یادداشت، منتقد به عنوان تهدید معرفی نمیشود، بلکه یک فرصت برای اصلاح تصمیمات است.
این موضوع یک نکته مدیریتی مهم دارد:
مدیری که فقط صدای موافقان را میشنود، معمولاً دیرتر از دیگران متوجه خطاهای خود میشود.
رسانه منتقد، اگر حرفهای عمل کند، میتواند نقش یک سیستم هشدار زودهنگام برای مدیران داشته باشد.
۵- فاصله میان شعارهای رسانهای و واقعیت میدان
با وجود ارزشهای مطرحشده در این یادداشت، یک پرسش جدی در فضای رسانهای کشور وجود دارد:
چقدر این اصول در عمل اجرا میشود؟
زیرا مشکل امروز بسیاری از رسانهها، نبود توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه نبود سازوکار اجرایی برای تحقق همین اصول است.
وقتی رسانه برای دریافت اطلاعات، دسترسی به مدیران، دریافت پاسخ، دریافت آگهی قانونی و حتی دریافت هزینه خدمات خود با مانع مواجه است، صحبت از اخلاق حرفهای بدون اصلاح ساختارهای حمایتی و اقتصادی رسانه، ناقص خواهد بود.
خبرنگار فقط زمانی میتواند پاسدار حق مردم برای دانستن باشد که خودش از حق داشتن یک رسانه مستقل و پایدار برخوردار باشد.
پاسخگویی مسئولان، احترام به رسانه محلی، امنیت حرفهای خبرنگار و برابری رسانهها، همه اصول ارزشمندی هستند؛ اما تحقق آنها نیازمند توجه به یک واقعیت اساسی است:
رسانهای که دغدغه بقا، هزینه چاپ، حقوق خبرنگار، بیمه، زیرساخت و درآمد پایدار دارد، چگونه میتواند با فراغ بال نقش دیدهبانی جامعه را ایفا کند؟
امروز یکی از بزرگترین چالشهای رسانهها، نه کمبود پیام تبریک و تقدیرنامه، بلکه نبود یک نظام اقتصادی پایدار برای فعالیت حرفهای است.
رسانه مستقل زمانی شکل میگیرد که:
هزینه تولید محتوا به رسمیت شناخته شود؛
انتشار گزارش عملکرد دستگاهها جای خود را به تعامل حرفهای و شفاف بدهد؛
آگهیها و خدمات رسانهای بر اساس قانون و عدالت توزیع شود؛
خبرنگار برای پرسیدن یک سؤال یا انتشار یک نقد، نگران آینده شغلی خود نباشد.
بنابراین، شاید بهترین هدیه روز خبرنگار همان چیزی باشد که در این یادداشت بر آن تاکید شده است: پاسخگویی مسئولان؛ اما در کنار آن، تضمین استقلال اقتصادی رسانهها.
زیرا رسانهای که امنیت اقتصادی ندارد، حتی اگر شجاع باشد، در بلندمدت توان ایستادگی و مطالبهگری خود را از دست خواهد داد.
بازار کسب و کار معتقد است: پاسخگویی مسئولان، بدون توانمندسازی اقتصادی رسانهها، تنها نیمی از مسیر شفافیت است؛ نیمه دیگر، ساختن رسانهای است که بتواند بدون وابستگی، حقیقت را دنبال کند.
بازار کسب و کار– سرویس اجتماعی(گردشگری): بسیاری از فعالان گردشگری برای حفظ نیروهای خود، هزینه حقوق و بیمه پرداختهاند، بیآنکه درآمدی داشته باشند و همین مسئله زیان آنها را بیشتر کرده است. نیروهای متخصص تعدیل شدهاند و بسیاری از فعالان این صنعت ناچار شدهاند از گردشگری یا حتی از کشور مهاجرت کنند. شرایط بهاندازهای دشوار شده است که به برخی همکارانم توصیه کردهام برای گذران زندگی، موقتاً به مشاغلی غیر از گردشگری روی بیاورند.
این بحران تنها نتیجه جنگ، تحریم یا وضعیت سیاسی نیست. زیرساختهای نامناسب حملونقل، نبود ثبات اقتصادی، مدیریت سنتی، فقدان ارتباط علمی با جهان و نداشتن برنامهای مدون برای بازگرداندن گردشگران، مجموعهای از موانع را ایجاد کردهاند که حتی در صورت دستیابی به توافق سیاسی نیز بهسرعت برطرف نخواهند شد.
در مقاصد گردشگری، توسعه حملونقل معمولاً ابتدا بهدلیل نیاز شهروندان ساکن آن منطقه اتفاق میافتد و گردشگران نیز از آن بهره میبرند. پس از شکلگیری جریان گردشگری، سرمایهگذاری برای توسعه مقصد آغاز میشود و بهتبع آن، حملونقل متناسب با نیاز گردشگران نیز گسترش مییابد. متروی پاریس برای ساکنان این شهر ساخته شد و گردشگران بعدها از آن استفاده کردند؛ هرچند برخی مسیرها نیز متناسب با نیاز گردشگران توسعه یافت.
در ایران، اما مشکلات متعدد حملونقل به مانعی جدی در مسیر گردشگری تبدیل شده است. برنامهریزی برای سفر با قطار، بهدلیل دشواری رزرو بلیت، محدودیت ظرفیت، نبود امکان رزرو گروهی و عوامل دیگر، مدتهاست بسیار محدود شده یا عملاً از دسترس خارج شده است.
لغو پروازها به دلایل جنگی و برای حفظ امنیت مسافران گریزناپذیر است، اما کنسلی یا تأخیر پروازها بهدلیل نبود زیرساخت یا برنامهریزیهای خلقالساعه، حتی سفرهای عادی داخلی را نیز با مشکل مواجه میکند. در چنین شرایطی، سخنگفتن از توسعه گردشگری معنای چندانی ندارد.
سالهاست که در زمانهای خاصی از سال، با صدور بخشنامه، ناوگان اتوبوسرانی بهسمت مرزها هدایت میشود. نخستین سال اجرای این تصمیم با فصل پرفروش تورهای خارجی به ایران همزمان بود. بدون اطلاع قبلی، رزرو ناوگان اتوبوسرانی فعالان گردشگری لغو شد و آنها نتوانستند به تعهدات خود در برابر گردشگران عمل کنند. پس از آن، بسیاری از فعالان صنعت گردشگری ترجیح دادند در آن بازه زمانی از فروش و بازاریابی تور خودداری کنند.
نبود قطعیت مالی نیز امکان فعالیت حرفهای را از بین برده است. وقتی نرخ دلار در دو روز به شکل غیرمنتظرهای بالا میرود و قیمتها لحظهای تغییر میکنند، امکان قیمتدهی به تورهای خارجی وجود ندارد. این در حالی است که تصمیمگیری برای سفر به یک مقصد ناگهانی نیست و گاهی تورگردانان و مسافران یک یا دو سال زودتر برای رزرو تور اقدام میکنند. چشمانداز آینده نیز چندان روشن نیست. براساس برخی پژوهشهای انجامشده درباره بازگشت گردشگری پس از جنگ و بحران، بهطور متوسط شش ماه تا یک سال پس از تثبیت شرایط سیاسی و امنیتی، جریان گردشگری ــ در صورت وجود برنامهریزی و تلاش مقصد ــ بازمیگردد. شرایط ایران، اما متفاوت است.
ایران پیش از این بحرانها نیز در منطقه خاورمیانه جایگاه بالایی در گردشگری نداشت. اعتبار بینالمللی کشور آسیب دیده و برنامه مدونی برای بازگرداندن گردشگران وجود ندارد. بنابراین، احتمال بازگشت جریان گردشگری بسیار کندتر است و ممکن است حتی پس از هرگونه توافق یا صلح، دستکم دو سال زمان لازم باشد تا نشانههای بهبود دیده شود.
از سوی دیگر، برداشتهشدن تحریمها الزاماً بهمعنای نجات بخش خصوصی فعلی گردشگری ایران نیست. در صورت رفع تحریمها، شرکتهای بزرگ فراملیتی با برخورداری از فناوری، سرمایه و تجربه وارد بازار خواهند شد و نمایندگیها و سهم بازار را در اختیار خواهند گرفت. بخش خصوصی سنتی ایران برای مواجهه با چنین شرایطی آماده نیست و اگر خود را بهروز نکند، از صحنه رقابت حذف خواهد شد.
ریشه بخشی از مشکلات گردشگری ایران را باید در ذهنیت سنتی مدیران و فعالان این صنعت جستوجو کرد؛ ذهنیتی مبتنی بر مدیریت کاروانهای راه ابریشم، بهجای مهماننوازی مدرن در عصر فناوری. نبود استراتژی نوین و درکنکردن تحولات جهانی از مشکلات اساسی و مؤثر در این صنعت است. فعالان گردشگری ایران بهدلیل سالها انزوا، بهسختی توانستهاند دانش خود را بهروز کنند و تعاملات بینالمللی محدودی داشتهاند. به همین دلیل، بسیاری از مفاهیم نوظهور گردشگری هنوز واژگان و مفاهیمی بیگانه در این صنعت به شمار میروند. حتی پس از برقراری ثبات در ایران و منطقه، کارهای بسیار زیادی برای بازسازی این صنعت باید انجام شود.
فعالان گردشگری باید بهجای اصرار بر ادامه شکل سنتی مشاغل در صنعت مهماننوازی، بهدنبال طراحی محصولات جدید باشند. تحقق این هدف به آموزش، دسترسی به دانش روز و بهرهگیری از مشاوران خبره و بینالمللی در حوزه مدیریت مقصد و گردشگری نیاز دارد. مدل قدیمی صنعت گردشگری در ایران دیگر کارایی ندارد و تغییر، اجتنابناپذیر است.
ابوالقاسم نوروز علی در گفتگوی اختصاص با بازار کسب و کار اظهار کرد: رسانهها یکی از عوامل مهم فرهنگ سازی نقشی حتی فراتر از دستگاه های فرهنگی دارند که خوشبختانه در کشور ما بخوبی به این نقش پرداخته شده است.
وی افزود: در جنگ اخیر رسانهها با پایداری خود در جبهه اطلاع رسانی نقش ویژهای در خنثیسازی اخبار رسانههای معاند و اطلاع رسانی پایداری سربازان و فرماندهان و همچنین خدمات دولت به مردم در این شرایط فعلی داشته اند.
نوروز علی بیان کرد: اگر چه در این ایام مشکلات اقتصادی بیشتری نسبت به گذشته بر رسانه ها سایه انداخته است اما رشادت و ایستادگی آنها در چبهه اطلاع رسانی قابل ستایش و ستودنی است و دستگاه های متولی باید با شنیدن مطالبات به حق آنان در جهت رفع این مشکلات گام اساسی بردارند.
مدیر کل تامین اجتماعی استان گلستان افزود: پوشش مراسم تشییع رهبری و خانواده معظم ایشان در کنار پوشش اخبار چنگ بخصوص از سوی رسانه های استان کم نظیر بود . پخش فیلم ها و تصاویر مربوط به تشییع ایشان آنقدر زیبا و زنده در رسانه ها منتشر شد که تمامی شایعات و معادلات رسانه های غربی را که به دنبال زیر سوال بردن حضور مردم در این مراسم بودند، خنثی کرد به گونه ای خود آنها نیز از این حضور در حیرت بودند.
وی با اشاه به مشکلات بیمه ای برخی رسانه ها نیز عنوان کرد که تامین اجتماعی استان برای رفع مشکلات این افراد کنار آنها ایستاده و امید اریم که روزی فرا برسد تا تمامی فعالان رسانهای استان دارای بیمه تامین اجتماعی برای تثبیت آینده معیشت خود باشند.
به گزارش بازار کسب و کار از خراسان شمالی، مجید دریکوند اظهار کرد: در این طرح که طی دو فاز ۴۵ روزه و با بسیج تمامی امکانات، تجهیزات و نیروها انجام خواهد شد تمامی صنایع استان تحت رصد و پایش کارشناسان حفاظت محیط زیست استان قرار خواهند گرفت.
وی افزود: در این طرح بیش از ۴۰۰ واحد صنعتی و تولیدی خدماتی بزرگ تا کوچک تحت رصد و پایش قرار خواهند گرفت.
دریکوند ادامه داد: برآورد دقیق میزان و نوع آلایندگی و تاثیرات آن بر منابع زیستی استان، شناسایی تعداد صنایع فعال استان، برخورد با عوامل ایجاد آلایندگی و نظارت بر چگونگی اجرای مفاد قانون هوای پاک توسط دستگاههای دارای تکلیف، در جهت ارتقای و بهبود کیفی هوا و منابع زیستی از مهمترین اهداف این طرح است.
مدیر کل حفاظت محیط زیست خراسان شمالی با اشاره به اینکه این طرح با بیش از پنج هزار نفر ساعت در طی سه ماه اجرا خواهد شد و نتایج آن طی گزارشی به دفتر پایش فراگیر سازمان حفاظت محیط زیست و دستگاههای بالادست استانی ارائه خواهد شد.
دریکوند همچنین از تحویل یک دستگاه خودروی آزمایشگاه سیار مجهز به تجهیزات پایش و نمونهبرداری از واحدهای صنعتی از سازمان حفاظت محیط زیست، نیز در راستای اجرای بهینه و دقیق این طرح خبر داد.
به گزارش سرویس اجتماعی بازار کسب و کار، علی نصیبی اظهار کرد: اولویت تخصیص این اعتبارات در حوزههای آب، برق، مدرسهسازی و گردشگری تعیین شده است و انتظار میرود دستگاههای اجرایی با پیگیری مستمر، زمینه جذب کامل این اعتبارات را فراهم کنند تا روند اجرای پروژهها با سرعت بیشتری دنبال شود.
فرماندار گرگان با تأکید بر ضرورت تکمیل طرحهای نیمهتمام گفت: تلاش ما بر این است که با استفاده حداکثری از اعتبارات موجود، تعداد قابل توجهی از پروژههای نیمهتمام شهرستان تا پایان سال به بهرهبرداری برسد و خدمات بیشتری به شهروندان ارائه شود.
وی در ادامه با اشاره به مشکلات ترافیکی شهر گرگان اظهار داشت: یکی از مهمترین برنامههای مدیریت شهرستان، ایجاد و بازگشایی مسیرهای جدید برای کاهش گرههای ترافیکی است. در همین راستا، پروژههای مختلفی هم در محدوده شهر گرگان و هم در حریم شهری در حال اجراست که با تکمیل آنها، بخشی از مشکلات تردد شهروندان برطرف خواهد شد.
نصیبی ابراز امیدواری کرد که تا پایان سال ۱۴۰۵ بخش قابل توجهی از این پروژهها به نتیجه برسد و با بهرهبرداری از مسیرهای جدید، شاهد روانتر شدن تردد خودروها، کاهش زمان سفرهای درونشهری و افزایش ایمنی عبور و مرور باشیم.
وی همچنین یکی از چالشهای مهم شهر را کمبود فضای پارکینگ دانست و گفت: افزایش تعداد خودروها و محدودیت فضا در برخی نقاط شهر، ضرورت ایجاد راهکارهای کوتاهمدت و بلندمدت را دوچندان کرده است. در این راستا، رایزنیهایی با برخی دستگاههای اجرایی از جمله آموزش و پرورش و سایر نهادهای دولتی انجام شده تا از ظرفیت فضاهای موجود بهویژه محوطه مدارس و مراکز اداری در ساعات غیراداری، برای پارک خودروهای شهروندان استفاده شود.
فرماندار گرگان خاطرنشان کرد: استفاده از ظرفیت دستگاههای مختلف میتواند ضمن کاهش فشار بر معابر شهری، دسترسی شهروندان به پارکینگهای مناسب را با هزینهای کمتر فراهم کند و بخشی از مشکلات ناشی از کمبود پارکینگ را برطرف سازد.
وی در بخش دیگری از سخنان خود از اجرای طرحهای توسعه شبکه برق در شهرستان خبر داد و گفت: پستهای جدید برق با هدف افزایش ظرفیت برقرسانی، پایداری شبکه و پاسخگویی به نیازهای رو به رشد شهرستان در حال بهرهبرداری است. این پروژهها علاوه بر تأمین برق پایدار برای شهروندان، زمینه توسعه بخشهای مختلف اقتصادی، خدماتی و سرمایهگذاری را نیز فراهم خواهد کرد.
نصیبی در پایان تأکید کرد: با همافزایی دستگاههای اجرایی، جذب کامل اعتبارات و تسریع در اجرای پروژههای عمرانی، میتوان بخش قابل توجهی از مشکلات زیرساختی شهرستان گرگان را برطرف کرد و گامهای مؤثری در مسیر توسعه متوازن، ارتقای کیفیت خدمات عمومی و افزایش رضایتمندی شهروندان برداشت.
بازار کسب و کار– سرویس اجتماعی: این ابهام تنها به ادامه فعالیت شوراهای فعلی محدود نمیشود، بلکه درباره نحوه برگزاری انتخابات آینده، مدت فعالیت شورای بعد، زمان پایان اعتبار شورای فعلی و چگونگی انتقال مسئولیت میان شوراها و شهرداریها نیز پرسشهای جدی وجود دارد.
موضوع مهمتر آن است که زمان و نحوه برگزاری یا تعویق انتخابات شوراها میتواند به نمادی از میزان توجه یا بیتوجهی به یکی از مهمترین وجوه مردمسالاری در جمهوری اسلامی تبدیل شود. شوراها نماد مردمیترین و اجتماعیترین بخش ساختار سیاسی کشور هستند و بهطور مستقیم با مسائل کف جامعه، از جمله شهرها و روستاها، سروکار دارند. اگر در شرایط جنگی مدیریت شهری تنها به نهادی برای رسیدگی به خسارتها و امور اجرایی تقلیل پیدا کند و جایگاه سیاستگذاری و تصمیمگیری آن نادیده گرفته شود، این تلقی در افکار عمومی شکل میگیرد که نقش شوراها و بهتبع آن نقش رأی مردم در اداره امور محلی کمرنگ شده است. چنین برداشتی میتواند بر ارزیابی عمومی از میزان پایبندی حاکمیت به تعهدات قانونی خود در زمینه اداره کشور بر پایه آرای عمومی نیز اثر بگذارد.
اگر واقعاً ارادهای برای برگزاری انتخابات شوراها وجود دارد، اهمیت اصلی آن، بیش از نتیجه انتخابات، در خود برگزاری انتخابات و پیام آن نهفته است. مسئله فقط این نیست که چه کسانی به شوراها راه پیدا میکنند یا چه شهرداری بر سر کار میآید، بلکه مهمتر آن است که این شائبه از میان برداشته شود که نقش مردم و منتخبان آنان در اداره کشور کماهمیت شده است. بهویژه در شرایطی که پس از جنگ و تحولات اخیر، در فضای سیاسی و عمومی از آغاز دورهای جدید سخن گفته میشود، جهت این تغییرات نباید بهگونهای تفسیر شود که کاهش نقش رأی مردم را القا کند. به نظر میرسد بخشی از تصمیمگیران بیش از آنکه به اعتبار مراجعه به آرای عمومی و ارزش روش دموکراتیک توجه داشته باشند، به نتایج سیاسی انتخابات میاندیشند، درحالیکه نگاه ابزاری و کوتاهمدت به چنین موضوعی میتواند به اعتبار نهاد شورا آسیب بزند. مهمتر از ترکیب شورای آینده در تهران یا دیگر شهرها، آن است که جایگاه شورای شهر بهعنوان محلیترین، مدنیترین و اجتماعیترین بخش حاکمیتی تضعیف نشود.
از سوی دیگر، برگزاری انتخابات شوراها در ماههای آینده میتواند یک تیغ دولبهای است. اگر انتخابات برگزار شود، این پیام را به جامعه منتقل میکند که کشور از شرایط اضطراری فاصله گرفته و به مسیر عادی اداره امور بازگشته است. برگزاری انتخابات و استقرار صندوقهای رأی میتواند نشانهای از بازگشت به وضعیت عادی و حامل پیامی امیدبخش برای افکار عمومی باشد. اما همین موضوع یک تیغ دولبه است. اگر انتخابات به شکل مطلوب برگزار نشود یا هر روز اخبار ضدونقیض درباره زمان برگزاری یا تعویق آن منتشر شود و در نهایت نیز انتخاباتی برگزار نشود، نتیجه کاملاً معکوس خواهد بود. در آن صورت، این تصور تقویت میشود که کشور همچنان در وضعیت اضطرار قرار دارد و توان بازگشت به روال قانونی اداره امور را ندارد؛ پیامی که بیتردید آثار منفی بر افکار عمومی خواهد گذاشت.
از این منظر، زمان انتخابات حتی از خود انتخابات نیز مهمتر است. آنچه اهمیت دارد، پیام ثبات، انسجام و قطعیتی است که از تصمیم حاکمیت به جامعه منتقل میشود. انتشار روزانه اظهارنظرهای متفاوت از سوی نمایندگان مجلس یا مسئولان و نبود یک نظام اطلاعرسانی روشن درباره انتخابات، فضای ابهام را تشدید میکند و تصویری از بیثباتی در تصمیمگیری به جامعه ارائه میدهد؛ وضعیتی که قابل نقد است و نیازمند اصلاح در شیوه اطلاعرسانی و تصمیمگیری است.
نکته دیگری که نباید از آن غافل شد، تأثیر این تعویق بر جایگاه مدیریت شهری است. در سالهای گذشته، حتی اختلافنظرهای سازنده و جدی میان جریانهای مختلف حاضر در شورای شهر تهران، بهویژه در میان طیفهای اصولگرا، باعث شکلگیری بحثهای مهم درباره مدیریت شهری میشد و این اختلافدیدگاهها در رسانهها و تصمیمات شورا بازتاب پیدا میکرد. اما در ماههای اخیر، این پویایی تا حد زیادی جای خود را به رکود داده است. منتقدان احساس میکنند امکان اثرگذاری بر مدیریت شهری کاهش یافته و حامیان مدیریت شهری نیز دیگر اهمیت گذشته را برای اقلیت منتقد قائل نیستند. در بسیاری از شهرهای بزرگ نیز وضعیت مشابهی دیده میشود. این روند به سود مدیریت شهری نیست. مدیریت شهری بهتدریج از متن مباحث سیاسی و اجتماعی فاصله گرفته و بیش از آنکه نهادی سیاستگذار برای اداره شهرهای چندمیلیونی باشد، به مجموعهای اجرایی برای برگزاری مراسمها، ارائه خدمات شهری، پاکسازی معابر یا در شرایط جنگی، آواربرداری و رسیدگی به خسارتها تقلیل یافته است.
در نهایت، مسئله فراتر از زمان برگزاری انتخابات یا مدت فعالیت شورای آینده است. استمرار بلاتکلیفی شوراها، شهرداریها و انتخابات، بهتدریج مدیریت شهری را از جایگاه و اهمیت خود خارج میکند. اگر این اعتبار آسیب ببیند، حتی با برگزاری انتخابات و تشکیل شورای جدید نیز بازگرداندن جایگاه شوراها و احیای نقش رأی مردم در اداره امور محلی بهآسانی ممکن نخواهد بود و فردا هم اگر شورایی تشکیل شود و شهرداری را انتخاب کند، دیگر اهمیت سابق را چه در مخاطب عام و چه در تأثیرگذاری نهادی در کشور و در شهرهای بزرگ نخواهد داشت.
به گزارش بازار کسب و کار، اربعین یادآور چهل روز حکمرانی توحیدی، روایتگری جبهه حق در میان دنیای تاریک و ظلمانی یزیدیان و آغاز گسترش جاذبه تحول آفرین امام حسین(ع) در فتح قلوب همه آزادی خواهان جهان در میدان مبارزه و جهاد است و مردم با پیادهروی در این روز بار دیگر همراهی خود با ولایت و امامت و حق طلبی را فریاد میزنند.
مردم آزادیخواه از سراسر دنیا با حضور در مراسم پیادهروی اربعین در عتبات عالیات، صحنهای از بزرگترین اجتماع مسلمانان با محوریت تمدنسازی عاشورایی را به نمایش میگذارند چرا که این حرکت معنوی یک جریان تحولآفرین است تا مستکبران عالم بدانند فریاد حق طلبی و عدالتخواهی هیچگاه خاموش نمیشود.
به برکت خون مطهر سید الشهدا (ع) و حماسه زینبی در ایام اسارت آل الله، پیاده روی اربعین حسینی، به میعادگاه مبارزه با طاغوت تبدیل شده و مردمی که امکان تشرف به کربلای معلی را برای پیاده روی به دست نیاوردند شهرها و روستاهای خود را به صحنه کربلا تبدیل کردند.
دلدادگان به امامت و ولایت از زن و مردم و پیر و جوان تا کودکان شیرخوار در آغوش پدران و مادران خود همزمان با راهپیمایی عظیم اربعین حسینی در کربلای معلی، دوشادوش هم برای نشان دادن عشق و ارادت خود به امام حسین(ع) راهپیمایی جاماندگان اربعین را به طول ۱۷۰ کیلومتر در سراسر استان گلستان برگزار کردند.
حرکت اجتماع پرشور دلدادگان حسینی به سمت امام زادگان و اماکن مذهبی همزبان با ۳۹۰ موکبی که در مسیر مستقر شدند و با هرچه در توان دارند پذیرای حاضران هستند حال و هوای گلستان را کربلایی کرده است.
از جمله این دلدادگان اهالی ولایتمدار شیعه و اهل سنت شهرستانهای گالیکش، مینودشت و گنبدکاووس هستند که هر ساله در روز اربعین حسینی مسیر پیادهروی خود را از میدان ورودی شهر گالیکش آغاز و پس از پیوستن مردم دارالولایه مینودشت به عزاداران حسینی مسیر حرکتی خویش را همراه با مردم انقلابی گنبدکاووس تا حرم مطهر امامزاده یحیی بن زید(ع) این شهر گنبدکاووس ادامه میدهند.
دختری که جلوتر از جمع خانواده در حال حرکت در اجتماع راهپیمایان بود در پاسخ به سوال خبرنگار ایرنا پیرامون علت حضور امروزش گفت: قرار بود همراه خانواده به پیاده روی اربعین برویم اما برای پدرم کاری پیش آمد قسمت نشد، امروز احساس میکنم در مسیر کربلا هستم چرا که واقعا عطر حسینی بر فضا حاکم است.
مریم کریمی افزود: شور و حال حاضران که با کولههای سبک از صبح زود برای رسیدن به امام زاده یحیی بن زید(ع) از مینودشت و گالیکش همدلانه در مسیر حرکت میکنند و ایستگاههای پذیرایی مستقر در جاده باعث شده همگی احساس کنیم قسمت شده که امروز در کربلا باشیم.
پسری که در حال حرکت دادن ویلچر پدرش بود هم با قدردانی از مردم گفت: از زمان خروج از منزل تا الان که ساعاتی از پیوستن به جمع راهپیمایان میگذرد لحظه لحظه همدلی هموطنان خود را در کمک به حمل پدرم با ویلچر مشاهده کردم.
رحیم سنچولی گفت: پدرم به دلیل بیماری امسال نتوانست به عتبات عالیات مشرف شود، برای شاد کردنش امروز همرایش در راهپیمایی جاماندگان اربعین شدم تا حالش کربلایی شود.
خانمی با دختر خردسال در بغل هم گفت: آمریکا و رژیم صهیونیستی جنایتکار امروز به دنبال بهانه برای نشان دادن جدایی مردم ایران از نظام هستند و ما با حضور خود چه در کربلا و چه راهپیمایی جاماندگان اربعین خط بطلانی بر تصور واهی آنان میزنیم.
وی تاکید کرد: ملت ایران تا آخرین قطره خون خود پیرو مکتب حسینی و خونخواه رهبر شهیدشان هستند و هیچگاه دست از آرمانها مقدس امامین انقلاب برنخواهد داشت.
لبخند بر لب تک تک حاضران در راهپیمایی جاماندگان اربعین امروز در استان گلستان حاکی از دل پاک آنان است که به عشق امام حسین(ع) و اسرای دشت کربلا پای پیاده به سمت امام زادگان در حرکت هستند.
مردم گلستان اربعین امسال علاوه بر سردادن فریاد مظلومیت امام حسین(ع) و یارانش که ناجوانمردانه در راه دفاع از عدالتخواهی آسمانی شدند فریاد خونخواهی رهبر شهید و زنان، مردان و کودکان بیگناه را فریاد زدند.
به گزارش سرویس اجتماعی بازار کسب و کار، علی نیکزاد، نایبرئیس مجلس شورای اسلامی، با اشاره به موضوع اصلاح قانون مهریه، گفت: مجلس شورای اسلامی در این زمینه اقدام بسیار خوبی انجام داده اما متأسفانه محتوای این موضوع در افکار عمومی به شکل نادرستی تعبیر شده و به مجلس ظلم میشود.
وی افزود: محتوای قضیه این است که اگر فردی ۱۰۰، ۲۰۰، ۳۰۰ یا هزار سکه مهریه تعیین کرده باشد، باید مهریه را به همسر خود پرداخت کند و این موضوع به قوت خود باقی است اما اگر فرد توانایی پرداخت نداشته باشد، اینکه او در زندان بماند، طبیعتاً کمکی به پرداخت این دین به زوجه نمیکند.
نایبرئیس مجلس شورای اسلامی، ادامه داد: بر اساس این طرح، فرد ۱۴ سکه را پرداخت میکند و سپس به صورت مشروط و با پابند از زندان خارج میشود تا بتواند به سر کار برود و با کار کردن، بدهی خود را به صورت اقساطی پرداخت کند.
نیکزاد تصریح کرد: این موضوع پس از توضیحاتی که ارائه شد، تقریباً مورد پذیرش زوجه و خانوادهها قرار گرفت؛ ما طرح را در اسرع وقت در دستور جلسه مجلس قرار خواهیم داد و پس از تصویب آن را برای تبدیل شدن به قانون به شورای نگهبان ارسال خواهیم کرد
به گزارش بازار کسب و کار، سرهنگ قاسم قوام با اعلام این خبر اظهار کرد: ماموران پلیس راهور شهرستان گنبدکاووس در حین کنترل تخلفات رانندگی و استعلام از سامانه اجرائیات، متوجه خلافی بالای این خودرو شدند و به استناد تبصره ماده ۸ قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی و داشتن دستور توقیف در سامانه های پلیس این خودرو را به توقفگاه منتقل کردند.
وی در ادامه افزود:: رانندگان می توانند با استفاده از برنامه «پلیس من» در بخش خدمات راهور، بصورت رایگان نسبت به استعلام میزان کلی تخلفات رانندگی اقدام و از آخرین وضعیت میزان جریمه ی خودروی خود مطلع گردند و قابل توجه دانستند که مهلت پرداخت قبضهای جرائم رانندگی از تاریخ صدور ۶۰ روز می باشد و در صورت عدم پرداخت به موقع و با گذشت ۶۰ روز، این جریمهها دو برابر خواهد شد و در صورت عدم پرداخت بموقع و انباشت جرایم، چنانچه مبلغ خلافی به ۵۰میلیون ریال برسد و مالک خودرو پس از ابلاغ و گذشت یک ماه از زمان آگاه شدن، نسبت به تسویه حساب خلافی اقدام نکند برابر قانون خودرو به پارکینگ منتقل خواهد شد و تا زمان واریز خلافی ترخیص آن میسر نخواهد بود.
قوام در پایان از رانندگان درخواست کرد تا با توجه و رعایت قوانین و مقررات رانندگی، پلیس راهور را در ارائه ی خدمات مطلوب ترافیکی و پیشگیری از تصادفات یاری کنند.
بازار کسب و کار– سرویس اجتماعی: مصطفی سالاری در پاسخ به این سوال که با توجه به گستردگی کارگاههای ساختمانی در سراسر کشور و وجود حدود ۳۰۰ انجمن صنفی مرتبط در شهرهای مختلف، چه تدابیری برای بیمه این کارگران اندیشیده شده و در حال حاضر با چه چالشهایی در این زمینه مواجه هستید، اظهار کرد: در خصوص وضعیت کنونی بیمه کارگران ساختمانی باید توضیح دهم که سازوکار فعلی به این شکل است: به هنگام احداث هر ساختمان، درصدی (یا معادل درصدی) از هزینه صدور پروانه ساختمانی که توسط شهرداری صادر میگردد، دریافت و در یک حساب متمرکز تجمیع میشود. مقرر شده است که بیست/ بیستوهفتم (۲۰/۲۷) از این مبلغ بابت هزینه حق بیمه هر نفر برداشت شود که این رقم در واقع «سهم کارفرمایی» را تشکیل میدهد و هفت بیستوهفتم (۷/۲۷) باقیمانده را نیز باید خود کارگر پرداخت کند.
وی افزود: مشکل اساسی این است که به دلیل پایین بودن این مبالغ پرداختی، در حال حاضر منابع ما برای تامین بیمه حدود ۵۷۰ تا ۵۸۰ هزار نفری که تحت پوشش هستند، با ۴۵ درصد کسری مواجه است. به عبارت دیگر، کل مبلغی که سازمان از محل ساختوسازها در سراسر کشور دریافت میکند، تنها کمی بیشتر از نصف منابع مورد نیاز برای تامین حق بیمه سهم کارفرمایی این ۵۷۰ تا ۵۸۰ هزار نفر فعلی را پوشش میدهد و مابقی آن کسری است. بنابراین ما ناگزیر به یافتن یک راهکار عملی هستیم.
به گفته سالاری، از سوی دیگر، قانونگذار در قانون تصریح کرده است که سازمان تامین اجتماعی تنها به میزانی که از محل پروانههای ساختمانی درآمد کسب میکند و میتواند سهم بیست و بیستوهفتم را تامین نماید، مجاز به بیمه کردن کارگران ساختمانی است و تراز این بخش به هیچ وجه نباید منفی شود. این بدان معناست که ما همین الان نیز از قانون تخطی کردهایم؛ اما از آنجا که پس از منفی شدن تراز، قانون تغییر کرد و احکام سختگیرانهتری در آن وضع شد، اگر در حال حاضر فرد جدیدی را بیمه کنیم، صراحتاً مرتکب خلاف قانون شدهایم.
مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی عنوان کرد که برای حل مشکل این ۴۵ درصد کسری، چند راهکار وجود دارد؛ نخست آنکه حجم ساختوساز در کشور باید بسیار بیشتر شود و تقریباً به نزدیک دو برابر برسد تا نهایتاً این صندوق از حالت منفی خارج گردد (البته در این شرایط نیز تراز مثبت نخواهد شد، بلکه تنها از حالت منفی در میآید). بنابراین این راهکار به تنهایی و به صورت کامل مسئله ما را حل نمیکند و تنها در صورتی که ساختوساز رونق گرفته و به اوج خود برسد، بخشی از مشکل برطرف خواهد شد.
راهکار دوم این است که سهم پرداختی کارفرمایان افزایش یابد. ما در حال حاضر معادل ۲۷.۵ درصد از هزینه صدور پروانه ساختمانی را به عنوان حق بیمه سهم کارفرما دریافت کرده و به حساب مربوطه واریز میکنیم. واقعیت این است که امکان دریافت مبلغی بیش از این ۲۷.۵ درصد اساساً وجود ندارد و غیرممکن است. صنعت ساختمان کشش چنین افزایشی را ندارد، فشار مضاعفی به بخش ساختوساز وارد میشود و در نهایت هیچ مرجعی نیز چنین افزایشی را برای ما تصویب نخواهد کرد؛ چرا که مستقیماً به روند ساختوساز لطمه وارد میکند. در حال حاضر نیز بهای تمام شده ساختمان به اندازه کافی بالاست و زمینهای برای افزایش آن وجود ندارد.
راهکار سوم این است که مشابه رویهای که برای رانندگان و بسیاری از اصناف دیگر (حدود ۳۳ یا ۳۴ صنف) اعمال میشود، عمل کنیم. در این اصناف، حق بیمه ۲۷ درصدی به صورت مساوی (۱۳.۵ درصد سهم کارفرما یا دولت و ۱۳.۵ درصد سهم کارگر) پرداخت میگردد. با اجرای این مدل، میتوانیم تراز منفی را کاهش دهیم؛ هرچند با این روش نیز تراز ما مثبت نمیشود، اما با کاهش تراز منفی، امکان جذب و بیمه کردن افراد جدید فراهم میگردد.
در کارگروه ملی بیمه کارگران ساختمانی که برای ساماندهی به همین موضوع با حضور نمایندگان کارگری، کارفرمایی و دستگاههای متولی تشکیل دادهایم، مقرر شد که با فرض بهبود وضعیت ساختوساز در آینده و همچنین با ایجاد تعادل میان حق بیمه سهم کارگر و سهم کارفرما، به صورت تدریجی و اختیاری به سمتی حرکت کنیم که نسبت پرداختها به جای مدل فعلی، به مدل «۱۳.۵ و ۱۳.۵ درصد» تغییر یابد. با این روش میتوانیم کسری را کاهش داده و به عنوان مثال، ۵۰۰ هزار نفر متقاضی جدید را جذب و بیمه کنیم؛ به ویژه آنکه غالب افراد حاضر در صف انتظار، کارگران واقعی این بخش هستند.
بنابراین احتمالاً در سال جاری با اخذ مصوبات لازم، به سمتی حرکت خواهیم کرد که این موضوع را به صورت اختیاری و با همان نرخ بینابینی (۵۰-۵۰) برای کسانی که تمایل دارند، به طور موقت حل کنیم تا در نهایت قانون به صورت اساسی اصلاح گردد.
سالاری در پاسخ به این سوال که پس از اصلاحات اولیه ماده ۵ قانون بیمه کارگران ساختمانی در مجلس (در سالهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱) که با پیشنهاد تشکلهای کارگری انجام شد، مجلس مجدداً آن را رد کرد. برخی فعالان کارگری معتقدند که لابیگری سازندگان و به اصطلاح مافیای ساختوساز، مانع از تحقق اصلاحاتی شد که به نفع کارگران و سازمان تامین اجتماعی بود. دیدگاه شما در این خصوص چیست، نیز اظهار کرد: باید توجه داشت که فرمول مصوب در آن مقطع، مبالغ بسیار عجیبی را برای کارفرمایان رقم میزد؛ به طوری که در برخی موارد، مبلغ پرداختی ۵ تا ۶ برابر فرمول فعلی محاسبه میشد، در حالی که اساساً به چنین افزایش چشمگیری نیاز نبود. در واقع، در آن قانونی که مصوب شد و شش ماه بعد نیز مورد اصلاح قرار گرفت، زیادهروی رخ داده بود و فرمول آن دارای ایراد بود. اگرچه طبقهبندیهایی در آن لحاظ شده بود، اما امروز گروههایی وجود دارند که پرداختی آنها با فرمول فعلی، یکششم یا یکهفتم آن مبالغی است که در آن قانون تعیین شده بود.
وی افزود: برای درک بهتر روند تغییرات، باید اشاره کنم پیش از قانون واسطهای که لغو شد، سهم دریافتی سازمان از هزینه صدور پروانه ساختمانی ۱۵ درصد بود. سپس مدل جدیدی ارائه شد که مبالغ را چند برابر کرد. پس از آنکه متوجه شدند این ارقام بسیار بالاست، پیشنهاد دریافت ۲۵ تا ۳۰ درصد از هزینه صدور پروانه مطرح شد که دولت مجاز بود تا ۲.۵ درصد به آن اضافه کند. در نهایت، ما سال گذشته رقم ۲۷.۵ درصد را مصوب کردیم و در حال حاضر همین میزان را از هزینه صدور پروانه ساختمانی دریافت میکنیم.
سالاری بیان کرد: اگر وضعیت ساختوساز در کشور مطلوب و پررونق باشد، فرمول فعلی نهایتاً ۲۰ تا ۳۰ درصد کسری خواهد داشت و به هیچ وجه نیازی نیست که این مبالغ را سه یا چهار برابر کنیم تا به صنعت ساختمان لطمه وارد شود؛ زیرا آن رویکرد نیز زیانهای خاص خود را در پی دارد. در مجموع، راهکار اصلی، رونق گرفتن خود ساختوساز است.
وی در رابطه با نقش شهرداری ها در این رابطه که بخشی از این مبالغ مرتبط با پیمانها را به تامین اجتماعی پرداخت نمیکنند. ، گفت:
شرایط در این زمینه بهبود یافته است. شاید در مقاطعی آمار این عدم پرداختها بسیار بالا بود، اما در حال حاضر وضعیت بدهی شهرداریها به سازمان تامین اجتماعی بهتر شده است. اساساً در این فرآیند قرار نیست شهرداری به ما بدهکار شود؛ بلکه وظیفه شهرداری این است که اطلاعات دقیق را در اختیار ما قرار دهد. قانوناً شهرداری موظف است تا زمانی که فرد سازنده و متقاضی پروانه، فیش واریزی معادل ۲۷.۵ درصد حق بیمه را ارائه نداده است، پروانه ساختمانی صادر نکند.
سالاری ادامه داد: همچنین، در مواردی که پروندهای مشمول رای کمیسیون ماده صد میشود و بابت اضافه بنا یا هر مورد دیگری جریمهای تعیین میگردد، سازمان باید ۲۷.۵ درصد از آن مبالغ را نیز دریافت کند. البته ممکن است در برخی موارد هنوز همپوشانی و هماهنگیها صددرصد و کامل نباشد، اما آمار این موارد به قدری نیست که در صورت حل شدن، بتواند کل کسری صندوق را جبران کند. رفع کامل این مشکل، نهایتاً میتواند حدود ۳ تا ۴ درصد از کسری ما را پوشش دهد.
مدیر عامل تامین اجتماعی در رابطه با اینکه اخیراً مباحث زیادی پیرامون بیمه رانندگان تاکسیهای اینترنتی مطرح است. با وجود آنکه پلتفرمهایی مانند اسنپ و تپسی زیر بار پذیرش این مسئولیت نمیروند، بسیاری از رانندگان این تاکسیها (اعم از خودرو و موتورسیکلت) به شدت پیگیر مطالبات بیمهای خود هستند، نیز اظهار کرد: در این رابطه، ما قانونی تحت عنوان «قانون بیمه اجتماعی رانندگان» داریم. در این قانون صراحتاً ذکر شده است که هر شخصی که در زمینه حملونقل عمومی بار یا مسافر (درونشهری یا برونشهری) فعالیت میکند، الزاماً مشمول بیمه تامین اجتماعی است. با این حال، قانون درباره اینکه حق بیمه این افراد توسط چه کسی باید تامین شود، سکوت کرده است؛ بدین معنا که اگر فرد فاقد کارفرما باشد، ممکن است مکلف شود شخصاً حق بیمه را پرداخت کند.
سالاری افزود: بعدها و در راستای اجرای قانون هدفمندسازی یارانهها، دولت در مقاطعی متعهد شد که نیمی از حق بیمه هر راننده (یعنی ۱۳.۵ درصد از ۲۷ درصد) را پرداخت کند. اما در قانون برنامه هفتم توسعه، دولت سهم ۱۳.۵ درصی خود را کاهش داد و مقرر کرد که این سهم را تنها تا سقف حداقل حقوق پرداخت میکند؛ بنابراین اگر درآمد رانندهای معادل ۱.۵ برابر حداقل حقوق باشد، دولت حق بیمه را تا سقف یک برابر پرداخت کرده و مابقی آن (نیم درصد اضافه و کل ۱۳.۵ درصد مربوط به آن نیم برابر مازاد) باید توسط خود راننده پرداخت شود. در نتیجه، در حالی که در گذشته دولت پرداخت ۵۰ درصد حق بیمه را متعهد شده بود، به موجب قانون برنامه هفتم، اکنون سهم پرداختی دولت به کمتر از ۵۰ درصد تقلیل یافته است. این امر به درستی موجب شکلگیری مطالبات به حق رانندگان شد.
به گفته وی، حدود یک و نیم سال پیش، دولت به این موضوع ورود کرد و پس از برگزاری جلساتی در سطوح مختلف، مقرر شد راهکاری برای این مسئله اندیشیده شود. جمعبندی نهایی این بود که به مدلی که در دهه هفتاد اجرا میشد بازگردیم. در آن دهه، راننده سهم حق بیمه خود (مثلاً ۷ درصد یا ۱۳.۵ درصد) را پرداخت میکرد و مابقی حق بیمه از طریق بارنامهها تامین میشد؛ به این شکل که مبلغی معادل ۴ درصد به عنوان حق بیمه تامین اجتماعی به مبلغ هر بارنامه افزوده میگردید. این مبلغ در واقع توسط «صاحب کالا» پرداخت میشد. صاحب کالا در این فرآیند نقشی معادل «کارفرما» داشت؛ زیرا هنگامی که یک راننده مسافر یا کالایی را جابهجا میکند، این صاحب کالا است که به او سفارش کار داده است. با همین رویکرد، در دهه هفتاد روی صورتحساب مسافری یا بارنامه کالا، درصدی لحاظ میشد تا سهم کارفرمایی حق بیمه تامین گردد. تصمیم بر این شد که مجدداً به همان فرمول بازگردیم.
سلاری بیان کرد: دلیل عدم موفقیت آن فرمول در گذشته، الکترونیکی نبودن فرآیندها بود. بارنامهها دستنویس بودند و در مواردی موسسات باربری ۴ درصد حق بیمه را از صاحب کالا دریافت میکردند، اما آن را به حساب تامین اجتماعی واریز نکرده و نسخه مربوطه را ارسال نمیکردند (عملی که به اصطلاح «کاربنکشی» نامیده میشد). در نتیجه، حق بیمه از کرایه راننده کسر میشد اما سابقهای برای او در سازمان ایجاد نمیگردید. به همین دلیل اجرای آن طرح متوقف شد و دولت پرداخت بخشی از حق بیمه را بر عهده گرفت.
به گفته وی، پس از جلسات فشرده در کمیسیونهای اجتماعی و عمران مجلس، وزارت کشور و سازمان راهداری، به این جمعبندی رسیدیم که همان فرمول گذشته را این بار به صورت «الکترونیکی» اجرا کنیم. از آنجا که امروز بارنامهها الکترونیکی صادر میشوند، اگر سازمان به سامانه راهداری متصل شود، تمامی اطلاعات به صورت شفاف در اختیار ما خواهد بود و امکان تخلف وجود ندارد. با اضافه شدن ۳ تا ۴ درصد به بارنامهها و صورتوضعیتهای مسافری، این مبالغ در یک حساب تجمیع شده و نیمی از حق بیمه را تامین میکند.
سلاری ادامه داد: با این روش، سهم پرداختی رانندگانی که اکنون ۱۷ تا ۱۸ درصد پرداخت میکنند، دوباره به ۱۳.۵ درصد (حالت سابق) کاهش مییابد و سهم کارفرما (صاحب کالا یا مسافر) نیز نیمی دیگر از حق بیمه را تامین خواهد کرد. در نتیجه، تمامی رانندگان بخش عمومی در سراسر کشور، بدون استثنا بیمه خواهند شد. در کمیسیونهای مجلس توافق شد که در متن قانون صراحتاً الزام شود که با اجرای این فرمول، هر راننده بخش عمومی (کالا یا مسافر، درونشهری یا برونشهری) الزاماً تحت پوشش بیمه قرار گیرد.
وی افزود: اما در خصوص اینکه آیا این قانون شامل رانندگان پلتفرمهای اینترنتی که درونشهر یا بیرونشهر فعالیت میکنند نیز میشود یا خیر، اختلاف نظرهایی وجود داشت. پلتفرمها مدعی بودند که این طرح هزینههای آنها را افزایش میدهد؛ در حالی که هزینه مذکور در واقع توسط مسافر یا صاحب کالا پرداخت میشد. بنده شخصاً دلیل مخالفت برخی از این کارفرمایان و صاحبان پلتفرمها را متوجه نمیشوم. با این وجود، کمیسیونهای مجلس، طرح را مصوب کرده و به صحن علنی فرستادند. کلیات طرح در صحن علنی تصویب شد اما به صورت «دو شوری» مجدداً به کمیسیون بازگشت داده شد. پس از ماهها جلسات طولانی در کمیسیون، نظرات مختلف اعمال گردید و طرح دوباره برای بررسی در صحن مجلس ارسال شد؛ اما متأسفانه با آغاز شرایط جنگی، جلسات صحن علنی مجلس عملاً برگزار نشد و این طرح فعلاً در همان مرحله متوقف مانده است.
سالاری در خصوص شستا و مشکلات پیش امده در این مجموعه هم اظهار کرد:
نکته نخست این است که اصولاً «بنگاهداری» برای یک صندوق بازنشستگی یا سازمان بیمه اجتماعی (که توأمان وظیفه پرداخت مستمری و ارائه خدمات درمانی را بر عهده دارد)، به هیچ وجه امر شایسته و مطلوبی نیست. اصل بنگاهداری برای چنین سازمانی، در هر کجای دنیا و در هر وضعیت اقتصادی (چه در زمان رونق بازار سرمایه و چه در رکود، و فارغ از عملکرد خوب یا بد شرکتها)، رویکرد درستی محسوب نمیشود. سازمان تامین اجتماعی نباید «سهام مدیریتی» در شرکتها داشته باشد. رویکرد صحیح این است که سازمان دارای سهام خرد باشد، سبدگردانی کند، ارزش داراییهای خود را حفظ نماید و بدون درگیر شدن در کنترل مدیریتی و تصدیگری، صرفاً سود سهام خود را دریافت کند. قانون برنامه هفتم توسعه نیز دقیقاً به همین موضوع تکلیف کرده است و این سیاست مورد تاکید رئیس جمهور نیز قرار دارد. حرکت به این سمت بسیار مطلوب است، هرچند که در شرایط کنونی بازار سرمایه، اجرای این سیاست بسیار دشوار است. اگر شرایط بازار مساعد بود، میتوانستیم به صورت تدریجی سهامهای مدیریتی را فروخته و به سمت خرید سهام خُرد حرکت کنیم؛ اما متأسفانه در وضعیت فعلی این امکان فراهم نیست.
نکته دوم این است که بخش عمدهای از این شرکتها مستقیماً با منابع مالی تامین اجتماعی خریداری نشدهاند؛ بلکه این شرکتها توسط دولت بابت «رد دیون» (تسویه بدهیها) به سازمان واگذار شدهاند. بنابراین، این سبد سهام انتخاب خود سازمان نبوده است که بتوانیم ادعا کنیم تمامی آنها شرکتهایی با نرخ بازدهی بالا هستند. در میان این واگذاریها، شرکتهای سودده با نرخ بازدهی بالا، شرکتهای متوسط، شرکتهای ضعیف و همچنین شرکتهای زیانده وجود دارند.
نکته سوم به تنوع بیش از حد این شرکتها بازمیگردد. اگر سازمان تامین اجتماعی خود قصد تشکیل سبد سهام را داشت، احتمالاً نهایتاً در سه یا چهار رشته تخصصی سرمایهگذاری میکرد؛ اما در حال حاضر، شستا تقریباً در تمامی رشتهها حضور دارد. این گستردگی و تنوع بیرویه، مدیریت را بسیار پیچیده کرده و نهایتاً منجر به شکلگیری وضعیت نامساعد فعلی در شرکتداری شده است.
وی افزود: اما در خصوص اینکه چرا سهم شستا در تامین منابع مالی تامین اجتماعی تا این حد ناچیز است، باید به مهمترین دلیل آن یعنی «هزینههای بسیار بالای سازمان» اشاره کنیم. حتی اگر فرض کنیم نرخ بازدهی سهام شستا به متوسط نرخ بازدهی شرکتهای برتر کشور برسد (مثلاً سود سالانه معادل ۱۰ درصد ارزش سرمایه را محقق کند)، باز هم این رقم در نهایت تنها حدود ۳ الی ۴ درصد از کل منابع مورد نیاز ما را تامین خواهد کرد. این یعنی رقم بسیار بزرگی در برابر هزینههای عظیم ما محسوب نمیشود.
به گفته سالاری، بنابراین، منطقی نیست که سازمان تامین اجتماعی خود را درگیر یک مجموعه پرچالش و سیاسی کند که فشارهای متعددی متوجه آن است و مداخلات فراوانی در آن صورت میگیرد، تنها به این امید که ۳ یا ۴ درصد از منابعش تامین شود. ما باید زمان و انرژی خود را صرف شفافسازی فرآیندها، حلوفصل امور کارفرمایان، کاهش اعمال سلیقهها و توسعه خدمات الکترونیک کنیم.
به گفته وی، من به شخصه روی درآمد شستا به عنوان یک منبع اصلی حساب باز نمیکنم و معتقدم یک صندوق بیمهای نباید بنگاهداری کند. قانون نیز همین را میگوید. منطق حکم میکند که ما تمرکز خود را به نسبتی روی مجموعهها صرف کنیم که منابع لازم برای ارائه خدمت به بیمهشدگان را فراهم میکنند. اگر بخشی ۲ درصد سودآوری دارد، باید ۲ درصد به آن توجه کنم و اگر بخشی ۵ درصد سود میدهد، شایسته توجه ۵ درصدی است. ضمن اینکه در شرایط فعلی اقتصادی، امکان بازسازی و بهینهسازی ساختار این شرکتها عملاً وجود ندارد.
مدیر عامل تامین اجتماعی بیان کرد: متأسفانه در ادوار مختلف، نگاهی وجود داشته است که هرگاه شرایط این شرکتها مطلوب بوده، مدیران گفتهاند حیف است این شرکتها را واگذار کنیم؛ چرا خودمان مدیرعامل و هیئتمدیره منصوب نکنیم و افراد را وامدار خود نسازیم؟ و هرگاه وضعیت بد بوده، گفتهاند این شرکتها به درد نمیخورند. این تصوراتِ مبتنی بر حفظ قدرت مدیریتی، تصورات نادرستی است. در هر صورت، بنگاهداری رویه اشتباهی است و حتی اگر بازدهی این شرکتها به بالاترین حد ممکن نیز برسد، باز هم به دلیل بالا بودن شدید رقم مصارف و هزینههای سازمان، درصد مهمی از منابع ما را تامین نخواهند کرد. مشکل اصلی این است که هیچ منبعی به جز حق بیمههای دریافتی، نمیتواند نقش تعیینکنندهای (حتی ده درصدی) در تامین منابع ما ایفا کند.
به گزارش بازار کسب و کار،محمدمهدی کمالغریبی با بیان اینکه برخورد با مسافربرهای شخصی بهصورت مقطعی نیست، اظهار کرد: روزانه دو اکیپ گشتی با همکاری پلیس راهور در میادین اصلی و ایستگاههای تاکسی مستقر هستند و این طرح به شکل مستمر اجرا میشود تا از فعالیت خودروهای شخصی که بدون مجوز اقدام به جابهجایی مسافر میکنند، جلوگیری شود.
وی با بیان اینکه رانندگان تاکسی از طریق جابهجایی مسافر امرار معاش میکنند و حضور گسترده مسافربرهای شخصی موجب کاهش درآمد آنان شده است، افزود: رانندگان ناچارند ساعتهای طولانی در ایستگاهها منتظر مسافر بمانند از همین رو، ساماندهی این وضعیت یکی از اولویتهای تاکسیرانی شهرداری گرگان است.
رئیس اداره تاکسیرانی شهرداری گرگان با اشاره به سایر اقدامات این مجموعه گفت: ساماندهی خطوط، نظارت بر عملکرد ناوگان حملونقل عمومی و رسیدگی به شکایات مردمی از جمله وظایف تاکسیرانی است و در این راستا یک تیم چهار نفره بازرسی موتوری و دو خودروی بازرسی بهصورت مستمر در سطح شهر فعالیت میکنند.
وی با بیان اینکه از شهروندان درخواست میشود درصورت داشتن هرگونه انتقاد، پیشنهاد، شکایت یا پیگیری اشیای گمشده با تاکسیرانی همکاری کنند، افزود: ایستگاه مرکزی بازرسی و نظارت تاکسیرانی در ابتدای خیابان لشکر آماده پاسخگویی به شهروندان است.
کمالغریبی تصریح کرد: اگر شهروندان وسایل خود را در تاکسی یا سایر ناوگان حملونقل عمومی جا بگذارند، امکان شناسایی خودرو و پیگیری اشیای گمشده وجود دارد، اما در خودروهای شخصی که بهصورت غیرمجاز اقدام به جابهجایی مسافر میکنند، چنین امکانی فراهم نیست.
وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به وضعیت فرسودگی ناوگان تاکسیرانی گفت: رانندگان تاکسی، مالک خودروهای خود هستند و با توجه به افزایش مداوم قیمت خودرو، نوسازی ناوگان برای بسیاری از آنان امکانپذیر نیست.
رئیس اداره تاکسیرانی شهرداری گرگان افزود: به منظور کاهش مشکلات رانندگان، تاکسیرانی در قالب پرداخت تسهیلات، بخشی از هزینههای تعمیر خودروها را تأمین میکند تا رانندگان بتوانند خودروهای خود را در شرایط مناسب نگهداری کنند.
وی با تأکید بر اینکه نوسازی ناوگان نیازمند حمایتهای ملی است، اظهار کرد: اجرای طرحهای نوسازی باید در سطح کشور دنبال شود تا رانندگان بتوانند با بهرهگیری از تسهیلات مناسب، خودروهای فرسوده خود را جایگزین کنند.
کمالغریبی در ادامه با اشاره به نرخ کرایه تاکسیها گفت: نرخنامه سال ۱۴۰۵ پس از تصویب در شورای اسلامی شهر، شورای ترافیک و تأیید کمیته انطباق فرمانداری به رانندگان و شهروندان ابلاغ شده است.
وی افزود: نرخنامهها بهصورت استیکر چاپ و در اختیار تمام رانندگان تاکسی قرار گرفته و نصب آن روی شیشه جلو یا داشبورد خودرو الزامی است. درصورت نصب نکردن نرخنامه یا دریافت کرایه خارج از تعرفه با رانندگان متخلف برخورد قانونی خواهد شد.
رئیس اداره تاکسیرانی شهرداری گرگان در پایان با اشاره به روند رسیدگی به مشکلات این حوزه گفت: جلسات کمیته انضباطی تاکسیرانی هر هفته با حضور نمایندگان شورای اسلامی شهر، نمایندگان رانندگان تاکسی و مسئولان مربوطه برگزار میشود و در این جلسات مسائل و مشکلات رانندگان، شکایات شهروندان و موضوعات مرتبط با حملونقل عمومی بررسی و پیگیری میشود.
به گزارش سرویس اجتماعی بازار کسب و کار از وبدا، محمد رضا ظفرقندی با تأکید بر اینکه تقویت سرمایه انسانی دانشگاههای علوم پزشکی از مهمترین اولویتهای وزارت بهداشت است، اظهار کرد: در نظام سلامت جمهوری اسلامی ایران، آموزش، پژوهش و ارائه خدمات بهداشتی و درمانی به صورت یکپارچه انجام میشود و اعضای هیأت علمی نقشی فراتر از آموزش دارند.
وی ادامه داد: آنان علاوه بر تربیت دانشجویان و دستیاران، در ارائه خدمات تخصصی و فوقتخصصی به مردم، تولید علم، توسعه فناوری و ارتقای نظام سلامت نیز نقشآفرین هستند؛ از این رو، جذب اعضای هیأت علمی توانمند، سرمایهگذاری برای آینده نظام سلامت کشور محسوب میشود.
ظفرقندی با اشاره به اهمیت حفظ و جذب نخبگان افزود: یکی از اهداف اصلی این فراخوان، فراهم کردن زمینه حضور دانشآموختگان برجسته و نخبگان کشور در دانشگاههای علوم پزشکی و ایجاد انگیزه برای ماندگاری آنان در نظام سلامت است و امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بهرهگیری از توان علمی نیروهای جوان، متخصص و متعهد هستیم تا بتوانیم کیفیت آموزش علوم پزشکی و خدمات سلامت را بیش از پیش ارتقا دهیم.
تحصیل بیش از ۲۲۰ هزار دانشجو در مقاطع مختلف تحصیلی
وزیر بهداشت با بیان اینکه دانشگاههای علوم پزشکی کشور اکنون بیش از ۲۲۰ هزار دانشجو در مقاطع مختلف تحصیلی دارند، گفت: با وجود تلاشهای انجامشده، بر اساس شاخص نسبت استاد به دانشجو، الزامات سند آمایش آموزش عالی سلامت و نیازهای توسعهای دانشگاهها، همچنان با کمبود اعضای هیأت علمی مواجه هستیم و ضروریست این کمبود در چارچوب برنامه هفتم پیشرفت و به صورت تدریجی جبران شود.
وی خاطر نشان کرد:از مجموع ۲۲ هزار عضو هیات علمی مشغول به آموزش در دانشگاههای علوم پزشکی، بیش از ۶هزارنفر در قالب قرارداد انجام تعهدات فعالیت میکنند که باید تلاش کنیم براساس نیاز کشور امکان استمرار خدمت این عزیزان پس از پایان تعهدات فراهم شود.
وی درباره روند اخذ مجوزهای جذب نیز توضیح داد: وزارت بهداشت از خرداد سال گذشته، پس از شناسایی نیاز دانشگاهها و برآورد ظرفیت جذب اعضای هیأت علمی، درخواست صدور مجوز استخدام را به سازمان اداری و استخدامی کشور ارائه کرد. از آن زمان تاکنون، با پیگیریهای مستمر و برگزاری جلسات کارشناسی متعدد، این موضوع با همکاری سازمان اداری و استخدامی و سازمان برنامه و بودجه دنبال شد تا خوشبختانه امروز شاهد نهایی شدن صدور این مجوزها هستیم.
ظفرقندی با اشاره به برنامهریزی وزارت بهداشت در این زمینه گفت: همزمان با پیگیری صدور مجوزها، معاونت آموزشی وزارت بهداشت مدل جامعی را برای توزیع مجوزهای جذب میان دانشگاهها و دانشکدههای علوم پزشکی تدوین کرد که در آن شاخصهایی همچون نیاز واقعی دانشگاه، نسبت استاد به دانشجو، توسعه رشتهها، ظرفیتهای آموزشی، امکانات موجود و الزامات آمایش سرزمینی مورد توجه قرار گرفته است تا مجوزها به صورت هدفمند و متناسب با نیاز هر دانشگاه تخصیص یابد.
وی ادامه داد: با توجه به شرایط کشور و طولانی شدن فرآیند صدور مجوز، امکان برگزاری فراخوان جذب اعضای هیأت علمی در سال ۱۴۰۴ فراهم نشد. از این رو، وزارت بهداشت با هدف جبران این وقفه، درخواست تجمیع مجوزهای سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ را مطرح کرد تا دانشگاهها بتوانند در قالب یک فراخوان گسترده، بخش مهمی از نیازهای خود را تأمین کنند.
وزیر بهداشت خاطرنشان کرد: البته در این مدت، وزارت بهداشت برای جلوگیری از ایجاد خلل در فرآیند آموزش و ارائه خدمات درمانی، از سایر ظرفیتهای قانونی نیز بهره گرفت و از طریق اخذ مجوز عقد قرارداد موضوع تبصره ۷ ماده ۱۴، در دو مرحله درمجموع حدود ۵۲۰ مجوز برای بهکارگیری اعضای هیأت علمی قراردادی یکساله دریافت و در اختیار دانشگاهها قرار داد تا بخشی از نیازهای فوری مراکز آموزشی و درمانی پاسخ داده شود.
ضمن قدردانی از همکاری سازمان اداری و استخدامی کشور، سازمان برنامه و بودجه و سایر دستگاههای همراه، اظهار امیدواری کرد که با انتشار فراخوان در هفتههای آینده، فرآیند جذب اعضای هیأت علمی با سرعت و شفافیت انجام شود و دانشگاههای علوم پزشکی بتوانند از ظرفیت نیروهای جوان، متخصص و نخبه کشور برای ارتقای آموزش علوم پزشکی، توسعه پژوهش و ارائه خدمات سلامت باکیفیت به مردم بهرهمند شوند.
بازار کسب و کار– سرویس اجتماعی(گردشگری) : ژئوتوریسم، گردشگری مبتنی بر پدیدههای زمینشناسی و مناظر طبیعی است. در این نوع گردشگری، یک دره، غار، کوه، چشمه یا حتی یک گسل، تنها یک عارضه طبیعی نیست؛ بلکه بخشی از تاریخ چندمیلیونساله زمین است که میتواند برای گردشگران جذاب، آموزنده و ارزشمند باشد. ایران از نظر تنوع پدیدههای زمینشناسی، یکی از کشورهای کمنظیر جهان به شمار میرود. از کویرهای شگفتانگیز و درههای فرسایشی گرفته تا غارهای نمکی، چشمههای آبگرم و کوهستانهای منحصربهفرد، ظرفیتهایی در اختیار داریم که بسیاری از کشورها آرزوی داشتن آن را دارند. با این حال، سهم ژئوتوریسم از صنعت گردشگری کشور همچنان بسیار کمتر از ظرفیت واقعی آن است. نمونهای روشن از این ظرفیت، ژئوپارک جهانی طبس است؛ منطقهای که با مجموعهای از ژئوسایتهای ارزشمند، نشان داده است چگونه میتوان با حفظ میراث طبیعی، زمینه توسعه گردشگری، رونق اقتصادی و ایجاد فرصتهای شغلی برای جوامع محلی را فراهم کرد. ثبت جهانی این ژئوپارک تنها یک عنوان افتخارآمیز نیست، بلکه یادآور مسئولیت ما در حفاظت، معرفی و بهرهبرداری صحیح از این سرمایههای طبیعی است.
مشکل اصلی ژئوتوریسم در ایران، کمبود جاذبه نیست؛ بلکه کمبود شناخت و برنامهریزی است. هنوز در بسیاری از مناطق، ارزش یک ژئوسایت تنها به چشم یک منظره زیبا دیده میشود، درحالیکه اگر همین مکان با روایت درست، زیرساخت مناسب و مدیریت اصولی معرفی شود، میتواند به مقصدی برای گردشگران داخلی و خارجی تبدیل شود.
ژئوتوریسم فقط به جذب گردشگر محدود نمیشود. این حوزه میتواند به توسعه اقامتگاههای بومگردی، رونق صنایعدستی، افزایش درآمد جوامع محلی و در نهایت، حفاظت بهتر از میراث طبیعی کمک کند. زمانی که مردم یک منطقه از ارزش علمی و اقتصادی یک پدیده طبیعی آگاه شوند، انگیزه بیشتری برای حفظ آن خواهند داشت.
شاید وقت آن رسیده باشد که نگاه خود را به طبیعت تغییر دهیم. بسیاری از مکانهایی که امروز بیتفاوت از کنار آنها عبور میکنیم، میتوانند فردا به سرمایههایی ارزشمند برای توسعه پایدار کشور تبدیل شوند؛ سرمایههایی که میلیونها سال زمان صرف شکلگیری آنها شده، اما برای بهرهبرداری درست از آنها، تنها به شناخت، برنامهریزی و نگاه بلندمدت نیاز داریم.
شاید روزی همانگونه که امروز با تحسین به بناهای تاریخی چندصد یا چندهزارساله مینگریم و آنها را بخشی از هویت و سرمایه ملی خود میدانیم، به پدیدههای زمینشناسی نیز با همین نگاه بنگریم؛ میراثی که نه صدها یا هزاران سال، بلکه میلیونها سال برای شکلگیری آن زمان صرف شده است. ارزش این گنجینههای طبیعی، اگر کمتر از آثار تاریخی نباشد، بیتردید کمتر از آنچه امروز برایشان قائل هستیم، نیست.
روایتی از یک شب در کنار مردمی که از ایران میگویند و از زندگی
گرگان – میدان وحدت | جمعه ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
هنوز چند قدم تا میدان وحدت مانده است که صدای شعارها از دور به گوش میرسد؛ صدایی که گاهی اوج میگیرد، چند لحظه آرام میشود و دوباره در میان خیابانهای اطراف میدان میپیچد.
هوا مثل بیشتر شبهای مرداد گرگان، شرجی است. ابرها آسمان را پوشاندهاند و نسیم کوتاهی که هر از گاهی میوزد، بیشتر از آنکه هوا را خنک کند، پرچمهای سهرنگ ایران را که بر فراز دست مردم در حرکتاند، به رقص درمیآورد.
هرچه به میدان نزدیکتر میشوی، سرعت قدمها کمتر میشود. نه به خاطر ترافیک، بلکه به خاطر مردمی که از هر سمت خود را به میدان میرسانند؛ بعضی پیاده، بعضی با موتور و بعضی هم خانوادهوار از خودرو پیاده میشوند و به جمعیت میپیوندند.
در گوشهای از میدان، کودکی که پرچم کوچکی در دست دارد، سعی میکند خودش را به شانههای پدر برساند تا بهتر جمعیت را ببیند. چند متر آنطرفتر، مادربزرگی روی صندلی تاشویی نشسته و نوههایش دور او بازی میکنند. جوانها بیشتر ایستادهاند؛ بعضی پرچم روی دوش انداختهاند، بعضی پلاکارد در دست دارند و بعضی هم بیآنکه چیزی در دست داشته باشند، فقط آمدهاند کنار بقیه باشند.
موکبها از ساعتی قبل برپا شدهاند. بخار سماورها آرام بالا میرود و استکانهای چای، یکی پس از دیگری، میان مردم میچرخد. چند نوجوان با سینیهای شربت از میان جمعیت عبور میکنند و بیآنکه کسی را بشناسند، به هر دستی که جلو میآید، لیوانی تعارف میکنند. کسی عجله ندارد. انگار همه میدانند امشب، شب ماندن است.
جمعیت هر لحظه بیشتر میشود. تخمین دقیق آسان نیست، اما حاضران از حضوری چند هزار نفری سخن میگویند. هر کس از زاویهای آمده است؛ کارمند، راننده، کاسب، دانشجو، بازنشسته، کارگر، معلم… و خانوادههایی که حضورشان بیش از هر چیز به چشم میآید.
در میان پرچمهای ایران، پلاکاردهایی با عنوان «یالثاراتالحسین» دیده میشود. صدای بلندگو ناگهان سکوت نسبی میدان را میشکند و جمعیت، بیآنکه کسی دعوتشان کند، یکصدا پاسخ میدهد:
«مرگ بر آمریکا…»
چند ثانیه بعد، شعار دیگری در میدان میپیچد:
«مرگ بر اسرائیل…»
و بعد، شعاری که بارها در طول شب تکرار میشود و هر بار، از گوشهای از میدان آغاز میشود و موج آن تا آخرین ردیف جمعیت پیش میرود:
«دشمن تو چه فکریه… ایران پر از بسیجیه…»
در حاشیه میدان، نیروهای انتظامی، بسیج و نیروهای مردمی، آرام و بیحاشیه، مراقب نظم تجمع هستند. حضورشان بیشتر از آنکه دیده شود، احساس میشود؛ حضوری که باعث شده خانوادهها با آسودگی بیشتری کنار هم بایستند و کودکان در میان جمعیت رفتوآمد کنند.
پنج ماه از آغاز جنگ تحمیلی گذشته است؛ جنگی که هنوز پایان نیافته و سایه آن بر زندگی روزمره مردم دیده میشود. با این حال، آنچه امشب در میدان وحدت بیشتر از هر چیز خودنمایی میکند، نه ترس است و نه خستگی؛ بلکه اصرار مردم بر کنار هم ماندن است.
اگر چند دقیقه از مرکز میدان فاصله بگیری و میان حلقههای کوچک مردم بایستی، گفتوگوها رنگ دیگری پیدا میکند. شعارها هنوز شنیده میشوند، اما میان هر دو شعار، حرفهایی رد و بدل میشود که به زندگی روزمره نزدیکتر است؛ حرف از خانه، از کار، از قبضها، از خریدهای هر هفته و از دغدغههایی که این روزها مهمان بسیاری از سفرهها شدهاند.
اینجاست که میدان وحدت، فقط محل یک تجمع نیست؛ آینهای میشود از آنچه این روزها در ذهن بسیاری از مردم میگذرد.
در میان همین حلقههای کوچک، آدمها آرامتر حرف میزنند. دیگر خبری از صدای بلندگو نیست؛ اینجا صدای زندگی شنیده میشود.
مردی که کنار چند نفر ایستاده، از روزهایی میگوید که سختتر از گذشته میگذرد. از هزینههایی که بالا رفته، از خریدهایی که دیگر مثل قبل ساده نیست و از نگرانیهایی که بسیاری از خانوادهها با آن روبهرو هستند.
اما وقتی از جنگ و شرایط کشور حرف میزند، لحنش تغییر میکند.
میگوید:
«مردم این کشور روزهای سخت زیاد دیدهاند. وقتی پای کشور باشد، کنار هم میایستند. اما مشکلات مردم هم باید دیده شود.»
چند نفر اطرافش سکوت میکنند و با تکان دادن سر، حرفش را تأیید میکنند.
آن طرفتر، جوانی که پرچم ایران را روی دوشش انداخته، از آینده حرف میزند. میگوید نسل او هم امنیت میخواهد و هم فرصت ساختن یک زندگی بهتر.
برای او، این دو خواسته مقابل هم نیست.
در گوشه دیگری از میدان، صحبت به قیمتها، مسکن، اشتغال و هزینههای روزمره زندگی میرسد. گلایهها آرام است، اما واقعی. مردم از فشارهایی میگویند که در ماههای گذشته بیشتر احساس کردهاند؛ از اینکه مدیریت شرایط سخت، فقط با دعوت به صبر کامل نمیشود و تصمیمها باید اثر خود را در زندگی مردم نشان دهد.
با این حال، میان همه این صحبتها یک موضوع مشترک وجود دارد؛ اینکه سختیها نباید باعث فاصله گرفتن مردم از یکدیگر شود.
اتحاد و همدلی، واژهای است که در گفتوگوهای مردم زیاد تکرار میشود؛ همان موضوعی که سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر ایران نیز در ماههای گذشته، بهویژه در شرایط جنگی، بر آن تأکید داشته و مردم را به حفظ آن دعوت کرده است.
یکی از حاضران میگوید:
«اختلاف، چیزی است که دشمن میخواهد. ما مشکلات داریم، مطالبه هم داریم، اما نباید اجازه دهیم سختیها ما را از کنار هم بودن دور کند.»
شب آرامآرام به پایان نزدیک میشود.
جمعیت کمکم پراکنده میشود. کودکان خستهاند، اما هنوز پرچمهای کوچکشان را در دست دارند. آخرین استکانهای چای میان مردم تقسیم میشود و خیابانهایی که چند ساعت پیش پر از صدا بود، آرامتر میشوند.
اما میدان وحدت فقط یک خاطره از یک تجمع را با خود نمیبرد.
آن شب، تصویری از مردمی باقی میماند که هم از ایران گفتند و هم از زندگی؛ هم از ایستادگی گفتند و هم از دغدغههای روزمره.
شاید راز ماندگاری چنین شبهایی همین باشد؛ اینکه مردم در سختترین روزها، همدیگر را فراموش نمیکنند و در کنار دفاع از آنچه برایشان مهم است، انتظار دارند صدای زندگیشان نیز شنیده شود.