به گزارش سرویس اقتصادی بازار کسب و کار، سرهنگ عیسی گلبینیمفرد با اعلام این خبر اظهار کرد: ماموران یگان حفاظت امسال موفق به کشف حدود ۱۹ متر مکعب چوب، ۴۳۸ کیلوگرم زغال، ۲۱۶ استر هیزم و ۲۸۱ کیلوگرم قارچ ترافل قاچاق از ۵۲ متخلف شدند.
وی حدود ۱۶ هکتار آن را ساحلی مربوط به یک فقره پرونده تخلف در بندرگز دانست و گفت: همچنین در این مدت حدود ۱۰۹ هکتار مرتع با تشکیل ۱۹ پرونده تخلف در کلاله، گالیکش، گنبدکاووس، گرگان، آققلا و مراوهتپه به نفع بیت المال آزادسازی شد.
سرهنگ گلبینی مفرد با تاکید بر لزوم حفاظت از طبیعت مقابل آتش سوزی و افزایش آگاهی جامعه در رابطه با پرهیز از روشن کردن آتش در عرصههای منابع طبیعی به ویژه در مجاورت درختان و علفزارهای خشک، گفت: امسال پنج فقره آتش سوزی به مساحت ۵.۵ هکتار در عرصههای جنگلی و مرتعی استان رخ داد که ماموران یگان با همکاری مردم محلی در کمترین زمان آنها را مهار کردند.
گفتنی است، جنگلهای هیرکانی زیست بوم ۲۹۶ گونه پرنده، ۹۸ گونه پستاندار و ۱۵۰ گیاه بومی درختی و بوته ای است. سهم استان گلستان از مجموع حدود ۲ میلیون هکتار جنگل هیرکانی افزون بر ۴۵۲ هزار هکتار بوده و در مقایسه با مازندران و گیلان از سطح کمتری برخوردار است.
بازار کسب و کار– سرویس اجتماعی: یکی از مهمترین نمونههای ضعف در سیاستهای حمایتی را میتوان در سیاستهای مرتبط با افزایش جمعیت و اجرای قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت مشاهده کرد. هرچند این قانون مجموعهای از مشوقها و حمایتهای مالی، اعتباری، بیمهای و خدماتی را برای تشویق فرزندآوری پیشبینی کرده است، اما واقعیت آن است که در شرایط تورم بالا، بخش مهمی از آثار مورد انتظار این حمایتها تضعیف میشود. طبق بررسی مرکز پژوهشهای مجلس این طرح رضایت عموم افراد را نیز، جلب نکرده است.
اهمیت وضعیت اقتصادی در فرزندآوری
مطالعات مختلف درباره رفتار باروری خانوارها نشان میدهد که تصمیم به فرزندآوری در بسیار از موارد تحتتاثیر احساس امنیت اقتصادی و اطمینان نسبت به آینده قرار دارد. حتی در گزارشهای ارزیابی مردممحور سیاست فرزندآوری نیز تاکید شده است که عوامل اقتصادی، امنیت ذهنی و اطمینانخاطر از مهمترین پیششرطهای تصمیمگیری خانوادهها برای فرزندآوری هستند. خانواده زمانی برای داشتن فرزند بیشتر برنامهریزی میکند که بتواند تصویری نسبتا روشن از درآمدها، هزینهها و کیفیت زندگی خود در سالهای آینده داشته باشد. در اقتصادی که قیمت کالاها و خدمات بهصورت مستمر و با سرعت بالا افزایش مییابد، این امکان برنامهریزی از خانوارها سلب میشود. در چنین شرایطی حتی اگر دولت انواع یارانهها، تسهیلات و پرداختهای نقدی را نیز در نظر بگیرد، خانوارها نسبت به پایداری ارزش این حمایتها تردید خواهند داشت.
اثر تورم مزمن بر حمایتها
یکی از مهمترین آثار تورم مزمن، کاهش مستمر ارزش واقعی پرداختهای حمایتی دولت است. فرض کنیم دولت برای تولد هر فرزند مبلغ مشخصی وام یا کمکهزینه در نظر بگیرد. اگر تورم سالانه بیش از ۳۰ یا ۴۰ درصد باشد، ارزش واقعی این حمایت در مدت کوتاهی کاهش مییابد. به عبارت دیگر، آنچه در زمان تصویب سیاست بهعنوان یک مشوق قابلتوجه تلقی میشد، چند سال بعد ممکن است تنها بخش کوچکی از هزینههای واقعی خانواده را پوشش دهد. این مساله موجب میشود که خانوارها حمایتهای دولتی را ناکافی ارزیابی کنند و تاثیر انگیزشی آنها کاهش یابد. در واقع تورم مانند مالیاتی پنهان عمل میکند که بخشی از ارزش حمایتهای دولت را از بین میبرد.
یافتههای گزارش ارزشیابی مردممحور سیاست فرزندآوری از مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد که مردم بیش از هر چیز به رفع موانع زیربنایی و ساختاری اهمیت میدهند. طی دو دهه اخیر، کاهش نرخ باروری و افزایش سن ازدواج به چالشی جدی در ایران تبدیل شده است
افزون بر این، تورم تنها بر ارزش پرداختهای نقدی اثر نمیگذارد، بلکه هزینههای اصلی فرزندآوری را نیز به شدت افزایش میدهد. هزینه مسکن، آموزش، بهداشت، تغذیه، حملونقل و سایر نیازهای مرتبط با تربیت فرزند در سالهای اخیر رشد چشمگیری داشته است. در چنین شرایطی خانوارها هنگام تصمیمگیری درباره تعداد فرزندان خود، نه به میزان یارانه یا تسهیلات دریافتی، بلکه به مجموع هزینههای بلندمدت فرزندپروری توجه میکنند. اگر احساس کنند که هزینههای آینده با سرعتی بیشتر از درآمدهای آنها افزایش خواهد یافت، طبیعی است که تمایل کمتری به فرزندآوری نشان دهند. از این منظر، حتی بهترین بستههای حمایتی نیز زمانی میتوانند اثرگذار باشند که در بستری از ثبات نسبی اقتصادی اجرا شوند.
مردم به چه چیزی اهمیت میدهند؟
یافتههای گزارش ارزشیابی مردممحور سیاست فرزندآوری از مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد که مردم بیش از هر چیز به رفع موانع زیربنایی و ساختاری اهمیت میدهند. طی دو دهه اخیر، کاهش نرخ باروری و افزایش سن ازدواج به چالشی جدی در ایران تبدیل شده است. در پاسخ، «قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» در سال ۱۴۰۰ تصویب شد، اما گزارش مرکز پژوهشهای مجلس با عنوان «گزارش سیاستی ارزشیابی مردم محور سیاست فرزندآوری (با تاکید بر قانون جوانی جمعیت)» نشان میدهد مساله فرزندآوری عمیقا به دو مولفه اصلی «حل مشکلات اقتصادی» و «دغدغههای تربیتی» گره خورده است.
نمره ارزشیابی کلی مردم در رابطه با اجرای این قانون، ۳۹٫۴ از ۱۰۰ است که نشان از نارضایتی نسبی دارد. مردم مشوقهای مقطعی مانند وام را کافی نمی دانند و خواستار تامین پایدار معیشت هستند. در بُعد فرزندپروری، مسکن به عنوان «زیرساخت تربیت» اهمیت ویژهای دارد. در حوزه اشتغال مادران، تضمین امنیت شغلی پس از زایمان و کاهش «هزینه فرصت مادری» از مطالبات اصلی است. همچنین نگرانیها درباره تجربه ایمن زایمان و دوران نوجوانی فرزندان بیپاسخ مانده است.بررسیها نشان میدهد دریافت حداقل یکسوم خدمات، ارزشیابی مردم را بهبود میبخشد، اما مشکل اصلی در اجرا و پوشش ناعادلانه است. در نهایت، بازتنظیم سیاستها نیازمند تغییر از «تعهدات عددی» به «تسهیل ساختاری» و تامین پایدار نیازهای اقتصادی و اجتماعی خانوادههاست. این یافتهها نشان میدهد که خانوادهها صرفا به دنبال دریافت کمکهای مقطعی نیستند، بلکه انتظار دارند شرایطی فراهم شود که بتوانند با اطمینان بیشتری برای آینده خود برنامهریزی کنند.
تجربه سالهای اخیر نشان داده است که اجرای طرحهای حمایتی در محیطی با تورم بالا و مستمر نمیتواند به تمامی اهداف مورد انتظار دست یابد، زیرا بخش مهمی از اثر این حمایتها توسط افزایش مداوم قیمتها خنثی میشود
در اقتصادی که تورم بالا باعث کاهش مستمر درآمد واقعی خانوارها میشود، تحقق چنین انتظاری دشوار خواهد بود. تجربه کشورهای مختلف نیز مؤید این واقعیت است که موفقیت سیاستهای جمعیتی معمولا در بستر ثبات اقتصاد کلان رخ داده است. کشورهایی که توانستهاند نرخ باروری را تثبیت یا افزایش دهند، غالبا از محیط اقتصادی نسبتا با ثبات، نرخ تورم پایین و پیشبینیپذیری بالا برخوردار بودهاند. در این کشورها خانوادهها میتوانند درباره خرید مسکن، اشتغال، آموزش فرزندان و سایر تصمیمات بلندمدت با اطمینان بیشتری برنامهریزی کنند. در مقابل، در اقتصادهایی که با تورم مزمن، بیثباتی قیمتها و نااطمینانی گسترده مواجه هستند، سیاستهای تشویقی معمولا نتایج محدودتری به همراه داشتهاند؛ زیرا ریشه اصلی نگرانی خانوارها نه فقدان یک مشوق خاص، بلکه نگرانی نسبت به آینده اقتصادی است.
شرط لازم موفقیت سیاست حمایتی
از منظر سیاستگذاری عمومی نیز باید میان «شرط لازم» و «شرط کافی» تمایز قائل شد. سیاستهای حمایتی مانند پرداخت وام فرزندآوری، تخصیص زمین، افزایش مرخصی زایمان، توسعه پوشش بیمهای یا ارائه خدمات آموزشی و درمانی میتوانند از جمله شروط کافی یا مکمل برای بهبود وضعیت جمعیتی باشند، اما شرط لازم موفقیت همه این سیاستها وجود ثبات اقتصاد کلان است. بدون کنترل تورم، هر میزان حمایت مالی در معرض کاهش ارزش قرار میگیرد و هر نوع برنامهریزی بلندمدت برای خانوارها دشوار میشود. به بیان دیگر، ثبات اقتصادی زیربنایی است که سایر سیاستهای حمایتی روی آن بنا میشوند و در صورت ضعف این زیربنا، اثربخشی سیاستهای مکمل نیز کاهش خواهد یافت.
تورم بالا همچنین بر اعتماد عمومی به سیاستهای دولت اثر منفی میگذارد. هنگامی که خانوارها مشاهده میکنند ارزش واقعی حمایتهای اعلامشده در مدت کوتاهی کاهش مییابد، نسبت به پایداری و کارآمدی برنامههای جدید نیز بدبین میشوند. این کاهش اعتماد میتواند موجب شود حتی سیاستهای مناسبی که در آینده طراحی میشوند نیز با استقبال محدودتری مواجه شوند. در نتیجه کنترل تورم تنها یک هدف اقتصادی نیست، بلکه از منظر اجتماعی و جمعیتی نیز اهمیت اساسی دارد؛ زیرا اعتماد و اطمینان لازم برای مشارکت مردم در برنامههای عمومی را تقویت میکند.
مساله جمعیت در ایران ارتباطی عمیق با شرایط اقتصادی کشور دارد. خانوادهها در تصمیمگیری درباره فرزندآوری مجموعهای از عوامل را بهطور همزمان در نظر میگیرند که در میان آنها امنیت اقتصادی و قابلیت پیشبینی آینده جایگاهی محوری دارد. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که اجرای طرحهای حمایتی در محیطی با تورم بالا و مستمر نمیتواند به تمامی اهداف مورد انتظار دست یابد، زیرا بخش مهمی از اثر این حمایتها توسط افزایش مداوم قیمتها خنثی میشود. بنابراین اگر سیاستگذار به دنبال موفقیت پایدار برنامههایی مانند قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت است، باید در کنار طراحی مشوقهای هدفمند، کنترل تورم و ایجاد ثبات اقتصاد کلان را بهعنوان مهمترین اولویت دنبال کند. در واقع ثبات اقتصاد کلان نه یک سیاست در کنار سایر سیاستها، بلکه پیشنیاز موفقیت همه برنامههای حمایتی است؛ پیشنیازی که بدون تحقق آن، دستیابی به اهداف اقتصادی، اجتماعی و جمعیتی کشور با دشواریهای جدی مواجه خواهد بود.
به گزارش سرویس اقتصادی بازار کسب و کار، رمضانعلی سنگدوینی با اشاره به تجربه صنعت نفت در سالهای تحریم و جنگ، اظهار کرد: صنعت نفت با الهام از اندیشه و هدایت های امام راحل مبنی بر اتکا به توان داخلی شکل گرفت و امروز نیز با تأکیدات رهبر شهید انقلاب همان مسیر خودباوری و استفاده از ظرفیتهای داخلی را ادامه میدهد.
نماینده مردم گرگان و آق قلا در مجلس شورای اسلامی، افزود: در جریان جنگ اخیر با وجود قرار گرفتن تأسیسات انرژی در فهرست حملات دشمن، زنجیره تولید، پالایش و روند سوخترسانی به کشور ،توزیع نفت و گاز کشور بدون وقفه ادامه داشت و کارکنان این صنعت اجازه ندادند حتی برای ساعتی روند تأمین انرژی کشور مختل شود.
به گفته این نماینده مجلس؛ پس از پایان جنگ نیز روند بازسازی تأسیسات آسیبدیده با برنامهریزی دقیق و انضباطی قابل توجه آغاز شده است. در مدت کوتاهی حدود ۳۰ میلیون مترمکعب از ظرفیت از دسترفته تولید گاز احیا شد و نزدیک به ۳۸ درصد از ظرفیت آسیبدیده صنعت پتروشیمی به مدار بازگشته است.همچنین تولید،ذخیرهسازی و صادرات نفت خام کشور با وجود فشارها و تهدیدهای دشمن،ارقام قابل توجهی را ثبت کرد.
سنگدونی با بیان اینکه صنعت نفت در دوره پساجنگ میتواند موتور حرکت اقتصاد ایران باشد، تصریح کرد: استقلال فنی کشور در حوزههای اکتشاف، تولید، فرآورش و صادرات نفت و گاز امروز به یک مزیت راهبردی تبدیل شده و زمینه توسعه بیشتر این صنعت را فراهم کرده است.
وی همچنین با تاکید بر اینکه اگر طرفهای غربی به روح توافق پایبند بمانند، صنعت نفت ایران میتواند میدان واقعی راستیآزمایی آن باشد؛به فرصتهای سرمایهگذاری در صنعت نفت اشاره و تاکید کرد: در دوره پساتوافق، ایران آماده توسعه همکاریهای اقتصادی و مشارکتهای فنی و مالی با شرکای بینالمللی است و دهها فرصت سرمایهگذاری برای شرکتهای خارجی و داخلی طراحی شده است،همچنین درکنار این ظرفیت،شرکت ها و مجموعه های توانمند داخلی نیز میتوانند به عنوان شریک ایرانی در پروژههای مشترک با سرمایهگذاران خارجی فعالیت کنند.
عضو کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه ایران اسلامی همچنان قدردان کشورها و شرکتهایی است که در دوران تحریم در کنار صنعت نفت ایران باقی ماندند؛در عین حال خاطرنشان کرد: گسترش همکاریهای خارجی هرگز به معنای چشمپوشی از توان داخلی نیست و صنعت نفت ایران چه با حضور سرمایهگذاران خارجی و چه بدون آن، مسیر پیشرفت و توسعه خود را با تکیه بر توان متخصصان ایرانی ادامه خواهد داد.
به گزارش سرویس اقتصادی بازار کسب و کار، بانک مرکزی با صدور اطلاعیهای اعلام کرد: در پی اختلال ایجادشده در بخشی از خدمات بانکی، بانک مرکزی از نخستین ساعات وقوع این شرایط، موضوع آثار ناشی از این اختلال در امور جاری مردم و فعالان اقتصادی را در دست بررسی قرار داده است و حمایتهای لازم انجام میشود.
در همین چارچوب، مسائل و نگرانیهای مرتبط با سررسید و وصول چکها، آثار احتمالی تأخیرهای ناخواسته بر سوابق و رتبه اعتباری مشتریان، جریمههای دیرکرد تسهیلات، تأخیر در بازپرداخت اقساط و دیگر تعهدات بانکی، همچنین دشواریهای ناشی از وقفه در برخی خدمات بانکی، با دقت در حال جمعبندی و بررسی است.
بانک مرکزی با درک کامل مسائل پدیدآمده برای هموطنان عزیز، این موضوع را با نگاه حمایتی دنبال میکند و هیئت عامل بانک مرکزی در تصمیمگیریهای خود، تمهیدات لازم برای کاهش آثار این اختلال بر مردم و فعالان اقتصادی را مدنظر قرار خواهد داد، تا هیچیک از مشتریان شبکه بانکی بهسبب شرایطی که خارج از اراده آنان پدید آمده است، با گرفتاری روبهرو نشوند،
بر همین اساس، مردم اطمینان داشته باشند تمامی اختلالات عملیات چک در این بانکها که منجر به عدمایفای تعهد صادرکننده چک و برگشت آن، عدمدسترسی دارنده به منابع چک و عدمامکان نقل و انتقال چک شده است، مشمول مساعدتهای لازم ازجمله عدماِعمال در رتبه اعتباری شخص صادرکننده میشود،
همچنین درخصوص عملیات تسهیلات نیز برای افرادی که موفق به پرداخت اقساط خود در موعد مقرر در این بانکها نشدند مشمول بخشودگی جریمه دیرکرد و حمایتهای لازم میشود.
درخصوص سایر خدمات ازجمله صدور و گشایش اعتبار اسنادی و ضمانتنامه، پرداخت مالیات، پرداخت هرگونه اقساط و… نیز تمهیدات حمایتی اِعمال خواهد شد. بانک مرکزی از هموطنان گرامی درخواست میکند اخبار و اطلاعیههای مرتبط با این موضوع را فقط از طریق مراجع رسمی دنبال کنند. اطلاعرسانی تکمیلی درباره تصمیمهای اتخاذشده، پس از نهایی شدن، انجام خواهد شد.
بازار کسب و کار– سرویس اجتماعی: هدف از این نوشتار، بررسی اجمالی نسبت میان حکومتهای توتالیتر و منابع طبیعی سرزمینی است که بر آن حکم میرانند. بدیهی است که نویسنده بر این باور نیست که تخریب یا بهرهبرداری ناپایدار از منابع طبیعی صرفاً در سایه حکومتهای توتالیتر رخ میدهد. با این حال، مرور مصادیق تاریخی و برخی ویژگیهای این نظم سیاسی نشان میدهد که توتالیتاریسم میتواند بهعنوان یک کاتالیزور قدرتمند، روند تخریب یا بهرهبرداری بیرویه از منابع طبیعی را تشدید کند.
در نگاه نظری، یکی از ویژگیهای مهم حکومتهای توتالیتر، تمایل به یکسانسازی در سطوح مختلف زندگی اجتماعی است. این یکسانسازی تنها به عرصه سیاست یا فرهنگ محدود نمیماند، بلکه بهتدریج به شیوه زیست، الگوی مصرف و حتی نحوه استفاده از منابع طبیعی نیز گسترش پیدا میکند.
در چنین شرایطی، منابع طبیعی نه بهعنوان بخشی از یک سامانه پیچیده و متنوع، بلکه بهمثابه «ظرفیتهای قابل تخصیص مرکزی» دیده میشوند؛ ظرفیتی که باید در خدمت یک برنامه واحد ملی قرار گیرد.
از این جهت، سرزمین بهجای آنکه مجموعهای از اقلیمها، زیستبومها و شیوههای معیشتی متنوع باشد، به یک واحد همگن تقلیل پیدا میکند که باید مطابق یک طرح مرکزی عمل کند. این نگاه، بهطور طبیعی با واقعیت تنوع اقلیمی و زیستی در تعارض قرار میگیرد.
برای مثال، در بسیاری از تجربههای تاریخی قرن بیستم، سیاستهای کشاورزی سراسری بدون توجه کافی به تفاوتهای منطقهای اعمال شدهاند؛ سیاستهایی که در ظاهر با هدف افزایش تولید یا خودکفایی طراحی شده بودند، اما در عمل به کاهش تنوع کشت و فشار مضاعف بر منابع آب و خاک منجر شدند.
در این میان، نمونههایی مانند تغییرات گسترده در نظام آبیاری و کشاورزی در آسیای مرکزی و پیامدهای آن بر یک پهنه آبی بزرگ، یعنی دریاچه آرال، نشان میدهد که چگونه یک تصمیم متمرکز میتواند در مقیاس سرزمینی پیامدهای بلندمدت ایجاد کند.
نکته مهمتر، اما در سطح سبک زندگی رخ میدهد. در حکومتهای توتالیتر، تلاش برای ایجاد «انسان جدید» معمولاً با بازطراحی سبک زندگی همراه است. این بازطراحی شامل نوع تولید، نوع مصرف و حتی الگوی سکونت میشود.
در چنین شرایطی، تنوع سبکهای زندگی محلی که طی زمان و در تعامل با محیط شکل گرفتهاند، بهعنوان مانعی در برابر برنامهریزی مرکزی تلقی میشوند. نتیجه این فرایند، نوعی استانداردسازی اجباری در رفتارهای روزمره است؛ استانداردسازیای که بهطور غیرمستقیم بر نحوه استفاده از منابع طبیعی نیز اثر میگذارد.
به بیان سادهتر، وقتی شیوه زندگی یکسان میشود، شیوه تعامل با طبیعت نیز یکسان میشود؛ و این یکسانسازی، در بسیاری از موارد با ظرفیت واقعی سرزمین همخوانی ندارد.
از سوی دیگر، یکی از ویژگیهای مشترک این نوع نظامهای سیاسی، تمایل به پروژههای بزرگ و نمایشی است؛ پروژههایی که در آنها تسلط بر طبیعت بهعنوان نمادی از قدرت سیاسی تلقی میشود. سدهای عظیم، تغییر مسیر رودخانهها، توسعههای سریع کشاورزی و صنعتی، همگی در این چارچوب قابل فهم هستند.
در این نگاه، طبیعت نه یک سیستم زنده و خودتنظیم، بلکه یک مسئله مهندسیشده است که باید در خدمت اهداف کلان قرار گیرد. همین تغییر نگاه است که گاه به مداخلات گسترده و کمتوجه به پیامدهای اکولوژیک منجر میشود.
در برخی موارد تاریخی، این مداخلات در سطح تصمیمگیریهای ایدئولوژیک نیز نمود پیدا کردهاند. برای نمونه، در چین دوران جهش بزرگ به جلو، تحت رهبری مائو تسهتونگ، برخی مداخلات مستقیم در زنجیرههای طبیعی و کشاورزی انجام شد که پیامدهای پیشبینینشدهای به همراه داشت.
این نمونهها از آن جهت اهمیت دارند که نشان میدهند مسئله صرفاً «خطای مدیریتی» نیست، بلکه به نوعی نگاه به طبیعت و امکانپذیری کنترل کامل آن بازمیگردد.
با این حال، تأکید بر این نکته ضروری است که رابطه میان نظامهای سیاسی و محیطزیست، رابطهای تکعلتی و ساده نیست. عوامل اقتصادی، فناوری، جمعیتی و اقلیمی نیز نقش تعیینکننده دارند. از این رو، هدف این نوشتار نه ارائه یک حکم کلی، بلکه طرح یک مسئله است: اینکه چگونه نوع خاصی از نظم سیاسی میتواند در تعامل با منابع طبیعی، الگوهای خاصی از فشار و تغییر ایجاد کند.
در ادامه به برخی بنیادهای فکری و نظامهای باورمندی در این سیستمهای سیاسی اشاره میشود:
۱- وقتی رودخانه باید فرمان ببرد
در آسیای مرکزی، یکی از بزرگترین پروژههای مهندسی آب در قرن بیستم اجرا شد. رودخانهها برای توسعه کشت پنبه منحرف شدند و نتیجه، خشک شدن بخش بزرگی از دریاچه آرال بود.
دریاچه آرال امروز بیشتر شبیه یک خاطره جغرافیایی است تا یک پهنه آبی.
در اینجا مسئله فقط «اشتباه مهندسی» نبود؛ مسئله این بود که رودخانه باید مطابق نقشه سیاسی جریان پیدا کند، نه مطابق منطق خودش.
۲- طبیعت بهعنوان دشمن
در چینِ دوران جهش بزرگ به جلو، حتی موجودات زنده نیز در چارچوب سیاست تعریف شدند. در یکی از معروفترین کمپینها، گنجشکها بهعنوان آفت معرفی و نابود شدند.
نتیجه، برخلاف انتظار، افزایش آفات و بحران غذایی بود. اینجا طبیعت نه شریک، بلکه رقیب تلقی شده بود؛ رقیبی که باید حذف شود.
۳- جنگلهایی که باید شبیه نقشه شوند
در بسیاری از نظامهای توتالیتر، جنگل، مرتع یا زمین کشاورزی باید «قابل اندازهگیری» و «قابل گزارش» شود. این یعنی تنوع زیستی و محلی، بهتدریج جای خود را به الگوهای واحد میدهد: یک محصول، یک روش، یک هدف.
در این فرایند، آنچه از بین میرود فقط درخت یا خاک نیست؛ بلکه دانش محلیای است که طی نسلها با همان سرزمین شکل گرفته است.
۴- طبیعت بهمثابه پروژه
وجه مشترک بسیاری از این تجربهها، وجود یک تصور ساده است: اینکه سرزمین را میتوان مثل یک پروژه مهندسی اداره کرد.
سدهای عظیم، طرحهای ملی کشاورزی، تغییر مسیر رودخانهها و یکسانسازی شیوه زندگی، همگی از یک منطق پیروی میکنند: کاهش پیچیدگی برای افزایش کنترل.
۵- پیچیدگی مزاحم میشود
در جایی که قدرت سیاسی تلاش میکند همه چیز را یکدست کند، طبیعت بهعنوان یکی از پیچیدهترین و متنوعترین نظامهای جهان، دیر یا زود وارد تنش میشود.
نه به این دلیل که طبیعت «مقاومت اخلاقی» دارد، بلکه به این دلیل سادهتر: طبیعت با تنوع کار میکند، نه با فرمان واحد.
شاید به همین دلیل است که هرجا «یکدستسازی کامل» بهعنوان ایده مرکزی سیاست قرار میگیرد، سرزمین نیز ناخواسته وارد بحرانهای جدیدی میشود؛ بحرانهایی که همیشه قابل پیشبینی نیستند، اما اغلب قابل توضیحاند.
۶- حذف خودسامانی
هیچ چیز نباید خارج از طرح مرکزی رشد کند.
این جمله ساده، پیامدهای عمیقی دارد. چون جهان واقعی، دقیقاً برعکس کار میکند: با تنوع، با انحراف، با خودسازماندهی.
اما در احکام توتالیتر، اقتصاد باید یک طرح واحد داشته باشد، فرهنگ باید استاندارد شود، سبک زندگی باید قابل پیشبینی باشد و در نهایت، سرزمین باید قابل برنامهریزی کامل باشد.
این نگاه، بهطور طبیعی با منطق اکوسیستمها و زیستبومها در تنش قرار میگیرد؛ چون اکوسیستمها با مرکز فرماندهی واحد کار نمیکنند.
۷- وقتی سبک زندگی و معیشت سیاسی میشود
یکی از مهمترین اما کمتر دیدهشدهترین ابعاد توتالیتاریسم، «سیاسی شدن سبک زندگی و کسب معیشت» است.
در این نظامها، حکومت فقط نمیگوید چه کسی قدرت دارد؛ بلکه تعیین میکند چه چیزی کشت شود، چه چیزی خورده شود، چگونه خانه ساخته شود، چگونه گرمایش و سرمایش انجام شود و حتی انسان چگونه در فضا پراکنده شود.
در این مرحله، سیاست مستقیماً وارد جغرافیای زندگی روزمره میشود.
مثلاً اگر تصمیم گرفته شود «کشور به خودکفایی گندم برسد»، نتیجه فقط یک سیاست اقتصادی نیست؛ بلکه تغییر کامل الگوی کشاورزی، تغییر تنوع زیستی و حتی تغییر رابطه انسان با خاک است.
در اینجا یک پارامتر قوی وارد معادلات میشود: تنوع اقلیمی و محلی، بهعنوان مانع دیده میشود، نه سرمایه.
۸- تفاوت منطق
اکوسیستمها، جوامع انسانی و سرزمینها بر پایه سه اصل کار میکنند:
تنوع
بازخورد
عدم قطعیت
اما توتالیتاریسم بر سه اصل دیگر بنا شده است:
یکنواختی
فرمان مرکزی
قطعیت برنامهریزی
این دو منطق بهطور طبیعی با هم در تضادند.
۹- حذف دانش محلی: خسارت نامرئی
یکی از مهمترین پیامدهای این تضاد، حذف تدریجی «دانش محلی» است.
دانش محلی یعنی همان چیزی که باعث میشود کشاورز بداند چه چیزی در چه خاکی بهتر رشد میکند، دامدار بداند چه زمانی چراگاه باید استراحت کند و یک جامعه بداند چگونه با محدودیتهای اقلیمی خود سازگار شود.
در پروژههای یکسانساز، این دانش جای خود را به نسخههای عمومی میدهد؛ نسخههایی که از مرکز صادر میشوند.
این یکی از نقاطی است که تخریب محیطزیست آغاز میشود، نه فقط در سطح فیزیکی، بلکه در سطح شناختی.
مصادیق
برای روشنتر شدن این نسبت، میتوان به چند نمونه تاریخی اشاره کرد که در آنها رابطه میان قدرت توتالیتر و سرزمین، بهصورت مستقیمتر قابل مشاهده است.
یکی از این نمونهها، آلمان نازی است. در این دوره، ایده «خون و خاک» (Blut und Boden) نوعی پیوند ایدئولوژیک میان هویت نژادی و زمین ایجاد میکرد. در ظاهر، این نگاه نوعی تقدسبخشی به زمین و طبیعت به نظر میرسید، اما در عمل، طبیعت و سرزمین در خدمت پروژهای سیاسی-نظامی قرار گرفت. توسعه قلمرو، جنگ و بهرهبرداری گسترده از منابع در سرزمینهای اشغالی، نشان میدهد که طبیعت تا چه اندازه در منطق جنگ و گسترش قدرت حل شده بود؛ نه بهعنوان یک نظام زنده، بلکه بهعنوان «فضای قابل تصرف».
نمونه دیگر، آلبانی در دوران حکومت انور خوجه است. در چارچوب یک نظام بهشدت بسته و ایدئولوژیک، سیاستهای انزواطلبانه و کنترل شدید منابع، به فشار گسترده بر جنگلها، زمینهای کشاورزی و نظام معیشت محلی منجر شد. در اینجا نیز الگوی قابل مشاهده، تلاش برای کنترل کامل تولید و توزیع، بدون توجه کافی به ظرفیتهای محلی و محدودیتهای اکولوژیک است.
در نمونهای دیگر، کامبوج تحت حکومت خمرهای سرخ، یکی از رادیکالترین تجربههای یکسانسازی اجتماعی و اقتصادی را تجربه کرد. خمرهای سرخ با هدف بازسازی کامل جامعه بر پایه کشاورزی اجباری و حذف ساختارهای پیشین، جمعیت شهری را به روستاها منتقل کردند و نظام تولید را به شکل بسیار ساده و کنترلشدهای درآوردند. این تغییر ناگهانی در الگوی زیست، نهتنها ساختار اجتماعی، بلکه رابطه انسان با زمین را نیز بهطور بنیادین دگرگون کرد؛ رابطهای که دیگر بر پایه تنوع و سازگاری تدریجی نبود، بلکه بر پایه اجبار و یکسانسازی استوار شده بود.
در همین چارچوب، میتوان به رومانی در دوران نیکولای چائوشسکو نیز اشاره کرد. نیکولای چائوشسکو در تلاش برای نمایش قدرت دولت و تحقق برنامههای خودکفایی، پروژههای گستردهای در حوزه کشاورزی، شهرسازی و مدیریت منابع به اجرا گذاشت. در این دوره، سیاستهای کلان اقتصادی و کشاورزی با تمرکز شدید تصمیمگیری همراه بود؛ بهگونهای که الگوهای محلی تولید و تفاوتهای منطقهای بهتدریج در قالب برنامههای سراسری ادغام شدند.
در سطح سرزمینی، این رویکرد به فشار بر زمینهای کشاورزی، تغییر الگوهای سنتی بهرهبرداری از خاک و آب و گسترش پروژههای بزرگمقیاس انجامید؛ پروژههایی که بیش از آنکه بر سازگاری با تنوع اکولوژیک تکیه داشته باشند، بر تحقق اهداف عددی و برنامهای متمرکز بودند.
در سطح اجتماعی نیز، سیاستهای اسکان و بازآرایی فضاهای شهری و روستایی، نوعی بازتعریف رابطه میان انسان و محیط زندگی ایجاد کرد؛ رابطهای که در آن، منطق برنامهریزی مرکزی بر منطق تدریجی و محلی غلبه پیدا میکرد.
نتیجهگیری
آنچه از مرور این تجربههای تاریخی و الگوهای نظری به دست میآید، نه یک رابطه ساده و تکعلتی میان توتالیتاریسم و تخریب منابع طبیعی، بلکه نوعی همنشینی ساختاری میان «منطق یکدستسازی» و «منطق تنوع زیستی» است.
در جایی که نظم سیاسی به سمت حذف تفاوتها، استانداردسازی شیوههای زندگی و تمرکز شدید تصمیمگیری حرکت میکند، سرزمین نیز ناگزیر در معرض نوعی فشردگی نهادی و اکولوژیک قرار میگیرد. این فشردگی به معنای کاهش تدریجی ظرفیتهای محلی برای سازگاری با شرایط خاص اقلیمی و زیستی است.
در چنین وضعیتی، مسئله صرفاً میزان مداخله انسان در طبیعت نیست، بلکه نوع نگاه به امکان مداخله است؛ اینکه آیا طبیعت بهعنوان یک سامانه پیچیده و خودتنظیم در نظر گرفته میشود یا بهعنوان یک موضوع قابل طراحی و بازسازی کامل.
از این منظر، توتالیتاریسم نه صرفاً یک شکل از حکومت، بلکه صورتبندی خاصی از «اراده به کنترل کامل» است؛ ارادهای که اگرچه در حوزه سیاست شکل میگیرد، اما بهتدریج به سطح سرزمین، منابع طبیعی و حتی سبکهای زیست روزمره سرایت میکند.
شاید بتوان گفت مسئله اصلی در اینجا نه تقابل انسان و طبیعت، بلکه تقابل دو منطق است: منطق تنوع و سازگاری از یک سو، و منطق یکدستسازی و فرمانپذیری از سوی دیگر. و هرجا که این تقابل بهصورت شدید و ساختاری رخ داده است، سرزمین نیز بهعنوان یکی از پیچیدهترین نظامهای زنده، واکنشهای دیرهنگام اما عمیق نشان داده است؛ واکنشهایی که همیشه در قالب بحرانهای قابل پیشبینی ظاهر نمیشوند، اما اغلب در بلندمدت قابل ردیابیاند.
بازار کسب و کار – سرویس اجتماعی: بر اساس مطالعات و بررسیهای انجامشده در حوزه محلات کم برخودار ، شهرستان گرگان دارای ۲۱ محله کمبرخوردار است که از این تعداد، سه محله در شرایط بحرانی و دو محله در وضعیت نسبتاً بحرانی قرار دارند.
برپایی میزهای خدمت در چند سال اخیر و توجه به بررسی مشکلات قضائی و اجتماعی این محلات در کنار فعالیتهای شهری و عمرانی شهرداری گرگان سبب شده تا بسیاری از مشکلات این محلات که مشکلات زیادی را برای ساکنان آن بوجود میآورد با پیگیریهای دستگاه قضایی به سرانجام رسیده و وضعیت این محلات با پیگیری مجدانه دستگاه قضا به شکل چشمگیری تغییر کرده است.
از مجموع ۱۰۹ محله شهر گرگان، ۲۱ محله در زمره محلات کمبرخوردار قرار دارند
شهردار گرگان در برنامه بازدید امروز خبرنگاران از محلات کم برخودار که با حضور رییس دادگستری، دادستان مرگز استان و تعدادی از مدیران دستگاههای اجرایی اجتماعی در قرارگاه جهادی شهید رییسی برگزار شد، اظهار کرد: شهرداری با ارائه بیش از ۳۰۰ نوع خدمت یکی از گستردهترین دستگاههای خدماترسان است و تحقق اهداف آن نیازمند همکاری و هماهنگی میان همه دستگاههای اجرایی و نهادهای مرتبط است.
وی با اشاره به برخی دستاوردهای مدیریت شهری در نتیجه تعامل میان دستگاههای مختلف افزود: ساماندهی و حفظ منطقه گردشگری النگدره، اجرای پروژههای سرمایهگذاری، دهکده گردشگری و پروژه سورتمه از جمله طرحهایی است که با رفع موانع حقوقی و اجرایی، روند اجرای آنها تسهیل شد و اکنون در مراحل پایانی قرار دارند.
شهردار گرگان یادآور شد: پروژه سورتمه گرگان عملیات عمرانی خود را به پایان رسانده و پس از انجام آزمایشهای فنی و تحویل نهایی به بهرهبرداری خواهد رسید.
طاهری با اشاره به اجرای طرحهای توانمندسازی محلات کمبرخوردار گفت: از مجموع ۱۰۹ محله شهر گرگان، ۲۱ محله در زمره محلات کمبرخوردار قرار دارند و ارتقای کیفیت زندگی در این مناطق از طریق توسعه زیرساختها، افزایش سرانههای خدماتی، بهبود شبکه معابر، ایجاد فضاهای فرهنگی و ورزشی و اجرای طرحهای اجتماعی در دستور کار مدیریت شهری قرار دارد.
وجود ۲۱ محله کم برخوردار در گرگان / سه محله در وضعیت بحرانی
وی با بیان اینکه در قالب میزهای خدمت و قرارگاههای جهادی بخش عمدهای از مصوبات مربوط به محلات اجرایی شده و پروژههای متعددی در حوزه آبهای سطحی، بهسازی معابر و توسعه خدمات شهری در حال اجرا است، تصریح کرد: از مجموع ۱۶۱ مصوبه ثبتشده، بخش قابل توجهی به مرحله اجرا رسیده و برای سایر مصوبات نیز برنامهریزی لازم انجام شده است.
شهردار گرگان محله انجیراب را نمونهای از اجرای موفق طرح توانمندسازی محلات عنوان کرد و گفت: توسعه فضاهای ورزشی، احداث مدرسه، ایجاد سرای محله، بهبود شبکه معابر و تامین زمین برای اجرای طرحهای مختلف، موجب ارتقای شاخصهای این محله شده و این الگو در سایر محلات هدف از جمله قلعه حسن و محتشم نیز دنبال میشود.
کاهش آسیبهای اجتماعی اولویت نخست محلات کم برخودار
در ادامه رییسکل دادگستری گلستان با اشاره به تصویب حدود ۳۰۰ مصوبه در این میزهای خدمت گرگان بیان کرد: بیش از ۹۲ درصد این مصوبات تاکنون اجرایی شده و آثار آن در بهبود زیرساختها و ارتقای کیفیت زندگی ساکنان محلات و روستاهای هدف بهخوبی قابل مشاهده است.
آسیابی تاکید کرد: تجربه اجرای این طرح نشان داد که بسیاری از مشکلات محلات کمبرخوردار، نیازمند اعتبارات کلان نیست بلکه با هماهنگی میان دستگاههای اجرایی، حضور میدانی، مطالبهگری مستمر و پیگیری منظم قابل حل است.
وی با اشاره به اینکه این طرح تنها به رفع مشکلات عمرانی محدود نمیشود، گفت: کاهش آسیبهای اجتماعی نیز یکی از محورهای اصلی این برنامه است که بر همین اساس، ۴۰ مدرسه در استان بهعنوان مدارس هدف انتخاب شدند تا با راهاندازی اتاق وضعیت، شرایط دانشآموزان در معرض آسیب بهصورت مستمر رصد و اقدامات حمایتی لازم انجام شود.
رییس کل دادگستری گلستان با اشاره به نتایج عملی این رویکرد افزود: در محله انجیراب گرگان، مدرسهای که سالها تعطیل شده و موجب ترک تحصیل دانشآموزان شده بود با پیگیریهای انجامشده دوباره فعال شد و اکنون بیش از ۱۰۰ دانشآموز در آن مشغول تحصیل هستند. همچنین احداث یک مدرسه جدید در این محله نیز در مراحل پایانی صدور پروانه قرار دارد.
کاهش آسیبهای اجتماعی
وی همچنین از رفع بخش قابل توجهی از مطالبات مردم در حوزههایی مانند آب، گاز، برق، راه، خدمات شهری و سایر زیرساختها خبر داد و گفت: در روستای ابراهیمآباد نیز مشکلات چندین ساله زیرساختی با همکاری دستگاههای اجرایی تعیین تکلیف و بخش عمدهای از آن برطرف شده است.
آسیابی با تاکید بر اینکه رویکرد دستگاه قضایی، توانمندسازی محلات و ارتقای کیفیت زندگی شهروندان است، یادآور شد: هدف این طرح حذف یا جابهجایی محلات کمبرخوردار نیست بلکه تلاش میشود با توسعه خدمات عمومی و کاهش فاصله میان مناطق مختلف شهری، عدالت در توزیع امکانات محقق شود.
وی حضور میدانی مسوولان را عامل شناسایی بسیاری از مشکلات پنهان در حوزههای شهرسازی، خدمات عمومی، حملونقل، آموزش و سلامت دانست و افزود: این بازدیدها علاوه بر رفع مشکلات روزمره مردم، اطلاعات ارزشمندی برای برنامهریزی توسعه متوازن شهرها و پیشگیری از آسیبهای اجتماعی فراهم کرده است.
رییس کل دادگستری گلستان گفت: برای تحقق مصوبات، بیش از هزار مکاتبه با دستگاههای اجرایی انجام شده، ۸۴ دستگاه در فرآیند رفع مشکلات مشارکت داشتند و هزار و ۵۷۰ بازدید و نقطه کنترلی مورد بررسی قرار گرفته و بیش از هزار نفر-ساعت کار کارشناسی و میدانی انجام شده است.
وی افزود: در حوزه کاهش آسیبهای اجتماعی، ۱۲۰ گلوگاه و چالش زیرساختی شناسایی شده که تاکنون ۶۳ درصد آنها برطرف شده. همچنین ۲۲۰ نیاز عمرانی و زیرساختی مدارس احصا شده که ۵۳ مورد آن رفع و ۲۴ مورد دیگر در حال اجرا است. علاوه بر این، ۱۹ پرونده حمایتی برای خانوادههای در معرض آسیبهای اجتماعی تشکیل شده که بهصورت ویژه تحت نظارت قرار دارند.
آسیابی با تاکید بر اینکه اجرای این طرح از محل اعتبارات دستگاه قضایی نبوده است، تصریح کرد: نقش دادگستری، صیانت از حقوق عامه، ایجاد هماهنگی میان دستگاههای اجرایی، نظارت بر اجرای تعهدات، مطالبهگری مستمر و پیگیری زمانبندی مصوبات است.
حمایتهای حقوقی و قضایی مشکلات زیادی از محلات کمبرخودار را حل کرد
سیداحمد موسوی، مدیرعامل شرکت برق گلستان نیز در این جلسه اظهار کرد: صنعت برق بهعنوان یکی از زیرساختهای حیاتی کشور، برای تداوم خدمترسانی به همکاری و همراهی همه دستگاههای استان نیاز دارد و تعامل سازنده با دستگاه قضایی، نقش موثری در رفع چالشها و پشتیبانی از فعالیتهای این صنعت داشته است.
وی با اشاره به مهمترین محورهای همکاری دستگاه قضایی با صنعت برق بیان کرد: تشکیل شعب تخصصی برای رسیدگی به پروندههای مرتبط با صنعت برق، برخورد قانونی با سارقان تجهیزات و متعرضان به شبکه برق، تسریع در رسیدگی به پروندههای این حوزه، حمایت از اجرای احکام مرتبط با وصول مطالبات قانونی و همچنین پشتیبانی از حفظ امنیت جانی نیروهای عملیاتی از جمله اقدامات موثری است که به استمرار خدمترسانی پایدار به مردم استان کمک کرده است.
سیدمحمد حسینی، مدیرکل راه و شهرسازی گلستان با اشاره به نتایج همکاری میان دستگاه قضایی و مجموعه راه و شهرسازی استان اظهار کرد: حمایتهای حقوقی و قضایی در سالهای اخیر موجب رفع بسیاری از موانع پروژههای عمرانی، مسکن و تامین زمین شده و روند خدمترسانی به مردم را تسریع کرده است.
وی با اشاره به تعیین تکلیف اراضی واگذارشدهای که سالها بدون ساختوساز باقی مانده بودند، افزود: با اتخاذ تصمیمات حمایتی و اعطای فرصت قانونی به مالکان، نزدیک به یک هزار و ۸۰۰ خانوار توانستند نسبت به اخذ پروانه ساختمانی و آغاز عملیات ساخت اقدام کنند و از بازپسگیری اراضی جلوگیری شود.
حمایتهای حقوقی و قضایی
مدیرکل راه و شهرسازی گلستان یکی دیگر از دستاوردهای مهم را تعیین تکلیف پروژههای نیمهتمام مسکن مهر عنوان کرد و گفت: در استان حدود سه هزار و ۲۰۰ واحد مسکن مهر که بیش از یک دهه در مراحل اسکلت یا فونداسیون متوقف مانده بودند با رفع موانع حقوقی و اتخاذ تصمیمات لازم، دوباره وارد چرخه ساخت شدند و روند تکمیل این پروژهها شتاب گرفت.
حسینی تامین زمین برای اجرای طرحهای مسکن را از دیگر چالشهای مهم این حوزه برشمرد و یادآور شد: با برگزاری جلسات مشترک میان دستگاههای متولی و رفع برخی موانع حقوقی، روند تامین زمین در تعدادی از شهرهای استان تسهیل شده و بخشی از گرههای موجود در این زمینه برطرف شده است.
کاهش سرقت تجهیزات آب در محلات کم برخوردار
ابوالفضل رحیمی، مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب گلستان هم اظهار کرد: همکاریهای انجامشده در سال ۱۴۰۴ زمینه رفع بخشی از چالشهای زیرساختی و خدماترسانی در حوزه آب و فاضلاب را فراهم و روند اجرای پروژهها و تامین منابع مالی را تسهیل کرد.
وی با بیان اینکه شرکت آب و فاضلاب گلستان موفق شد از محل اوراق مرابحه، ۵۰۵ میلیارد تومان اعتبار خریداری کند که حدود یکسوم سهم اعتبارات استان را شامل میشود، افزود: این منابع نقش مهمی در اجرای پروژههای عمرانی و توسعه زیرساختهای آب و فاضلاب استان ایفا کرده است.
مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب گلستان همچنین به رفع مشکلات حوزه بهرهبرداری و نگهداری تاسیسات آبرسانی روستایی اشاره کرد و گفت: با اصلاح موافقتنامههای مربوطه، مشکلات آبداران و نیروهای اتفاقات آب برطرف شد و امکان ادامه فعالیت آنان با ثبات و آرامش بیشتری فراهم آمد.
رحیمی از حل مشکل آبرسانی روستای ابراهیمآباد بهعنوان یکی از نمونههای موفق همکاری میان دستگاههای اجرایی و قضایی یاد کرد و افزود: با رفع موانع حقوقی و اجرایی، امکان تخصیص اعتبار و اجرای طرح آبرسانی این روستا فراهم شد.
وجود ۲۱ محله کم برخوردار در گرگان / سه محله در وضعیت بحرانی
وی با اشاره به اقدامات انجامشده در حوزه صیانت از تاسیسات آب و فاضلاب یادآور شد: در سال ۱۴۰۴ میزان سرقت تجهیزات آب و فاضلاب نسبت به سال گذشته ۴۰ درصد کاهش یافت که حاصل اجرای برنامههای پیشگیرانه و هماهنگی میان دستگاههای مسیول بوده است.
مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب گلستان مقابله با انشعابات غیرمجاز را از دیگر اقدامات مهم سال جاری برشمرد و گفت: در سال ۱۴۰۴ تعداد ۵۹۶ فقره انشعاب غیرمجاز شناسایی و با متخلفان مطابق قانون برخورد شد که این اقدام نقش موثری در صیانت از منابع آبی و کاهش هدررفت آب داشته است.
رحیمی از وصول بیش از ۱۲ میلیارد تومان از مطالبات معوق شرکت آبفا گلستان خبر داد و گفت: تحقق این مطالبات، ظرفیت اعتباری شرکت را برای توسعه زیرساختها و ارتقای خدمات آب و فاضلاب استان افزایش داده است.
۲۶ مدرسه محلات کم برخوردار گرگان به عنوان مدارس هدف برای توسعه آموزشی
قدرتالله نظری، مدیرکل آموزش و پرورش گلستان نیز در این نشست گفت: در قالب قرارگاه جهادی تحول محلات، ۴۰ مدرسه در استان بهعنوان مدارس هدف برای اجرای برنامههای آموزشی، تربیتی و اجتماعی انتخاب شدند.
به گفته وی؛ در مرحله نخست ۳۳ مدرسه شامل ۲۶ مدرسه در حاشیه شهر گرگان و هفت مدرسه در گنبدکاووس تحت پوشش این طرح قرار گرفتند و اکنون این برنامه به ۴۰ مدرسه توسعه یافته که برای ارتقای کیفیت آموزشی و بهسازی فضاهای این مدارس، ۷۶۰ میلیون تومان اعتبار سرانه ویژه اختصاص یافته است.
۲۶ مدرسه
مدیرکل آموزش و پرورش گلستان از توسعه اجرای طرح یاریگران زندگی در مدارس استان خبر داد و گفت: هماکنون حدود ۹۹۰ کانون یاریگران زندگی در مدارس فعال است و برنامهریزی شده این طرح در سال تحصیلی آینده تمامی مدارس استان را پوشش دهد تا نقش موثرتری در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی ایفا کند.
نظری اجرای طرح نماد (نظام مراقبت اجتماعی دانشآموزان) را از دیگر برنامههای مهم آموزش و پرورش برشمرد و افزود: این طرح با مشارکت ۱۴ دستگاه اجرایی در حال اجرا است و نقش مهمی در شناسایی، پیشگیری و کاهش آسیبهای اجتماعی در میان دانشآموزان دارد.
وی با اشاره به نتایج همکاری با دستگاه قضایی در حوزه املاک آموزشی خاطرنشان کرد: با پیگیریهای انجامشده، سال گذشته اسناد مالکیت ۱۶۷ فضای آموزشی در استان اخذ شد که بخش مهمی از دغدغههای حقوقی آموزش و پرورش را برطرف کرد.
بازار کسب و کار– سرویس اقتصادی: در شبهای گرم تیر و مرداد، خاموشی فقط قطع چند چراغ نیست. آسانسوری است که میان طبقات میماند، یخچالی است که صدای کار کردنش قطع میشود، بیماری است که دستگاه اکسیژن خانگیاش به برق وابسته است، و کودکی است که در اتاقی بیهوا، پشت پنجرههای بسته، منتظر برگشتن باد کولر میماند. بحران برق تابستان ۱۴۰۵، در ظاهر با یک عدد آغاز میشود: ۱۳.۶ هزار مگاوات ناترازی در سناریوی واقعبینانه. اما پشت این عدد، روایتی از اقتصاد فرسوده برق، زیرساختهای آسیبپذیر، گرمای فزاینده و شهرهایی است که هر سال بیشتر به سرمایش وابسته میشوند.
تابستان ۱۴۰۵ برای شبکه برق ایران، ادامه یک بحران قدیمی است؛ بحرانی که هر سال با گرمتر شدن هوا از دل گزارشها بیرون میآید و به خانهها، کارخانهها، بیمارستانها، کارگاهها و خیابانها میرسد. مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در گزارشی که خرداد امسال منتشر کرده، هشدار داده که در سناریوی واقعبینانه، ناترازی توان در اوج مصرف به حدود ۱۳ هزار و ۶۴۰ مگاوات میرسد. این عدد نسبت به سال گذشته کمی کمتر است، اما آنقدر بزرگ هست که نشان دهد شبکه برق کشور هنوز با فاصلهای جدی میان توان تأمین و تقاضای واقعی روبهروست.
در همین سناریو، حداکثر توان تأمینشده همزمان حدود ۶۸ هزار و ۴۲۰ مگاوات برآورد شده، در حالی که تقاضای پیک به بیش از ۸۱ هزار مگاوات میرسد. در سناریوی خوشبینانه، کسری توان حدود ۱۰ هزار مگاوات و در سناریوی بدبینانه نزدیک به ۱۸ هزار و ۸۰۰ مگاوات پیشبینی شده است. این دامنه، نه فقط یک تفاوت آماری، بلکه فاصله میان تابستانی قابل مدیریت و تابستانی پرخاموشی است.
تاوان تصمیمهای عقبافتاده
اما ناترازی برق ایران فقط مسئله کمبود تولید نیست. این بحران، صورت ظاهری یک زنجیره بلند از تصمیمهای عقبافتاده است: قیمتگذاری تکلیفی، سرمایهگذاری ناکافی، فرسودگی بخشی از زیرساخت، رشد مصرف، وابستگی شدید به نیروگاههای حرارتی، ضعف بهرهوری، و نبود یک سیاست جدی برای کاهش تقاضا در ساختمانها، صنایع و شهرها. هر سال بخشی از بحران با برنامههای اضطراری مدیریت میشود، اما ریشهها باقی میمانند؛ درست مانند بیماری مزمنی که تبش پایین میآید، اما درمان نمیشود.
گزارش مرکز پژوهشها میگوید تابستان ۱۴۰۵ در مقایسه با سال قبل کمی بهتر است. اما این بهبود نسبی نباید با عبور از بحران اشتباه گرفته شود. کاهش ظاهری ناترازی، بیش از آنکه حاصل اصلاح بنیادین باشد، به مدیریت مصرف، تغییر محاسبات، محدودیت صنایع و اضافه شدن بخشی از ظرفیتهای جدید وابسته است. به همین دلیل، خطر اصلی همچنان پابرجاست: اگر گرما شدیدتر شود، اگر مصرف خانگی کنترل نشود، اگر صنایع به دلیل قطع برق دوباره از مدار تولید بیرون رانده شوند، یا اگر ظرفیت نیروگاهی آسیبدیده دیرتر از انتظار بازگردد، ناترازی دوباره به خاموشی تبدیل میشود. زاویه انسانی بحران برق از همینجا آغاز میشود. سیاستگذار درباره مگاوات حرف میزند، اما شهروند خاموشی را با بدن خود حس میکند. گرمای شبانه، فقط یک ناراحتی گذرا نیست. برای سالمندان، بیماران قلبی و تنفسی، کودکان و ساکنان خانههای کوچک و کمتهویه، قطع برق در ساعات گرم میتواند به مسئله سلامت عمومی تبدیل شود. در شهرهایی که تابستانها طولانیتر و دمای شبانه بالاتر شده، کولر دیگر کالای رفاهی نیست؛ بخشی از سازوکار بقاست.
تلاقی بحران برق و توسعه پایدار
این همان نقطهای است که بحران برق با توسعه پایدار تلاقی پیدا میکند. اگر شبکه برق نتواند با موجهای گرما سازگار شود، فشار اقلیمی به نابرابری اجتماعی تبدیل میشود. خانواری که توان خرید کولر کممصرف، پنجره دوجداره، عایقبندی مناسب یا برق پشتیبان ندارد، سهم بیشتری از رنج خاموشی میبرد. کارگری که در خانهای اجارهای و فرسوده زندگی میکند، انتخابی برای بهینهسازی مصرف ندارد.
بیمارستان، خانه سالمندان، نانوایی، کارگاه کوچک و مغازه محلی نیز به یک اندازه از ناترازی آسیب نمیبینند. خاموشی، اگر عادلانه و هوشمند مدیریت نشود، به یک سیاست نابرابر بدل میشود.
کاهش ظاهری ناترازی، بیش از آنکه حاصل اصلاح بنیادین باشد، به مدیریت مصرف، تغییر محاسبات، محدودیت صنایع و اضافه شدن بخشی از ظرفیتهای جدید وابسته است
از سوی دیگر، صنعت نیز قربانی تکراری این بحران است. در سالهای گذشته، بخش مهمی از مدیریت ناترازی با اعمال محدودیت بر صنایع انجام شده است. این روش شاید در کوتاهمدت شبکه را سرپا نگه دارد، اما هزینه آن در جای دیگری ظاهر میشود: کاهش تولید، افزایش هزینه تمامشده، آسیب به اشتغال، اختلال در زنجیره تأمین و کاهش اعتماد سرمایهگذاران. وقتی کارخانهای نمیداند در اوج تابستان چند ساعت برق خواهد داشت، برنامه تولیدش نیز به اندازه شبکه برق ناپایدار میشود.
با این حال، تمرکز صرف بر صنایع هم تصویر کاملی نمیدهد. بخش خانگی، بهویژه در روزها و شبهای داغ، یکی از نقاط تعیینکننده پیک مصرف است. ورود میلیونها کولر آبی و گازی به مدار، بار شبکه را در ساعتهای حساس بالا میبرد. در چنین شرایطی، توصیه به صرفهجویی اگر فقط در حد پیامک و هشدار باقی بماند، اثر محدودی خواهد داشت. مدیریت مصرف نیازمند سیاست عمومی است: استانداردسازی تجهیزات سرمایشی، اصلاح الگوی ساختوساز، عایقکاری ساختمانها، تعرفهگذاری پلکانی مؤثر، حمایت از خانوارهای کمدرآمد برای بهینهسازی مصرف و توسعه کنتورهای هوشمند.
نگرانی از ساعاتی که شبکه به لبه میرسد
گزارش مرکز پژوهشها نیز بحران را «بزرگ اما قابل مدیریت» توصیف میکند. یکی از نکات مهم این است که بیش از ۶۰ درصد ساعات تابستان، ناترازی کمتر از ۶ هزار مگاوات است و در حدود ۸۲ درصد ساعات، ناترازی زیر ۱۰ هزار مگاوات میماند. این یعنی بحران برق، در بسیاری از ساعات، با ابزارهای دقیق مدیریت بار، جابهجایی مصرف، قراردادهای پاسخگویی بار و کنترل مصرف مشترکان پرمصرف قابل مهار است. مسئله اصلی آن چند ساعت بحرانی است؛ ساعتهایی که شبکه به لبه میرسد و تصمیمهای قبلی خود را نشان میدهد.
اما این مدیریت، اگر از اتاقهای کنترل و دستورهای اضطراری فراتر نرود، هر سال تکرار خواهد شد. اقتصاد برق ایران سالهاست با شکاف میان قیمت فروش و هزینه واقعی تولید روبهروست. وقتی سرمایهگذاری در نیروگاه جدید جذاب نباشد، وقتی بازگشت سرمایه نامطمئن باشد، وقتی مطالبات تولیدکنندگان برق انباشته شود، و وقتی مصرفکننده پرمصرف هزینه واقعی رفتار خود را نپردازد، ناترازی به نتیجه طبیعی ساختار تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، ساخت نیروگاه جدید هم بهتنهایی کافی نیست؛ چون تقاضا سریعتر از ظرفیت پایدار تولید رشد میکند.
تکیه شدید بر نیروگاههای حرارتی نیز نقطه آسیبپذیر دیگری است. این نیروگاهها به سوخت نیاز دارند و سوخت نیز خود درگیر ناترازی است. هر اختلال در تأمین گاز، مستقیم به تولید برق ضربه میزند. گزارش مرکز پژوهشها به کاهش سقف تولید گاز در نتیجه آسیبهای واردشده به زیرساختهای انرژی در زمان جنگ اشاره کرده و هشدار داده که این موضوع میتواند ظرفیت تولید نیروگاهها را تهدید کند. به بیان سادهتر، بحران برق و بحران گاز دو پرونده جدا نیستند؛ دو چهره از یک ناترازی انرژیاند.
جنگ و آسیبهای ناشی از آن به زیرساختهای انرژی، تابستان ۱۴۰۵ را حساستر کرده است. بخشی از ظرفیت نیروگاهی کشور از مدار خارج شده و بازسازی کامل آن زمانبر است. این وضعیت نشان میدهد امنیت انرژی فقط به میزان ظرفیت نصبشده وابسته نیست، بلکه به تابآوری شبکه، پراکندگی تولید، امکان تعمیر سریع، ذخیرهسازی، پدافند غیرعامل و انعطافپذیری مدیریت مصرف نیز بستگی دارد. شبکهای که در شرایط عادی ناتراز است، در شرایط آسیب زیرساختی شکنندهتر میشود.
تجدیدپذیرها مهم اما ناکافی
در این میان، رشد تجدیدپذیرها نشانهای مهم اما ناکافی است. ظرفیت نیروگاههای تجدیدپذیر نسبت به سالهای قبل افزایش یافته و توان عملیاتی همزمان آنها در تابستان ۱۴۰۵ حدود چهار هزار مگاوات برآورد میشود. این ظرفیت میتواند در ساعات روز به کاهش فشار شبکه کمک کند، اما مسئله شب همچنان باقی است. برق خورشیدی وقتی خورشید غروب میکند، از مدار تولید بیرون میرود؛ درست در زمانی که بخشی از مصرف سرمایشی ادامه دارد و خاموشی شبانه برای شهروندان سختتر و خطرناکتر است. بنابراین توسعه خورشیدی باید با ذخیرهسازی انرژی، مدیریت پیک شبانه و اصلاح مصرف همراه شود.
تکیه شدید بر نیروگاههای حرارتی نیز نقطه آسیبپذیر دیگری است. این نیروگاهها به سوخت نیاز دارند و سوخت نیز خود درگیر ناترازی است. هر اختلال در تأمین گاز، مستقیم به تولید برق ضربه میزند
راهحلهای فوری گزارش مرکز پژوهشها از تضمین سوخت نیروگاهها و مدیریت بار صنایع تا تشویق صرفهجویی خانگی و تسریع اتصال نیروگاههای کوچکمقیاس تجدیدپذیر را در بر میگیرد. اما راهحلهای بلندمدت مهمترند: اصلاح اقتصاد صنعت برق، توسعه بازار گواهی صرفهجویی، تکمیل واحدهای بخار نیروگاههای گازی و تبدیل آنها به سیکل ترکیبی، تنوعبخشی به منابع تولید و هوشمندسازی شبکه توزیع. اینها اقداماتی نیستند که در چند هفته نتیجه دهند، اما بدون آنها، تابستان ۱۴۰۶ و ۱۴۰۷ نیز با همین ادبیات آغاز خواهند شد.
مسئله کلیدی، تغییر نگاه از «تأمین بیشتر» به «تابآوری بیشتر» است. کشوری که با گرمای شدیدتر، رشد مصرف و محدودیت منابع سوخت روبهروست، نمیتواند فقط با افزودن ظرفیت تولید از بحران عبور کند. باید مصرف را هوشمند کند، ساختمانها را کممصرفتر بسازد، صنایع را به پاسخگویی بار وارد کند، قیمتها را عادلانه و هدفمند اصلاح کند، و همزمان از خانوارهای آسیبپذیر حمایت کند تا اصلاح اقتصادی به فشار معیشتی تازه تبدیل نشود. تابستان ۱۴۰۵ احتمالاً تابستانی کاملاً تاریک و گرم نخواهد بود، اما میتواند تابستانی هشداردهنده باشد؛ هشدار درباره اینکه زیرساخت انرژی، مانند آب و هوا، دیگر موضوعی فنی و دور از زندگی روزمره نیست. برق، در عصر گرمایش زمین، بخشی از حق زیستن در شهر است. سیاستگذار بایستی بداند که دیگر نمیتوان بحران ناترازی خصوصا در تابستانهای پیشرو را به منظور عبور از بحران با توصیه به صرفهجویی، محدودیت صنایع و وعده پروژههای تازه عقب انداخت.
بازار کسب و کار– سرویس اقتصادی: بحران تامین مواد اولیه، محدودیتهای ارزی، کمبود نقدینگی، ناترازی انرژی و کاهش قدرت خرید خانوار، موتور تولید را همچنان در دور کند نگه داشته است. از سوی دیگر، تداوم خروج نیروی کار از کارخانهها، توان تولید بنگاهها را بیش از پیش تضعیف کرده است. نکته قابلتوجه دیگر، ثبت بالاترین سطح شاخص قیمت مواد اولیه در ۶۷ماه گذشته است؛ رکوردی که بیانگر تشدید بیسابقه هزینههای تولید است. گزارش اتاق بازرگانی نشان میدهد آتشبس تنها از شدت شوکهای واردشده به اقتصاد کاسته است و تا زمانی که اصلاحات ساختاری در سیاستگذاری انجام نشود، چشمانداز خروج بخش صنعت از رکود همچنان مبهم خواهد ماند.
شامخ بخش صنعت در اردیبهشت ۱۴۰۵، بر پایه دادههای تعدیل فصلیشده، با ثبت عدد ۴۵.۳ برای هفتمین ماه متوالی در محدوده رکودی قرار گرفت. هرچند این شاخص نسبت به کف تاریخی فروردین فاصله گرفته و از شدت انقباض فعالیتها کاسته شده است، اما قرار گرفتن اغلب مؤلفههای اصلی زیر مرز خنثای ۵۰ نشان میدهد صنعت هنوز به سطح عادی فعالیت بازنگشته است. در واقع، با برقراری آتشبس در اواسط فروردین و ازسرگیری تدریجی فعالیت بنگاهها، آنچه در اردیبهشت مشاهده میشود بیش از آنکه نشانه آغاز رونق باشد، بازتاب احیای تدریجی تولید پس از اختلالات گسترده ناشی از جنگ و تعطیلیهای ابتدای سال است. با این حال، چالش تامین مواد اولیه، جهش کمسابقه هزینه نهادههای تولید، محدودیتهای ارزی، اختلال در واردات، کمبود نقدینگی، ناترازی انرژی و تداوم ضعف بازار کار همچنان چشمانداز فعالیت بنگاههای صنعتی را تحت فشار قرار داده است.
همزمان، شامخ کل اقتصاد نیز در اردیبهشت ۱۴۰۵ با ثبت عدد ۴۲.۳ برای چهاردهمین ماه متوالی زیر مرز خنثای ۵۰ قرار گرفت؛ موضوعی که نشان میدهد محدود شدن فعالیتها تنها به بخش صنعت اختصاص ندارد و بخش عمده اقتصاد کشور همچنان در وضعیت انقباضی قرار دارد. هرچند از شدت افت فعالیتها نسبت به ماههای گذشته کاسته شده، اما استمرار ضعف تولید، اشتغال، فروش و موجودی مواد اولیه در کنار افزایش بیسابقه هزینه تامین نهادهها، بیانگر آن است که اقتصاد ایران همچنان در مرحله تطبیق با پیامدهای شوکهای اخیر و چالشهای ساختاری قرار دارد. شاخص مدیران خرید (شامخ) که از سوی مرکز پژوهشهای اتاق بازرگانی ایران بر پایه نظرسنجی مدیران بنگاهها تهیه میشود، یک شاخص پیشنگر وضعیت تولید و کسبوکار است. در این شاخص، عدد ۵۰ مرز خنثی محسوب میشود؛ اعداد بالاتر از ۵۰ از گسترش فعالیت و اعداد پایینتر از ۵۰ از رکود یا انقباض فعالیتها نسبت به ماه قبل حکایت دارند.
تداوم خروج نیروی کار از بخش صنعت
نخستین مؤلفه اصلی، شاخص «مقدار تولید محصولات» است که با ثبت عدد ۴۷.۲ همچنان برای هفتمین ماه متوالی در محدوده رکودی قرار دارد، هرچند بالاترین مقدار پنج ماه اخیر را ثبت کرده است. باقی ماندن این شاخص زیر سطح ۵۰ نشان میدهد بخش مهمی از واحدهای صنعتی هنوز نتوانستهاند به ظرفیت معمول تولید بازگردند. مطابق گزارش شامخ، هرچند آثار مستقیم جنگ نسبت به فروردین کاهش یافته، اما مشکلات تامین مواد اولیه، محدودیت واردات، اختلال در زنجیره تامین بهویژه در مسیرهای دریایی و محدودیتهای ارزی همچنان فعالیت بنگاهها را محدود کرده است. در نتیجه بسیاری از کارخانهها همچنان با ظرفیت پایینتر از حد معمول فعالیت میکنند و امکان بازگشت کامل تولید فراهم نشده است.
شاخص «میزان سفارشات جدید مشتریان» نیز با ثبت عدد ۴۸ اگرچه بالاترین سطح پنج ماه اخیر را تجربه کرده، اما همچنان پایینتر از مرز خنثی قرار دارد و از استمرار ضعف تقاضای موثر حکایت میکند. تداوم قرار گرفتن این شاخص در محدوده انقباضی نشان میدهد بازار داخلی هنوز از رکود تقاضا خارج نشده و نااطمینانی نسبت به آینده، همراه با افزایش قیمتها، مانع بازگشت جریان سفارشها به وضعیت عادی شده است. کاهش سفارشات جدید به معنای آن است که بنگاهها همچنان چشمانداز روشنی برای افزایش تولید پیشروی خود نمیبینند و رکود از سمت تقاضا همچنان به سمت عرضه منتقل میشود.
در مقابل، شاخص «سرعت انجام و تحویل سفارش» با ثبت عدد ۵۱.۶ تنها مؤلفه اصلی است که در اردیبهشت بالاتر از مرز خنثی قرار گرفته است. با این حال، این شاخص را نمیتوان بهتنهایی نشانه عادی شدن شرایط لجستیک دانست. گزارش شامخ همچنان از محدودیتهای واردات، مشکلات حملونقل، اختلال در مبادلات مالی، تراکم گمرکات و محدودیتهای تجاری سخن میگوید. بنابراین قرار گرفتن این شاخص در محدوده بالای ۵۰ میتواند نشاندهنده کاهش بخشی از اختلالهای ناشی از تعطیلیهای فروردین است و میتوان انتظار داشت با تداوم این روند، زنجیره تامین و توزیع کالا به شرایط عادی بازگردد.
در سمت تقاضا نیز نشانهای از خروج از رکود دیده نمیشود. شاخص «میزان فروش محصولات» برای هفتمین ماه متوالی زیر مرز ۵۰ باقی مانده و در اردیبهشت عدد ۴۱.۵ را ثبت کرده است
یکی از نگرانکنندهترین مؤلفههای گزارش اردیبهشت، شاخص «موجودی مواد اولیه خریداریشده» است که با ثبت عدد ۳۶.۳ همچنان در یکی از پایینترین سطوح تاریخی خود قرار دارد. تداوم قرار گرفتن این شاخص در محدوده انقباضی نشان میدهد بحران تامین مواد اولیه همچنان پابرجاست. محدودیت واردات از مسیرهای دریایی، مشکلات تخصیص ارز، مسدود شدن ثبتسفارش، دشواری گشایش اعتبارات اسنادی، تاخیر در ترخیص کالا از گمرک و بیثباتی مقررات صادرات و واردات موجب شده بسیاری از بنگاهها با کاهش موجودی انبارهای خود مواجه شوند. البته امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا میتواند با کاهش سطح نااطمینانی و بهبود فضای کسبوکار، چشمانداز این شاخص را در ماههای آینده مثبتتر کند.
بازار کار نیز همچنان یکی از آسیبپذیرترین بخشهای صنعت باقی مانده است. شاخص «میزان استخدام و بهکارگیری نیروی انسانی» با ثبت عدد ۳۸.۷ اگرچه اندکی بالاتر از فروردین قرار گرفته، اما همچنان یکی از پایینترین مقادیر هشتساله شامخ صنعت را ثبت کرده و برای سیزدهمین ماه متوالی در محدوده انقباضی قرار دارد. استمرار این وضعیت نشان میدهد بسیاری از بنگاهها همچنان سیاستهای انقباضی در حوزه اشتغال را ادامه دادهاند. کاهش فروش، افزایش هزینههای تولید، کمبود نقدینگی و نااطمینانی نسبت به آینده موجب شده حفظ نیروی انسانی به یکی از مهمترین چالشهای بنگاهها تبدیل شود. همراستایی این یافته با آمارهای رسمی مرکز آمار ایران نیز از تداوم خروج نیروی کار از بخش صنعت حکایت دارد و نشان میدهد فشار رکودی همچنان به بازار کار صنعتی منتقل میشود.
رکورد تاریخی رشد هزینههای تولید
در میان مؤلفههای کمکی، «قیمت خرید مواد اولیه» نگرانکنندهترین سیگنال گزارش اردیبهشت را مخابره میکند. این شاخص با ثبت عدد ۹۲.۴ به بالاترین سطح خود در ۶۷ ماه گذشته و از آبان ۱۳۹۹ تاکنون رسیده است. چنین سطحی از شاخص نشان میدهد فشار هزینهای بر بنگاههای صنعتی به شدت افزایش یافته و افزایش نرخ ارز، محدودیتهای وارداتی، رشد هزینههای حملونقل و کمبود مواد اولیه، هزینه تولید را به شکل کمسابقهای افزایش داده است. در چنین شرایطی، برنامهریزی برای تولید و سرمایهگذاری بیش از گذشته دشوار شده و بسیاری از واحدها ناچارند سرمایه در گردش بیشتری برای ادامه فعالیت تامین کنند.
این فشار هزینهای به تدریج خود را در قیمت فروش محصولات نیز نشان داده است. شاخص «قیمت محصولات تولیدشده» در اردیبهشت به ۷۸.۱ رسید و همچنان فاصله قابلتوجهی با مرز خنثای ۵۰ دارد. این وضعیت بیانگر آن است که تولیدکنندگان ناچار شدهاند بخشی از افزایش هزینه نهادهها را به بازار منتقل کنند. با این حال، ضعف تقاضای داخلی مانع از انتقال کامل این هزینهها شده و حاشیه سود بسیاری از بنگاهها را تحت فشار قرار داده است. حاصل این شرایط، تداوم رکود تورمی در بخش صنعت است؛ وضعیتی که در آن کاهش تولید همزمان با رشد هزینهها و افزایش قیمت محصولات رخ میدهد.
در سمت تقاضا نیز نشانهای از خروج از رکود دیده نمیشود. شاخص «میزان فروش محصولات» برای هفتمین ماه متوالی زیر مرز ۵۰ باقی مانده و در اردیبهشت عدد ۴۱.۵ را ثبت کرده است. استمرار ضعف فروش نشان میدهد تقاضای داخلی همچنان محدود است و همزمان اختلال در صادرات نیز امکان جبران ضعف بازار داخلی را از تولیدکنندگان گرفته است. ادامه این روند، توان مالی بنگاهها را برای تامین سرمایه در گردش، حفظ اشتغال و اجرای طرحهای توسعهای محدود کرده و فشار مضاعفی بر نقدینگی واحدهای تولیدی وارد ساخته است.
بازارهای صادراتی نیز همچنان نتوانستهاند نقش خود به عنوان موتور محرک تولید را ایفا کنند. شاخص «میزان صادرات کالا» نیز با ثبت عدد ۴۱.۵ همچنان پایینتر از مرز خنثی قرار دارد و بیانگر استمرار محدودیتهای صادراتی است. مشکلات تخصیص ارز، اختلال در تجارت خارجی، تراکم گمرکات، افزایش هزینههای لجستیکی، تحولات منطقهای و کاهش صرفه اقتصادی صادرات از جمله عواملی هستند که به گفته فعالان اقتصادی، همچنان مسیر صادرات محصولات صنعتی را با دشواری مواجه کردهاند. در نتیجه، بنگاههای صنعتی علاوه بر رکود بازار داخلی، امکان اتکا به بازارهای خارجی برای حفظ تولید را نیز از دست دادهاند.
اختلال در واردات مواد اولیه، رسوب کالا در گمرکات، محدودیتهای ثبتسفارش، دشواری تخصیص ارز و بوروکراسی تجاری در دوران جنگ نشان داد مقررات دستوپاگیر در شرایط بحران میتواند خود به عاملی برای تشدید رکود و اختلال در زنجیره تامین تبدیل شود
در همین حال، شاخص «انتظارات تولید در ماه آینده» با ثبت عدد ۴۸.۵ نسبت به فروردین از بدبینی فاصله گرفته، اما همچنان پایینتر از مرز ۵۰ قرار دارد. این شاخص نشان میدهد اگرچه شدت نگرانی فعالان صنعتی نسبت به ماه گذشته کاهش یافته، اما هنوز خوشبینی نسبت به آینده شکل نگرفته است. اغلب صنایع همچنان بهبود شرایط را منوط به ثبات اقتصاد کلان، رفع محدودیتهای تامین مواد اولیه، تسهیل تجارت خارجی، کاهش مشکلات ارزی و بهبود محیط کسبوکار میدانند. بنابراین فضای انتظارات همچنان با احتیاط و عدم قطعیت همراه است.
رکود در زیربخشهای صنعت
بررسی زیربخشهای صنعت نیز نشان میدهد رکود همچنان بهصورت فراگیر در صنایع مختلف ادامه دارد و بهجز بخشهای «چوب، کاغذ و مبلمان»، «صنایع کانی غیر فلزی» و «صنایع لاستیک و پلاستیک» باقی رشتهفعالیتهای صنعتی نتوانستهاند از محدوده رکودی خارج شوند. در این میان، صنایع پوشاک و چرم، صنایع شیمیایی و وسایل نقلیه و قطعات وابسته پایینترین سطح فعالیت را ثبت کردهاند، درحالیکه صنایع فلزی و نساجی و غذایی با وجود عملکرد نسبی بهتر، همچنان زیر مرز خنثای ۵۰ قرار دارد و از بازگشت کامل به شرایط عادی فاصله دارد. این الگو نشان میدهد شدت رکود در صنایع مختلف یکسان نیست، اما محدودیتهای مشترکی همچون ضعف تقاضا، اختلال در زنجیره تامین و افزایش هزینههای تولید، عملکرد همه بخشها را تحتتاثیر قرار داده است.
صنایع وابسته به مواد اولیه وارداتی، زنجیرههای تامین پیچیده و بازارهای صادراتی همچنان آسیبپذیرترین بخشهای صنعت به شمار میروند. تداوم اختلال در فعالیت صنایع بالادستی، بهویژه پتروشیمیها، تامین مواد اولیه مورد نیاز صنایع پاییندستی را با دشواری بیشتری مواجه کرده و فشار مضاعفی بر زنجیره تولید وارد ساخته است. همزمان، ناترازی انرژی، قطعی برق، محدودیت مصرف سوخت، افزایش هزینههای حملونقل و مشکلات لجستیک نیز موجب شده بسیاری از واحدهای صنعتی با ظرفیتی کمتر از توان اسمی خود فعالیت کنند؛ موضوعی که تداوم آن در ماههای گرم سال میتواند به کاهش بیشتر تولید، تعویق سرمایهگذاری و افزایش هزینه تمامشده محصولات در ماههای آینده منجر شود.
مسیر خروج صنعت از رکود ۷ماهه
در مجموع، نتایج شامخ اردیبهشت ۱۴۰۵ نشان میدهد صنعت ایران از شوک اولیه ناشی از جنگ و تعطیلیهای گسترده فروردین فاصله گرفته، اما این به معنای بازگشت به رونق نیست. در بهترین حالت، کاهش شدت رکود تنها بیانگر حرکت تدریجی بنگاهها به سمت شرایطی است که پیش از جنگ نیز در آن فعالیت میکردند؛ شرایطی که خود با رکود، محدودیتهای ارزی، کمبود مواد اولیه، ناترازی انرژی و بیثباتی محیط کسبوکار همراه بود. بنابراین، پایان شوک جنگ تنها میتواند صنعت را به نقطه آغاز مشکلات ساختاری بازگرداند.
اختلال در واردات مواد اولیه، رسوب کالا در گمرکات، محدودیتهای ثبتسفارش، دشواری تخصیص ارز و بوروکراسی تجاری در دوران جنگ نشان داد مقررات دستوپاگیر در شرایط بحران میتواند خود به عاملی برای تشدید رکود و اختلال در زنجیره تامین تبدیل شود. از این منظر، جنگ نهتنها آسیبهای مستقیم خود را بر تولید تحمیل کرد، بلکه نقاط ضعف سیاستگذاری و آسیبپذیری ساختار تجارت و تولید کشور را نیز آشکار ساخت.
در چنین شرایطی، سیاستگذار صنعت میتواند از این تجربه برای اصلاح موانع مزمن تولید بهره گیرد. تسهیل واردات مواد اولیه، اصلاح فرآیندهای تخصیص ارز و ثبتسفارش، کاهش بوروکراسی، ایجاد ثبات در مقررات و تقویت سرمایه در گردش بنگاهها، در کنار حل چالشهایی مانند ناترازی انرژی و بهبود زیرساختهای حملونقل و تجارت، پیششرط بازگشت پایدار صنعت به مسیر رشد است. در غیر این صورت، حتی با فروکش کردن شوکهای مقطعی، صنعت بار دیگر با همان تنگناهای ساختاری گذشته مواجه خواهد شد و ظرفیت تولید، سرمایهگذاری و اشتغال همچنان در معرض فرسایش قرار میگیرد.
به گزارش سرویس اقتصادی بازار کسب و کار، رمضان مقصودلو یکی از مهمترین مطالبات این تشکل را مشارکت در فرآیند قیمتگذاری محصولات کشاورزی عنوان کرد.
وی با بیان اینکه با وجود تأکید بر تشکلمحوری، تشکلهای تخصصی در تصمیمات اساسی و تعیین قیمت محصولات کشاورزی نقش ندارند، گفت: «در محصول سیبزمینی نیز قیمت تضمینی بدون حضور انجمن تعیین میشود.»
مقصودلو افزود: «تشکلهای تأثیرگذار باید در شوراهای تصمیمگیری مرتبط با قیمتگذاری محصولات کشاورزی حضور داشته باشند تا بتوانند آنالیز قیمت ارائه کرده و مسئولان با توجه به این آنالیزها، قیمت واقعی محصولات را تعیین کنند.»
رئیس هیئت مدیره انجمن ملی سیبزمینی ایران با اشاره به هزینههای تولید این محصول گفت: «هزینه تولید سیبزمینی در هر هکتار حدود ۶۰۰ میلیون تومان است و کشاورزانی که در سالهای گذشته متضرر شدهاند، برای ادامه تولید با مشکل مواجه هستند.»
وی خواستار اختصاص تسهیلات ویژه از سوی بانکها، بهویژه بانک کشاورزی، برای تولیدکنندگان سیبزمینی شد و افزود: «بانکها، بهویژه بانک کشاورزی، میتوانند پس از معرفی کشاورزان از سوی انجمن و اهلیتسنجی آنان، زمینه بهرهمندی تولیدکنندگان از تسهیلات را فراهم کنند.»
مقصودلو با اشاره به محدودیتهای فعالیت این تشکل، گفت: «انجمن ملی سیبزمینی ایران در اتاق ایران تنها یک فضای محدود در اختیار دارد و برگزاری جلسات هیئت مدیره، که اعضای آن از ۲۲ استان کشور در آن حضور دارند، به فراهم بودن فضای برگزاری جلسه بستگی دارد.»
وی درباره نقش تشکلهای کشاورزی در کاهش هزینههای تولید و افزایش بهرهوری اظهار کرد: «برگزاری کلاسهای آموزشی و ترویجی در زمینه خاکورزی و معرفی بذرهای مناسب برای هر اقلیم از جمله اقداماتی است که تشکلها میتوانند در این زمینه انجام دهند.»
رئیس هیئت مدیره انجمن ملی سیبزمینی ایران افزود: «تشکلها همچنین میتوانند در زمینه جلوگیری از هدررفت محصول از طریق آموزش در فضای مجازی و رسانههای ملی نقشآفرینی کنند.»
وی تنظیم بازار، توجه به تولیدکننده، مصرفکننده و صنایع و همچنین صادرات مازاد تولید را از دیگر کارکردهای تشکلها برشمرد و گفت: «این اقدامات میتواند راه را برای ادامه تولید و حفظ معیشت اقتصادی کشاورزان هموار کند.»
مقصودلو درباره نقش اتحادیهها و تعاونیها در توسعه بازارهای صادراتی نیز اظهار کرد: «تعاونیها و تشکلها میتوانند با ارائه خدمات به کشاورزان و کمک به تولید محصولات صادراتمحور متناسب با بازارهای هدف، به توسعه صادرات کمک کنند.»
به گزارش خبرنگار بازار کسب و کار، مجید طاهری صبح امروز در حاشیه تور رسانه ای دادگستری استان در بازدید از اقدامات دستگاه قضا در محلات کم برخوردار با تأکید بر نقش تعامل میان مدیریت شهری و دستگاه قضایی در رفع مشکلات محلات کمبرخوردار، اظهار کرد: برگزاری میزهای خدمت قضایی، علاوه بر تسهیل رسیدگی به مطالبات شهروندان، اجرای چندین پروژه عمرانی و خدماتی را در مناطق کمبرخوردار شهر به دنبال داشته است.
وی با اشاره به برگزاری میزهای خدمت قضایی در محلات کمبرخوردار گفت: این برنامهها تنها به دریافت درخواستهای مردمی محدود نیست، بلکه پیش از برگزاری هر میز خدمت، مسائل محلات با همکاری کارشناسان شهرداری و دستگاه قضایی شناسایی، اولویتبندی و برای اجرای راهکارهای عملیاتی برنامهریزی میشود.
طاهری تصریح کرد: نتیجه این فرآیند، آغاز یا تکمیل چندین پروژه عمرانی در محلات مختلف بوده است که از جمله آن میتوان به اجرای فاز نخست پروژه هدایت و جمعآوری آبهای سطحی در محله ابراهیمآباد و لاملنگ اشاره کرد؛ پروژهای که مطالبهای بیش از یک دهه مردم این منطقه بود.
وی همچنین به بخشی از اقدامات انجامشده در سایر محلات اشاره کرد و گفت: اجرای کانال هدایت آبهای سطحی در کوی انجیراب، تملک زمین ورزشی این محله و برنامهریزی برای توسعه زیرساختهای ورزشی، پیگیری تکمیل سرای محله، افتتاح پل شهدا، بازگشایی معابر در کوی قلعه حسن، اجرای پروژههای شمال کمربندی، احداث پارک کیانشهر و پیشرفت پروژه اتصال محور طبیعت به نصرآباد از جمله اقداماتی است که در این مدت به انجام رسیده یا در حال اجراست.
شهردار گرگان با بیان اینکه رسیدگی به محلات کمبرخوردار نیازمند همکاری همه دستگاههای اجرایی است، افزود: در این جلسات، علاوه بر مسائل شهری، موضوعات آموزشی، ورزشی، فرهنگی و اجتماعی نیز با حضور دستگاههای مسئول بررسی و برای رفع مشکلات تصمیمگیری میشود.
وی افزود: در قرارگاه رسیدگی به محلات، اطلاعات مربوط به نیازها و مشکلات مناطق کمبرخوردار بهصورت مستمر رصد و بهروزرسانی میشود تا برنامهریزیها بر اساس اولویتهای واقعی شهروندان انجام گیرد.
طاهری، ابراز امیدواری کرد با تداوم همکاری میان مدیریت شهری، دستگاه قضایی و سایر نهادهای اجرایی، روند توسعه زیرساختها و ارتقای کیفیت زندگی در محلات کمبرخوردار گرگان با سرعت بیشتری ادامه یابد.
به گزارش سرویس اقتصادی بازار کسب و کار، غلامرضا گلمحمدی با اعلام این خبر گفت: «تجربیات نسلهای قدیم کشاورزی در کنار نیازهای احصاشده از سوی تشکلها، بخش خصوصی و دانشگاهها، در تعیین اولویتهای پژوهشی بخش کشاورزی مورد استفاده قرار خواهد گرفت.»
وی درباره اینکه دانش بومی کشاورزان چگونه ثبت و وارد مسیر پژوهش میشود، از برنامهای گفت که قرار است امسال بهطور رسمی در معاونت ترویج کلید بخورد؛ برنامهای برای جمعآوری و مستندسازی تجربههایی که نسل قدیم کشاورزان طی سالها کار در زمین، از دل مشاهده و تجربه به دست آوردهاند.
گل محمدی عنوان کرد که این دانشها محدود به یک حوزه نیست؛ از شناخت شرایط هوا و اقلیم گرفته تا شیوههای کاشت و مواجهه با رخدادهایی که در تولید کشاورزی اثر میگذارند. نکته مهم از نگاه او این است که بسیاری از صاحبان این تجربهها امروز دیگر شاید در متن تولید نباشند، اما دادههای ذهنی و تجربی آنها همچنان ارزشمند است.
به گفته رئیس سازمان تات، در کنار این جریان، سازوکار دیگری هم برای تعیین مسیر پژوهشهای کشاورزی فعال است؛ «شورای راهبردی تحقیق، آموزش و ترویج کشاورزی» که با حضور مدیران اجرایی وزارت جهاد کشاورزی و همچنین نمایندگان تشکلها، بخش خصوصی، اصناف و دانشگاهها تشکیل میشود.
در این شورا آنچه اهمیت پیدا میکند نه فقط تجربه گذشته، بلکه مسائل روز بخش کشاورزی است؛ چالشهایی که از دل گفتوگو میان ذینفعان بیرون میآید و در نهایت به اولویتهای تحقیقاتی تبدیل میشود؛ اولویتهایی که در صورت تصویب، حتی بودجه اختصاصی هم دریافت میکنند.
با این حال یک پرسش کلیدی در این میان باقی میماند: وقتی دانش بومی و یافتههای علمی جدید در یک مسیر قرار نمیگیرند، تصمیم نهایی با کدام است؟ گلمحمدی پاسخ به این پرسش را به تجربه مزرعه برمیگرداند؛ به نگاه کشاورز.
وی معتقد است کشاورزان زمانی یک دانش را میپذیرند که نتیجه آن را در زمین خود ببینند. به همین دلیل، مجموعهای از طرحها از جمله مزارع الگویی، سایتهای ترویجی، مزارع نوآور و طرحهای تحقیقی–توسعهای شکل گرفته تا دانش جدید در میدان عمل سنجیده شود، نه فقط در گزارشهای علمی.
گل محمدی ادامه میدهد: «در این میان، یک خط قرمز نیز وجود دارد: اگر دانش جدید از تجربه بومی کارآمدتر نباشد، اساساً توصیه نمیشود. اما اگر نتیجه برعکس باشد، مسیر از طریق آموزش و ترویج باید هموار شود؛ حتی اگر نیاز به تغییر نگاه و فرهنگ کشاورزی داشته باشد.»
به همین دلیل، سازمان تات به سراغ یک بازیگر کمتر دیدهشده هم رفته است؛ دهیاران. قرار است آنها در فرآیند فرهنگسازی و الگوسازی، بهویژه در موضوعاتی مانند الگوی کشت و پذیرش روشهای نوین، نقش فعالتری داشته باشند.
در نهایت، آنچه ترسیم میشود، یک چرخه ساده نیست؛ تلاشی است برای اتصال گذشته و حال کشاورزی ایران. از یک سو ثبت تجربههایی که در حال خاموش شدناند، و از سوی دیگر آزمون و پذیرش دانش جدیدی که باید در مزرعه خود را ثابت کند.
بازار کسب و کار– سرویس اقتصادی: آیا تا به حال به مزیتی که زنبورها برای بشر فراهم میآورند فکر کردهاید؟ بعد از خواندن این مطلب احتمالا از این پس وقتی به زنبور فکر میکنید در ذهنتان فقط عسل تداعی نخواهد شد.
محصولات کشاورزی و گلها برای بقا به وجود زنبورها وابسته هستند، آن هم نه فقط زنبورهای عسل، بلکه زنبورهای وحشی. دانشمندان میگویند جمعیت این گونه حشرات در حال کاهش است و در نتیجه این کاهش، مواد مغذی حیاتی از رژیم غذایی ما حذف خواهند شد!
منطقه دورافتاده جوملا در نپال جایی بود که دانشمندان سعی کردند این موضوع را به بوته آزمایش بگذارند. ۱۲۰ هزار نفری که در این منطقه دورافتاده زندگی می کنند تقریبا کاملا خودکفا هستند و بیشتر آنچه را که میکارند میخورند. درنتیجه ناامنی غذایی و سوء تغذیه همیشه بیخ گوششان است. در سالهای اخیر زنبورداران محلی مشاهده کردهاند که نیمی از زنبورهای آنها در طول دهه گذشته ناپدید شدهاند. اما این تنها بخش آشکار مشکل است.
در مطالعهای که ماه گذشته در مجله Nature منتشر شد، توماس تیمبرلیک، بومشناس دانشگاه یورک، و همکارانش تصمیم گرفتند میزان اهمیت گردهافشانهای منطقه را برای سلامت ساکنان ۱۰ روستای دورافتاده جوملا تعیین کنند.
این محققان رژیم غذایی مردم، میزان برداشت محصول و درآمد کشاورزی را در طول یک دوره یک ساله، پیگیری کردند. اما این محققان کار پرزحمت دیگری هم انجام دادند: فرآیند شمارش دانههای گرده روی بدنهای پرزدار زنبورها!
معلوم شد که گردهافشانها مستقیما مسئول بیش از ۲۰درصد از مصرف ویتامین A، ویتامین E و فولات (شکل طبیعی ویتامین B9) ساکنان و ۴۴ درصد از درآمد کشاورزی آنها هستند. این اولین مطالعه از نوع خود است که شواهد مستقیمی از پیوند بین گردهافشانها و سلامت انسان ارائه میدهد.
این نوع جوامع بسیار آسیبپذیر هستند چون از نظر جغرافیایی بسیار منزوی هستند. ارتباطات تجاری خوبی در آنجا وجود ندارد و بسیار فقیر هستند. اگر بازده میوهها و سبزیجات محلی کاهش یابد، این جوامع نمیتوانند با خرید غذاهای وارداتی آن را جبران کنند.
بومشناسان از مدتها پیش بر اهمیت گرده افشانها برای سلامت انسان تاکید داشتهاند، اما اندازهگیری مزایای مستقیم آنها برای رفاه ما هنوز حوزهای مطالعاتیست در حال تکامل. حالا با کاهش مراتع و محو شدن وزوز زنبورها کار بر روی این حوزه ضروریتر بهنظر میرسد. در طول دهه گذشته، دانشمندان به دنبال کشف دقیق چگونگی کمک گرده افشانها به تقویت تغذیه بشر بودهاند و هزینههای پنهان سلامتی ناشی از کاهش گرده افشانها را آشکار کردهاند.
در سال ۲۰۱۵، یک مدلسازی در لنست نشان داد که اگر همه گرده افشانهای جهان از بین بروند، سالانه ۱.۴ میلیون نفر دیگر بر اثر بیماریهای مرتبط با سوء تغذیه جان خود را از دست خواهند داد.
در حالی که پرندگان، خفاشها و پروانهها همگی گرده افشان محسوب میشوند، هیچ گونهای به اندازه زنبورها برای گلها و محصولات جهان مفید نیستند. زنبورهای عسل و زنبورهای وحشی پرکارترین گرده افشانها هستند و به راحتی گرده را از بساک نر یک گیاه گلدار به کلاله ماده منتقل میکنند. این فرآیند گیاه را بارور میکند تا بتواند تولید مثل کند و بذر و میوه تولید کند. حدود سه چهارم از کل محصولات کشاورزی به خدمات گرده افشانها متکی هستند.
کارشناسان میگویند این باید مایه نگرانی باشد، زیرا گرده افشانها در سراسر جهان در معرض خطر هستند. با تبدیل جنگلها، علفزارها و مراتع گلهای وحشی به زمین کشاورزی و توسعه در مقیاس صنعتی، زنبورها و پروانهها بدون غذا یا محل لانهسازی رها شدهاند. آفتکشها به ویژه از نوع نئونیکوتینوئیدها که در سیستم عصبی زنبورها اختلال ایجاد میکنند، نیز در کنار بحران اقلیم و گسترش گونههای مهاجم، آسیب را بیشتر کردهاند.
آخرین بار در سال ۲۰۱۶، پلتفرم بین دولتی علوم تنوع زیستی IPBES، جمعیت گرده افشانها را بررسی کرد و تخمین زد که بیش از ۴۰ درصد از گونههای زنبور عسل ممکن است در سطح جهان در معرض تهدید باشند، اگرچه بسیاری از آنها فاقد دادههای جمعیتی کافی بودند. در سال ۲۰۲۵، فهرست قرمز گونههای در معرض خطر اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN) نشان داد که حداقل ۱۷۲ گونه زنبور عسل در اروپا در معرض خطر انقراض هستند.
حدود نیمی از محصولات کشاورزی جهان اغلب توسط زنبورهای عسل که در کندوهای مصنوعی نگهداری میشوند و بیشتر مانند دام برای کمک به تولید محصولات کشاورزی تجاری با آنها رفتار میشود، گرده افشانی میشوند. این جمعیتهای زنبورهای مدیریتشده، حتی با وجود کاهش شدید گونههای وحشی، نسبتا ثابت ماندهاند.
به گزارش سرویس اجتماعی بازار کسب و کار، محمد صالح جوکار با اشاره به آخرین وضعیت برگزاری انتخابات هفتمین دوره شوراهای اسلامی کشور کشور گفت: براساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی، این انتخابات دو ماه پس از پایان جنگ برگزار خواهد شد و هیچگونه تأخیر مضاعفی در این زمینه رخ نخواهد داد.
رییس هیات مرکزی نظارت بر انتخابات شوراهای اسلامی کشور ادامه داد: البته این انتخابات به دلیل شرایط جنگی به تعویق افتاد؛ چرا که علیرغم آمادگی کامل ستاد انتخابات کشور و هیئت نظارت، تأمین امنیت مردم اولویت نخست بود.
وی افزود: از طرفی نیز طبق مصوبه شورای عالی امنیت ملی، تعیین زمان دقیق برگزاری این انتخابات منوط به اعلام رسمی پایان جنگ از سوی این شورا است.
این نماینده مجلس در دوره دوازدهم خاطرنشان کرد: همچنین در خصوص برگزاری انتخابات مجلس در دوره آینده و ریاست جمهوری نیز با توجه به فاصله احتمالی سه تا چهار ماهه میان این دو انتخابات، که فاصله زمانی کوتاهی برای برگزاری دو رویداد مهم محسوب میشود، و همچنین با استناد به بند ۱۸ سیاستهای کلی انتخابات که بر لزوم فاصله دوساله میان انتخاباتها تأکید دارد، لازم است هماهنگی لازم میان مجلس و دولت صورت گیرد تا تاریخ مناسبی بهصورت مشترک برای برگزاری هر دو انتخابات تعیین شود.
بازار کسب و کار– سرویس اجتماعی: هر ساله با شروع ماه محرم و صفر، استفاده بیش از اندازه از ظروف یکبار مصرف پلاستیکی و انباشتگی آنها مشکلات زیست محطیی بسیار زیادی را به هموراه دارد که در سالهای اخیر نه فقط کمتر نشده که استفاده از انها به دلیل ارزان بودن و یکبار مصرف بودن رواج بیشتری پیدا کرد.
امسال با شروع جنک تحمیلی و آسیب دیدگی پتروشیمیها در جنگ قیمت ظروف پلاستیکی به شدت افزایش پیدا کرد و این مساله تعدادی از مسئولان از جمله مجلسیان را بر آن داشت تا به دلیل افزایش قیمت این ظروف علاوه بر کاهش هزینه برای خرید این ظروف پویشی را در جهت حفاظت از محیط زیست راهاندازی کنند.
قانونی که ناقص اجرا شد
رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس در ۲۶ خرداد ماه امسال با اشاره به افزایش مصرف ظروف یکبارمصرف در ایام محرم با بیان اینکه این ایام باید به نقطه کاهش مصرف پلاستیک تبدیل شود از تشکیل کمیتههای ویژه برای پیگیری کاهش مصرف پلاستیک و اقتصاد چرخشی خبر داد.
رفیعی با اشاره به موضوع ممنوعیت توزیع کیسههای پلاستیکی و اجرای ناقص قوانین موجود در این حوزه گفت: در سالهای گذشته قوانینی در زمینه ممنوعیت توزیع رایگان کیسههای پلاستیکی در فروشگاهها تصویب شد اما به دلیل نبود اراده اجرایی و ناهماهنگی در اجرا، عملاً شاهد تحقق کامل این سیاستها نبودیم و اجرای آنها محدود به برخی پویشهای مقطعی شده است.
وی تصریح کرد: آییننامههای مرتبط که از سال ۱۴۰۱ به تصویب هیات وزیران رسیده بود، متأسفانه معطل مانده و بخش مهمی از اقدامات پیشبینیشده هنوز اجرایی نشده است؛ در حالی که علاوه بر موضوع تولید، مدیریت پسماندهای پلاستیکی نیز به یکی از چالشهای جدی زیستمحیطی کشور تبدیل شده است.
پویش محرم سبز؛ نذری که ادا نشد/ ظروف یکبار همچنان در صدر نذریها
رفیعی با اشاره گفت: با توجه به جنگ ۴۰ روزه و آسیبدیدگی تعدادی از واحدهای تولیدکننده محصولات پتروشیمی، ضرورت دارد در سیاستگذاریهای داخلی کشور تمهیدات ویژهای برای مدیریت مصرف اندیشیده شود که یکی از مهمترین آنها اصلاح الگوی مصرف و کاهش استفاده از محصولات پلاستیکی است.
وی عنوان کرده بود که با توجه به حضور گسترده مردم در مراسمهای مذهبی، این ایام میتواند به فرصتی برای تحقق راهبرد مصرف مسئولانه تبدیل شود؛ از همین رو این نشست با حضور مسئولان هیئات مذهبی، متولیان میادین، استادان دانشگاه و فعالان این حوزه برگزار شد تا زمینه جلب مشارکت عمومی در کاهش مصرف پلاستیک و مدیریت صحیح مصرف فراهم شود.
اختلاف قیمت عامل اصلی استفاده از ظروف پلاستیکی
بحث کاهش استفاده از ظروف پلاستیکی مختص امروز و دیروز نیست و سالها است که این معظل گریبان جامعه و محیط زیست را گرفته است اما به دلیل عدم اطلاع رسانی و کاهش آموزشهای عمومی گشترده برای استفاده نکردن از این ظروف همچنان استفاده از آنها نه فقط در ماه محرم که در طول سال و در همه مکانهای داری و خصوصی به وفور دیده میشود.
آییننامههای مرتبط که از سال ۱۴۰۱ به تصویب هیات وزیران رسیده بود، متأسفانه معطل مانده و بخش مهمی از اقدامات پیشبینیشده هنوز اجرایی نشده است
ارزان بودن این ظروف نسبت به ظروف گیاهی و مقوایی یکی از عمده دلایل استفاده از آنها بود که نه فقط برای محیط زیست که به دلیل سرو غذا و یا مایعات داغ مشکلات گوارشی بسیاری را هم برای مردم به همراه دارد که متاسفانه همچنان بعد از افزایش قیمت در زمان جنگ به دلیل اختلاف قیمت با ظروف مقوایی و گیاهی در صدر استفاده قرار دارد.
طی دو ماه اخیر که موکبهای متعددی در سراسر کشور و استان گلستان بر پا بود تعداد زیادی از این ظروف مورد استفاده قرار میگرفت وتمامی خیانانها موکبدار سرشار از ظروف پلاستیکی بود که همه جا پراکنده شده بود و در این بین بخش خدمات شهرداریها نیز از نظافت و جمع اوری انها به ستوه آمده بودند.
رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس تأکید کرده که در کنار موضوع تولید، مدیریت پسماندهای پلاستیکی به یکی از چالشهای جدی زیستمحیطی کشور تبدیل شده است. پلاستیکهای رهاشده، بازیافتنشده یا کمارزش از نظر اقتصادی، هم به طبیعت آسیب میزنند و هم هزینه سنگینی به شهرها و نظام مدیریت پسماند تحمیل میکنند. برای همین، مسئله پلاستیک فقط به مصرف در فروشگاه یا مراسم مذهبی محدود نمیشود، بلکه به چرخه کامل تولید، مصرف و بازیافت مربوط است.
پویش محرم سبز؛ نذری که ادا نشد/ ظروف یکبار همچنان در صدر نذریها
فرهنگ کاهش استفاده از ظروفپلاستکی به اندازه کاهش مصرف انرژی در این سالها باب نشد و توصیه فعالان محیطزیستی هم تا کنون راه به جایی نبرده است.
عدم توجه مردم به سلامت گوارش نیز از دیگر چالشهایی است که استفاده از آنها را وراج داده و در این بین مردم عامل نخست کاهش استفاده این ظروف هستند .
جای خالی روز جهانی بدون پلاستیک در تقویم رسمی
اگر چه چندسالی است که از سوی نهادهای بینالمللی روز سوم جولای مصادف با ۱۲ تیر با عنوان جهانی بدون پلاستیک نامگذاری شده است. در ایران نیز، بیش از یک دهه است که با تلاش دوستداران محیط زیست ۲۱ تیرماه با عنوان روز بدون پلاستیک نامگذاری شده است، این روز گرچه هنوز در تقویم رسمی کشور جایی ندارد اما عمدتا از سوی گروههای غیردولتی و سازمانهای متولی حفظ محیط زیست از جمله سازمان محیط زیست و سازمان مدیریت و پسماند شهرها وابسته به شهرداریها گرامی داشته میشود.
هدف از نامگذاری این روز، ترویج فرهنگ کاهش مصرف پلاستیک در بین مردم بوده و معمولا مراسمهای نمادینی در این روز با حضور فعالان محیط زیست در گوشه و کنار شهرها و مراکز خرید کشور برگزار میشد که این مهم در سالهای اخیر به دلیل عدم همکاری دستگاههای اجرایی و بعضا ایجاد ممانعت در برگزاری مراسمها یا برنامههای آموزشی عمدتا به اطلاعرسانی در فضای مجازی محدود شده است.
مدیریت پسماندهای پلاستیکی به یکی از چالشهای جدی زیستمحیطی کشور تبدیل شده است
با اینکه جهان در چند سال اخیر توافقات و تصمیمات زیادی برای ممنوعیت مصرف ظروف و کیسههای پلاستیکی در برخی کشورها داشته اما هنوز کشور ما به شکل جدی به ان نپیوسته است. در همین حال ۱۲۷ کشور جهان، قوانینی را برای محدودیت مصرف کیسههای پلاستیکی در سالهای گذشته وضع کردهاند که متاسفانه ایران جزو این کشورها نیست و در ایران همچنان تولید و مصرف پلاستیک هر سال بیش از پیش شدت میگیرد بیآنکه این موضوع حتی نگرانی در بین دولتمردان و مدیران مسوول ایجاد کند.
مصرف بیرویه پلاستیک در ایران در سایه حکمرانی غلط منابع و نبود قوانین بازدارنده برای ممنوعیت مصرف بیرویه پلاستیک و بیمسوولیتی بسیاری از ما شهروندان ایرانی باعث شده تا کمتر نقطهای در ایران از گزند زبالههای پلاستیکیمان مصون مانده باشد. از بلندای دماوند و سبلان و علمکوه تا سواحل ایران، از اعماق غارها و درهها تا مناطق بیابانی و دورافتادهترین نقاط بیابان لوت، همه جا پر از پلاستیک و دورریزهای مصرفی ما ایرانیان شده است.
ایران در زمره ۱۰ کشور برتر جهان در مصرف پلاستیک
در ایران آمارهای غیر رسمی نشان میدهد سالانه حدود ۲۵۰ هزار تن پلاستیک دور ریخته میشود تا جایی که ایران در زمره ده کشور نخست مصرف پلاستیک قرار گرفته متاسفانه حتی بازیافت پلاستیک هم سهمی زیر ۱۰ درصد دارد و خبری هم از قوانین بازدارنده و مقررات مالیاتی برای تولیدکنندهها و مصرفکنندههای پلاستیک نیست و بسیاری از صنایع بیتوجه به سرنوشت زبالههای پلاستیکی که تولید میکنند تنها روز به روز به تولیدات خود میافزایند بیآنکه تعهدی در قبال بازیافت آن یا حداقل فرهنگسازی در جامعه برای استفاده بهینه و مناسب پلاستیکها داشته باشند.
پویش محرم سبز؛ نذری که ادا نشد/ ظروف یکبار همچنان در صدر نذریها
اگر چه امسال در برخی از شهرهای کشور پویش محرم سبز با اطلاع رسانی به مردم اجرا شده اما نمیتوان به این سرعت انتظار داشت که این پویش در کشور جوابگو باشد. چرا که نیازمند فرهنگسازی گستردهای برای کنار گذاشتن استفاده از این پلاستیک است.
ظروفی پلاستیکی تهدیدی جدی برای سلامت
به گفته کارشناسان BPA یا بیسفنول A یک ترکیب شیمیایی است که در گذشته به طور سنتی در تولید بسیاری از پلاستیکها و رزینها استفاده میشد. این ماده شیمیایی با خطرات مختلفی برای سلامتی، از جمله اختلال هورمونی و افزایش خطر ابتلا به برخی سرطانها مرتبط است. به همین دلیل، بسیاری از مصرفکنندگان نگران وجود BPA در ظروف پلاستیکی نگهداری غذا هستند.
این افراد معتقدند، تماس این ظروف با غذای گرم، چرب و داغ، خاصیت اسیدی ایجاد کرده و مواد بسیار خطرناکی تولید میکند که تهدیدی جدی برای سلامت شهروندان محسوب میشود و مواد شیمیایی موجود در ظروف پلاستیکی باعث ایجاد اختلالهای در عملکردهای مختلف فیزیولوژیک بدن و تغییر در عملکرد هورمونی آن می شود و این اختلال های هورمونی میتواند در ابتلا به چاقی و اضافه وزن نقش بسزایی داشته باشد.
صرف بیرویه پلاستیک در ایران در سایه حکمرانی غلط منابع و نبود قوانین بازدارنده برای ممنوعیت مصرف بیرویه پلاستیک و بیمسوولیتی بسیاری از ما شهروندان ایرانی باعث شده تا کمتر نقطهای در ایران از گزند زبالههای پلاستیکیمان مصون مانده باشد
حسین عبیری گلپایگانی فعال محیط زیست و رییس انجمن کوهستان سبز با اشاره به افزایش مصرف ظروف یکبار مصرف پلاستیکی در ایام محرم و صفر گفت: بعد از پخش غذا در اطراف هر تکیه و حسینیه منظره بسیار آزار دهنده ای از انبوه زباله ناشی از ظروف یکبار مصرف به چشم می خورد که به هیچ عنوان زیبنده نیست.
وی درباره مزایای ظروف یکبار مصرف با پایه گیاهی گفت: سازگاری با محیط زیست، عاری از هر گونه اثرات مضر پلاستیکی به دلیل تماس با غذای داغ – اسیدی و چرب، قابل تجزیه بودن در خاک، مصرف انرژی کمتر در فرایند تولید و تهیه شده از منابع اولیه تجدیذ پذیر برخی از این مزایا است.
این فعال محیط زیست تاکید کرد: ریختن غذای گرم در داخل ظروف یکبار مصرف پلاستیکی بسیار خطرناک است زیرا موجب بروز انواع بیماری ها از جمله سرطان می شود، علاوه بر این حجم انبوه آن در معابر شهری موجب مسدود شدن کانال ها و آبراها می شود که با بارش اولین بار آب در شهر جاری می شود.
و در پایان باید به این نکته توجه ویژه شود؛ در صورتی که مصرف ظروف یکبار مصرف پلاستیکی همچنان ادامه داشته باشد و مردم و دولت برای جایگزینی این مواد اقدامی نکنند سالهای آینده مشکلات و معضلات شدید زیست محیطی و سلامت گریبانگیرمان خواهد شد، که رفع آن به آسانی ممکن نخواهد بود و هزینه بسیاری بر دوش مردم و دولت می گذارد و در این بین مردم خط مقدم فرهنگ سازی عدم استفاده از ظروف پلاستیکی هستند.
بازار کسب و کار– سرویس اقتصادی: مسکن، صرفنظر از ویژگیهای خاص خود، یک کالای اقتصادی است و نمیتواند به طور کامل از تحولات سایر بخشهای اقتصاد و اقتصاد کلان کشور جدا باشد. هنگامی که قیمت کالاها و خدمات مختلف مانند مواد غذایی، آب، برق، گاز، تلفن، حملونقل، عوارض شهری، خدمات عمومی و سایر هزینههای زندگی افزایش مییابد؛ طبیعی است که بازار اجاره نیز از این روند عمومی تاثیر بپذیرد. انتظار ثابت ماندن اجارهبها در شرایطی که اکثر هزینههای اقتصادی رشد قابلتوجهی داشتهاند، با منطق اقتصادی بههیچوجه سازگار نیست. اقتصاد شبکهای از روابط متقابل است و افزایش قیمت در یک بخش معمولا آثار خود را به بخشهای دیگر نیز منتقل میکند. از این رو، هنگامی که سطح عمومی قیمتها به طور قابلتوجهی افزایش مییابد، انتظار اینکه اجاره مسکن بهطور کامل از این روند جدا بماند، چندان واقعبینانه نیست.
هزینه اجارهداری چقدر است؟
یکی از استدلالهای رایج این است که چون ارزش ملک در اثر تورم افزایشیافته، مالک دیگر نیازی به افزایش اجاره ندارد. این استدلال نیازمند تامل بیشتری است. افزایش ارزش یک دارایی الزاما به معنای افزایش «درآمد نقدی» برای صاحب آن نیست. همانگونه که افزایش قیمت یک خودرو تا زمانی که فروخته نشده درآمدی برای مالک ایجاد نمیکند، افزایش ارزش ملک نیز بهخودیخود هزینههای جاری زندگی مالک را تامین نمیکند. بسیاری از موجران، بهویژه بازنشستگان و افرادی که درآمد ثابت یا حقوق محدودی دارند، بخشی از هزینههای زندگی خود را از محل اجاره دریافتی تامین میکنند.
علاوه بر این، مالکیت یک واحد مسکونی تنها به معنای برخورداری از افزایش ارزش دارایی نیست، بلکه با مجموعهای از هزینههای مستقیم و غیرمستقیم نیز همراه است. هزینههای تعمیر و نگهداری ساختمان، بازسازیهای دورهای، تاسیسات، لولهکشی، برقکشی، آسانسور، نمای ساختمان، پمپ آب، مشاعات، بیمه، مالیات، عوارض و سایر هزینههای مرتبط با حفظ و نگهداری ملک، همگی تحتتاثیر تورم افزایش مییابند. حتی در مواردی که بخشی از این هزینهها بر عهده مستاجر است، هزینههای اساسی حفظ و بازسازی سرمایه همچنان بر دوش مالک باقی میماند.
یکی از استدلالهای رایج این است که چون ارزش ملک در اثر تورم افزایشیافته، مالک دیگر نیازی به افزایش اجاره ندارد. این استدلال نیازمند تامل بیشتری است
در بسیاری از موارد، اگر درآمد اجاره متناسب با افزایش هزینههای نگهداری و نرخ تورم تعدیل نشود، ارزش واقعی درآمد موجر کاهش مییابد و حتی امکان نگهداری مناسب ملک نیز با مشکل مواجه میشود. همانگونه که هر فعالیت اقتصادی برای استمرار نیازمند پوشش هزینهها و حفظ ارزش سرمایه است، در بازار اجاره نیز باید هزینههای نگهداری، استهلاک دارایی و ریسکهای سرمایهگذاری مورد توجه قرار گیرد. بنابراین باید میان «افزایش ارزش دارایی» و «درآمد حاصل از دارایی» تفاوت قائل شد. رشد قیمت ملک ممکن است ثروت اسمی مالک را افزایش دهد، اما لزوما به معنای افزایش جریان درآمدی او نیست. به همین دلیل، استناد به افزایش ارزش ملک بهعنوان دلیلی برای ثابت ماندن اجارهبها، از منظر اقتصادی استدلال کاملی محسوب نمیشود.
واقعیتهای اجارهنشینی
در عین حال، واقعیت آن است که بسیاری از مستاجران در سالهای اخیر با کاهش قدرت خرید، رشد ناکافی دستمزدها و افزایش مداوم هزینههای زندگی مواجه بودهاند. در چنین شرایطی، حتی افزایش اجارهای که از منظر اقتصادی و متناسب با تورم منصفانه و قابلتوجیه باشد، ممکن است برای بسیاری از خانوارها بسیار سنگین و دشوار باشد. بنابراین، اینکه افزایش اجارهبها از نظر اقتصادی قابلتوضیح باشد، لزوما به این معنا نیست که برای مستاجران قابلتحمل است.
همانگونه که فشار اقتصادی مستاجران نیز بهخودیخود دلیلی بر نادرستی افزایش اجارهبها متناسب با شرایط اقتصادی نیست. به بیان دیگر، هر دو گزاره میتوانند همزمان درست باشند؛ از یک سو، موجر با افزایش هزینههای زندگی، هزینههای نگهداری ملک و کاهش ارزش پول ملی مواجه است و انتظار دارد درآمد اجارهای او متناسب با شرایط اقتصادی تعدیل شود؛ از سوی دیگر، مستاجر نیز با کاهش قدرت خرید و دشواری تامین هزینههای مسکن روبهرو است. در بسیاری از مباحث عمومی، تصویری دوگانه ترسیم میشود که گویی همه موجران افراد ثروتمند و همه مستاجران اقشار ضعیف جامعه هستند؛ درحالیکه واقعیت بسیار پیچیدهتر از این است.
بسیاری از موجران، بازنشستگان یا خانوادههایی هستند که تنها یک واحد مسکونی مازاد دارند و همه یا بخشی از هزینههای زندگی خود را از محل اجاره آن تامین میکنند. در مقابل، همه مستاجران نیز الزاما در زمره اقشار کمدرآمد قرار نمیگیرند. البته در میان مستاجران، گروههای آسیبپذیری نیز وجود دارند که فشار افزایش اجارهبها میتواند زندگی آنان را با مشکلات جدی مواجه کند. ازاینرو، ریشه اصلی تنش میان موجر و مستاجر را نباید صرفا در رفتار یکی از طرفین جستوجو کرد. عامل اصلی، تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، کمبود عرضه مسکن و برهمخوردن تعادلهای اقتصادی است. تا زمانی که این مشکلات ساختاری پابرجا باشد، اختلافات میان موجران و مستاجران نیز ادامه خواهد یافت.
اختلاف فاحش «نرخ دستوری» با واقعیت بازار
در سالهای گذشته، دولت بدون توجه به عوامل تاثیرگذار اقتصادی در تعیین اجارهبها با تعیین سقفهای دستوری برای افزایش اجارهبها، مانند محدودکردن آن به ۱۵ تا ۲۵درصد، در برخی موارد موجب بروز اختلافات و مشکلاتی میان موجران و مستاجران شده است؛ زیرا این نرخها لزوما با واقعیتهای اقتصادی و نرخ تورم عمومی همخوانی نداشتهاند و بهعنوان یک راهحل نبودهاند. بلکه یک راهکار برای برونرفت موقت از بحران بوده است که بدون تردید نهتنها نتایج رضایتبخشی در آینده بازار اجاره املاک نخواهد داشت، بلکه رفتار بازیگران این بازار را پیچیدهتر خواهد کرد. جدول زیر اختلاف فاحش نرخ تورم و نرخ مصوب اجارهبها در کشور را نشان میدهد.
اثر واقعی این نرخهای تورم بهصورت مرکب محاسبه میشود و سطح عمومی قیمتها طی این دوره بیش از پنج برابر شده است.
سیاستگذاری موثر باید ضمن حمایت از مستاجران آسیبپذیر، واقعیتهای اقتصادی را نیز در نظر بگیرد. حمایت از مستاجران زمانی پایدار خواهد بود که از مسیر واپایش تورم، افزایش ساختوساز، توسعه مسکن استیجاری، اعطای تسهیلات هدفمند و افزایش عرضه مسکن دنبال شود، نه صرفا از طریق تعیین دستوری قیمتها. در شرایط تورمی، موجر و مستاجر رقیب یا دشمن یکدیگر نیستند؛ هر دو به شکلی متفاوت از کاهش ارزش پول و بیثباتی اقتصادی آسیب میبینند. موجر تلاش میکند ارزش درآمد خود را حفظ کند، هزینههای نگهداری و استهلاک ملک را پوشش دهد و از کاهش ارزش واقعی سرمایه خود جلوگیری کند؛ مستاجر نیز میکوشد از پس هزینههای روزافزون زندگی و اجاره برآید.
بسیاری از موجران، بازنشستگان یا خانوادههایی هستند که تنها یک واحد مسکونی مازاد دارند و همه یا بخشی از هزینههای زندگی خود را از محل اجاره آن تامین میکنند. در مقابل، همه مستاجران نیز الزاما در زمره اقشار کمدرآمد قرار نمیگیرند
اجارهبها نیز صرفا بهای استفاده از یک فضای مسکونی نیست، بلکه بخشی از آن جبران هزینههای نگهداری، استهلاک، ریسک سرمایهگذاری و حفظ ارزش اقتصادی دارایی در طول زمان است. بنابراین، مساله اجاره مسکن را نباید به تقابل میان دو گروه اجتماعی تقلیل داد. راهحل پایدار نه در سرکوب دستوری اجارهبها و نه در رهاسازی کامل بازار، بلکه در مهار تورم، افزایش عرضه مسکن، تقویت قدرت خرید خانوارها و ایجاد تعادل پایدار در اقتصاد نهفته است. تا زمانی که تورم مهار نشود و عوامل دیگر مورد اشاره نیز کنترل نشود، فشار بر هر دو طرف این رابطه ادامه خواهد داشت و مناقشه بر سر اجارهبها نیز همچنان پابرجا خواهد ماند.
تجربه کشورهای دارای تورم بالا
افزایش اجارهبها پدیدهای مختص ایران نیست و در همه کشورها مشاهده میشود؛ اما میزان آن به نرخ تورم و شرایط اقتصادی بستگی دارد. در کشورهایی با تورم پایین، اجارهها معمولا سالانه چند درصد افزایش مییابند؛ درحالیکه در اقتصادهای تورمی، رشد اجاره نیز متناسب با افزایش سطح عمومی قیمتها بیشتر است. تجربه کشورهایی مانند ترکیه و آرژانتین نشان میدهد که بازار اجاره از تحولات کلان اقتصادی جدا نیست. در ترکیه، با وجود اعمال موقت سقفهای دستوری برای افزایش اجاره، در نهایت نرخهای اجاره مجددا بر مبنای شاخص تورم تعیین شد و محدودیتهای دستوری نیز موجب ایجاد شکاف میان اجاره قراردادهای تمدیدی و نرخ بازار شد. در آرژانتین نیز همزمان با تورمهای سهرقمی، اجارهبها افزایشهای بسیار شدیدی را تجربه کرد. این تجربهها نشان میدهد که حل پایدار مشکلات بازار اجاره بیش از آنکه به تعیین سقفهای دستوری وابسته باشد، به مهار تورم، افزایش عرضه مسکن و ایجاد ثبات اقتصادی نیاز دارد.
چرا انگیزه عرضه مسکن استیجاری پایین است؟
در پاسخ به این پرسش دلایل زیادی وجود دارد که شاید مهمترین آن عدم ساختوساز کافی مسکن، فرآیند طولانی ساخت، کمبود زمین، احتکار مسکن از طریق برخی از مالکان حقوقی و… است. اما از همه مهمتر، میتوان به بازده ناکافی بازار اجاره اشاره کرد.
اقتصاد شبکهای از روابط متقابل است و افزایش قیمت در یک بخش معمولا آثار خود را به بخشهای دیگر نیز منتقل میکند.
محاسبه بازده اجارهای فعلی در تهران و شهرهای بزرگ؛ اغلب بین یک تا ۳درصد ارزش است؛ این میزان بازده نشان میدهد که بهرغم فشار فزاینده بر مستاجران، در مقایسه با نرخ تورم سالانه و نرخ سود سرمایهگذاری در بازارهای مالی، هزینهفرصت سرمایه در بازار اجاره کافی نیست و بازده اجاره هزینهفرصت این سرمایه را جبران نمیکند و در نتیجه در بسیاری از موارد بازده املاک استیجاری برای موجران منفی است؛ درحالیکه سرمایهای که در بازار اجاره سرمایهگذاری شده است، میتوانست در بازارهای دیگر به کار گرفته شود و بازدههای بسیار بیشتری به ارمغان بیاورد. بازده اجاره باید حداقل بخشی از هزینهفرصت این سرمایه را جبران کند. علاوه بر بازده پایین، برخی ریسکهای حقوقی و اجرایی نیز انگیزه سرمایهگذاری را در بازار اجاره کاهش میدهد.
تجربه سایر کشورها موید آن است که دولتها از طریق کمکهزینه مسکن، معافیتهای مالیاتی یا مسکن اجتماعی تلاش میکنند فاصله میان اجاره بازار و توان پرداخت خانوارها را کاهش دهند. پرداخت وام اجاره بدون بهره و یارانه اجاره مستقیم به مستاجران دهکهای پایین، ساخت مسکن استیجاری توسط نهادهای عمومی، اصلاح قوانین مالیاتی برای کمک به موجران و مستاجران از جمله دیگر راهکارها است ضمن آنکه تا زمانی که تورم مزمن مهار نشود، نه موجر از درآمد خود رضایت خواهد داشت و نه مستاجر از هزینه مسکن؛ زیرا هر دو، به شیوهای متفاوت، هزینه بیثباتی اقتصادی را میپردازند.
به گزارش سرویس اقتصادی بازار کسب و کار، عبدالناصر همتی، رئیسکل بانک مرکزی، با اشاره به معافیت اخیر و رفع محدودیتهای صادرات نفتی ایران گفت: در ماههای اخیر، به دلیل نااطمینانیها و ضرورت صیانت از ثبات بازار ارز، بانک مرکزی ناگزیر بود با احتیاط بیشتری در تخصیص و تأمین ارز عمل کند و بخشی از منابع ارزی کشور نیز برای تقویت ذخایر اختصاص یافت.
همتی افزود: اکنون با رفع محدودیت صادرات نفتی در چارچوب معافیت اخیر و بهبود امکان دسترسی به منابع ارزی، دست بانک مرکزی برای افزایش معنادار تخصیص و تأمین ارز بازتر شده است. بر همین اساس، بانک مرکزی بخشی از ذخایر ارزی تقویتشده در ماههای اخیر را روانه چرخه تأمین ارز خواهد کرد و از روز شنبه آینده تغییر محسوسی در تخصیص و تأمین ارز صنعت ایجاد خواهد شد و در اولین مرحله دو میلیارد دلار تأمین ارز صورت خواهد گرفت.
رئیسکل بانک مرکزی تأکید کرد: افزایش تخصیص و تأمین ارز، بهویژه برای کالاهای اساسی، مواد اولیه، کالاهای واسطهای و نیازهای تولید، میتواند فشار ناشی از محدودیت واردات بر قیمتها را کاهش دهد و به کنترل تورم کمک کند.
سیاست بانک مرکزی در دوره جدید، استفاده فعال از گشایشهای ارزی اخیر برای تأمین نیازهای واقعی اقتصاد، پشتیبانی از تولید و حفظ ثبات بازار ارز است.
به گزارش سرویس اجتماعی بازار کسب و کار، دفتر مطالعات فرهنگی و آموزش مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در گزارش «ظرفیتها و چالشهای هوش مصنوعی در گردشگری: پیشنهادها و راهکارها» آورده که هوش مصنوعی طی یک دهه اخیر به یکی از پیشرانهای اصلی تحول در صنایع خدماتی تبدیل شده و صنعت گردشگری را از الگوهای سنتی مدیریت به سمت حکمرانی دادهمحور سوق داده است.
در ادامه تصریح شده که این گزارش باهدف تحلیل ظرفیتها، چالشها و الزامهای سیاستی کاربست هوش مصنوعی در گردشگری ایران تدوین شده است. در بخش نخست، با مرور تحولات فناورانه، نشان داده میشود که گردشگری ایران در مرحله گذار از «رقومی شدن» به «هوشمندی» متوقف مانده و هنوز زیرساخت لازم برای تصمیمسازی پیشنگر مبتنیبر داده شکل نگرفته است. نتایج مرور نظاممند ۱۳۱ مقاله علمی (۲۰۲۳–۲۰۱۹) نیز نشان میدهد که کاربردهای هوش مصنوعی در گردشگری جهانی عمدتاً در چهار حوزه پیشبینی تقاضا، بهینهسازی عملیات، شخصیسازی تجربه گردشگر و مدیریت متوازن مقصد متمرکز است.
در این گزارش ذکر شده که با اتکا به تحلیل وضعیت موجود، مهمترین ظرفیتهای راهبردی هوش مصنوعی در گردشگری کشور در حوزههایی نظیر خدمات خودکار، شخصیسازی تجربه سفر، مدیریت ازدحام، تحلیل داده و بازاریابی هوشمند مقصد مورد بررسی قرار میگیرد. در مقابل، چالشهای کلیدی توسعه این فناوری در کشور شامل ضعف زیرساختهای پردازشی و ارتباطی، محدودیت دسترسی به ظرفیتهای محاسباتی پیشرفته، فقدان حکمرانی یکپارچه داده، خلأهای حقوقی و اخلاقی، ناهماهنگی نهادی و نیز مخاطرات ناشی از سوگیریهای فرهنگی و روایی در مدلهای هوش مصنوعی جهانی است؛ مخاطراتی که میتوانند بر بازنمایی میراثفرهنگی، روایت تاریخ و تصویر مقصدهای گردشگری کشور تأثیرگذار باشند. کاربردهای هوش مصنوعی در گردشگری، حوزههایی نظیر پیشبینی تقاضا، مدیریت هوشمند مقصد، ارتقای تجربه گردشگر، بهینهسازی بهرهوری بنگاهها، کنترل ازدحام، هدایت تقاضا و حفاظت از داراییهای میراثی را دربرمیگیرد.
در بخش یافتههای کلیدی این گزارش هم بیان شده که اهمیت هوش مصنوعی در گردشگری صرفاً به افزایش کارایی عملیاتی یا ارتقای تجربه سفر محدود نمیشود. این فناوری بهطور مستقیم با حوزههایی نظیر بازنمایی میراثفرهنگی، روایتگری تاریخی، شکلدهی ادراک گردشگران و مدیریت تصویر مقصد پیوند یافته است؛ لذا اتکای صرف به مدلهای هوش مصنوعی جهانی میتواند به بازتولید سوگیریهای فرهنگی، جانبداریهای روایی و بازنماییهای غیرهمسو با واقعیتهای تاریخی و هویتی کشور منجر شود.
در ادامه عنوان شده که تحلیل روندهای جهانی نشان میدهد صنعت گردشگری طی دو دهه اخیر از مرحله رقومی شدن مبتنیبر فناوریهای اطلاعات و ارتباطات به مرحله هوشمندی دادهمحور مبتنیبر هوش مصنوعی گذار کرده است. در این مرحله، داده به زیربنای اصلی تصمیمسازی مدیریتی، پیشبینی تقاضا، مدیریت مقصد، طراحی تجربه سفر و سیاستگذاری گردشگری تبدیل شده است. در مقابل، گردشگری ایران همچنان در مرحلهای میانی از این تحول قرار دارد؛ مرحلهای که در آن بخشی از فرایندها رقومی شدهاند، اما زیرساختهای لازم برای تصمیمسازی هوشمند، تحلیل پیشنگر و حکمرانی دادهمحور هنوز استقرار نیافته است.
در این گزارش گفته شده که گزارش نشان میدهد که هوش مصنوعی ظرفیتهای راهبردی گستردهای برای صنعت گردشگری کشور فراهم میکند. این ظرفیتها شامل بهینهسازی فرایندهای عملیاتی، کاهش هزینههای بنگاهی، شخصیسازی تجربه گردشگر، پیشبینی تقاضای فصلی و مکانی، مدیریت هوشمند ازدحام، هدایت فضایی تقاضا، بازاریابی دادهمحور مقصد، بهینهسازی مصرف منابع و حفاظت پیشگیرانه از میراثفرهنگی است. کارکرد مشترک این ظرفیتها، کاهش عدم قطعیت در تصمیمگیری، افزایش بهرهوری اقتصادی، ارتقای کیفیت تجربه گردشگر و تقویت پایداری مقصدهای گردشگری است.
در بخش دیگری از این گزارش بیان شده که مانع اصلی توسعه هوش مصنوعی در گردشگری کشور، بیش از آنکه فناورانه باشد، ماهیتی ساختاری و حکمرانیمحور دارد. ضعف زیرساختهای ارتباطی و پردازشی، محدودیت دسترسی به زیرساختهای پردازشی پیشرفته، پراکندگی و ناپیوستگی دادههای گردشگری، نبود استانداردهای تبادل اطلاعات، ابهام در چارچوبهای حقوقی مرتبط با داده و الگوریتمها، ضعف هماهنگی بیندستگاهی و کمبود سرمایه انسانی میانرشتهای، موجب شده ظرفیتهای تحلیلی و مدیریتی هوش مصنوعی در سطح ملی فعال نشود و تصمیمگیریها همچنان واکنشی، مقطعی و مبتنیبر دادههای محدود باقی بماند.
در این گزارش تصریح شده که حکمرانی داده، پیششرط بنیادین شکلگیری گردشگری هوشمند است. داده در این الگو صرفاً ابزار آماری نیست، بلکه زیربنای مدیریت مقصد، کنترل ازدحام، پیشبینی تقاضا، بازاریابی هدفمند و تخصیص بهینه منابع محسوب میشود. در شرایط فعلی، پراکندگی دادهها، محدودیت دسترسی ضابطهمند، نبود پایگاهداده ملی گردشگری و فقدان سازوکارهای یکپارچه تبادل داده میان دستگاهها، موجب شده هوش مصنوعی از یک ابزار راهبردی حکمرانی به ابزاری کماثر تقلیل یابد.
در این گزارش گفته شده که بررسی تجارب بینالمللی نشان میدهد که کارکردهای کلیدی هوش مصنوعی در گردشگری شامل مدیریت بحران میراثفرهنگی، تحلیل دادههای گردشگری، توسعه گردشگری فراگیر، بازاریابی هوشمند مقصد، بهینهسازی مصرف منابع، مدیریت هوشمند ازدحام و هدایت فضایی تقاضاست؛ کارکردهایی که تحقق آنها مستلزم وجود زیرساخت دادهای یکپارچه، چارچوبهای حقوقی شفاف، تقسیم کار نهادی مشخص و سازوکارهای هماهنگی بیندستگاهی است؛ لذا گذار به گردشگری دادهمحور در کشور نیازمند ایجاد مبنای اجرایی و تنظیمگرانه مشخص در قالب آییننامه توسعه و حکمرانی داده و کاربرد هوش مصنوعی در صنعت گردشگری است.
در این گزارش تصریح شده که باتوجهبه ماهیت فرابخشی گردشگری، وابستگی آن به دادههای حاکمیتی (ورود و خروج، تردد، اقامت، میراثفرهنگی) و نقش مستقیم آن در امنیت ملی و تصویر بینالمللی کشور و برای رفع خلأهای تقنینی و فقدان الزامهای قانونی برای همکاری بیندستگاهی؛ پیشنهاد میشود «آییننامه توسعه و حکمرانی داده و کاربرد هوش مصنوعی در صنعت گردشگری» با محوریت وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی به تصویب هیئتوزیران برسد.
بازار کسب و کار– سرویس اقتصادی: برای روشن شدن افکار عمومی و در پی انتشار برخی گزارشها درباره تغییر نرخ سود بانکی، بانک مرکزی اعلام کرد ارقام و درصدهای مطرحشده درباره افزایش یا کاهش نرخ سود سپردهها و تسهیلات بانکی، چه بهصورت یکباره و چه مرحلهای، مورد تایید این نهاد نیست و هرگونه تصمیم در این زمینه صرفا از طریق مجاری رسمی بانک مرکزی اطلاعرسانی خواهد شد. بانک مرکزی روز گذشته تاکید کرد که بازنگری در ساختار نرخهای سود بانکی، در چارچوب وظایف قانونی سیاستگذار پولی و با هدف افزایش اثربخشی سیاستهای پولی، مدیریت انتظارات تورمی و حفظ ثبات اقتصادی، در دست بررسی قرار دارد. با این حال، بررسی این موضوع به معنای اتخاذ تصمیم قطعی برای افزایش یا کاهش نرخهای سود نیست.
طبق اعلام بانک مرکزی، با توجه به شرایط اقتصاد کشور، تحولات بازار پول و روند متغیرهای کلان، لازم است میان اهدافی همچون کنترل تورم، حفظ ثبات شبکه بانکی، حمایت از رشد اقتصادی و تامین مالی بخش واقعی اقتصاد توازن برقرار شود. در همین راستا، ابزارهایی مانند کنترل مقداری ترازنامه بانکها، تغییر نرخ سپرده قانونی و بازبینی ساختار نرخهای سود میتوانند مورد استفاده قرار گیرند. بر اساس این توضیحات، تمامی گزینهها و سناریوهای سیاستی در کمیتههای تخصصی و مراجع کارشناسی بانک مرکزی در حال بررسی است و تصمیم نهایی پس از تکمیل ارزیابیهای کارشناسی و طی مراحل قانونی اتخاذ خواهد شد. از این رو، گمانهزنیها و ارقام منتشرشده درباره تغییر نرخ سود بانکی از سوی بانک مرکزی تایید نمیشود.
بانک مرکزی همچنین با قدردانی از توجه رسانهها به مسائل اقتصادی، بر ضرورت اطلاعرسانی دقیق و مبتنی بر منابع رسمی تاکید کرد و خواستار پرهیز از انتشار اخبار و تحلیلهای مبتنی بر اطلاعات تاییدنشده شد؛ چرا که چنین مطالبی میتواند به شکلگیری انتظارات نادرست و برهم خوردن آرامش بازارها منجر شود. این نهاد پولی در پایان بار دیگر بر تعهد خود نسبت به اتخاذ تصمیمها بر پایه تحلیلهای کارشناسی و دادههای اقتصادی تاکید و اعلام کرد که اهدافی همچون مهار تورم، صیانت از ارزش پول ملی، حفظ ثبات مالی و حمایت از تولید و اشتغال همچنان در کانون سیاستگذاریهای بانک مرکزی قرار دارد و تصمیمات مربوطه بهصورت شفاف به اطلاع عموم خواهد رسید.
به گزارش بازار کسب و کار امید صدیقی با بیان این مطلب اظهار کرد: در مجموع، تراز آب دریای خزر خاصیتی دارد که به صورت سینوسی تغییر میکند، به این معنا که چندین سال روند افزایشی دارد و سپس چندین سال وارد روند کاهشی میشود، اگر به روند تراز دریای خزر در ۱۰۰ سال اخیر نگاه کنیم، اگر هزار سال یا ۱۰ هزار سال گذشته را نیز بررسی کنیم، میبینیم که این دریا نوسانات زیادی را تجربه کرده است، حتی در مقاطعی تراز آن به منهای ۹ یا منهای ۱۰ متر هم رسیده است، یعنی سطح آب بسیار بالاتر از امروز بوده است.
وی افزود: به طور کلی، سطح تراز دریای خزر پایینتر از آبهای آزاد است و اکنون تراز آن حدود منهای ۲۸.۵ متر است. بنابراین، زمانی که تراز به منهای ۹ یا منهای ۱۰ متر رسیده، آب در بالاترین وضعیت خود قرار داشته است، برخی نیز معتقدند که در آن دوره، بخشهایی از شهرهای ساحلی مانند انزلی زیر آب بودهاند.
صدیقی ادامه داد: از سال ۱۳۱۰ روند کاهش تراز آغاز شد، سپس دوباره افزایش یافت و بار دیگر تا سال ۱۳۵۷ کاهش پیدا کرد، بنابراین از سال ۱۳۵۷، روند افزایشی دوباره شروع شد و تا سال ۱۳۷۴، یعنی همان دهه ۷۰، ادامه داشت، در این دوره سطح آب به شدت افزایش یافت و بسیاری از مستحدثات ساحلی را تخریب کرد. پس از آن، از سال ۱۳۷۴ روند کاهشی آغاز شد که تا امروز نیز ادامه دارد، یعنی حدود ۳۰ تا ۳۱ سال است که دریای خزر در مسیر کاهش تراز قرار گرفته است.
خزر دروازه جدید تجارت ایران میشود؟/
وی درباره اینکه چرا شرایط امروز تا این اندازه بحرانی شده است گفت: به این دلیل است که اگرچه در گذشته نیز دورههای کاهش و افزایش تراز وجود داشته، اما شدت آن به این شکل نبوده است، برای مثال، در گذشته سالانه یک تا ۲ سانتیمتر نوسان مشاهده میشد، از سال ۱۳۷۴ تا ۱۴۰۰ روند کاهشی ادامه داشت، اما این روند کند بود و سالانه حدود ۷ تا ۸ سانتیمتر کاهش ثبت میشد، اما از سال ۱۴۰۰ تاکنون، روند کاهش تراز بسیار شدید شده و به حدود ۲۰ سانتیمتر در سال رسیده است، حتی در برخی سالها این رقم به ۲۱ تا ۲۲ سانتیمتر نیز رسیده که باعث نگرانی جدی شده است.
مدیر کل دفتر بررسی و مقابله با آلودگیهای دریایی سازمان حفاظت محیط زیست افزود: در چهار تا پنج سال گذشته، در مجموع حدود یک متر از تراز آب دریای خزر کاسته شده است، در حالی که از سال ۱۳۷۴ تا ۱۴۰۰، یعنی حدود ۲۵ سال، مجموع کاهش تراز فقط حدود یک و نیم متر بود، بنابراین، از سال ۱۳۷۴ تاکنون، دریای خزر حدود ۲.۵ متر کاهش سطح تراز داشته که یک متر آن مربوط به چهار تا پنج سال اخیر است.
به گفته وی، این کاهش شدید و متوسط افت سالانه حدود ۲۰ سانتیمتری در سالهای اخیر، موجب پسروی آب دریای خزر، به ویژه در شرق خزر و در مناطقی مانند خلیج گرگان، میانکاله و گمیشان شده است، از آنجا که شیب بستر در این مناطق بسیار کم است، عقبنشینی آب نیز بسیار شدیدتر بوده است.
وی درباره دلایل این عقبنشینی شدید در چهار تا پنج سال گذشته گفت: بر اساس پروژه مشترکی که ایران و کشورهای حاشیه خزر انجام دادهاند، عمدهترین دلیل آن تغییرات اقلیمی، افزایش دما و در نتیجه افزایش تبخیر است، در واقع، بیلان آبی دریای خزر از یک سو به بارشها و ورودی آب رودخانهها وابسته است و از سوی دیگر، تبخیر عامل خروج آب از این دریا است.
صدیقی افزود: بزرگترین رودخانهای که وارد دریای خزر می شود، رود ولگا است که حدود ۸۰ درصد آب ورودی خزر را تأمین میکند، سایر رودخانهها در مجموع ۲۰ درصد باقیمانده را تأمین میکنند که سهم ایران از این میزان حدود ۵ درصد است، یعنی مجموع رودخانههای ایران که به دریای خزر میریزند، فقط ۵ درصد از آب ورودی این دریا را تأمین میکنند.
زیرا بخش شمالی خزر بسیار کم عمق بوده و شیب بسیار کمی دارد، بنابراین با کاهش تراز آب، پسروی دریا در این مناطق شدیدتر خواهد بود
مدیر کل دفتر بررسی و مقابله با آلودگیهای دریایی سازمان حفاظت محیط زیست گفت: در کنار این عوامل، فعالیتهای انسانی نیز وجود دارد که مهمترین آن برداشت آب است و میتواند بر این تعادل تأثیر بگذارد. با این حال، بررسیها و محاسبات انجامشده نشان میدهد که علت اصلی شرایط کنونی، افزایش دما و تبخیر است، به عبارت دیگر، میزان تبخیر نسبت به میزان بارش و آب ورودی افزایش یافته و همین مساله موجب برهم خوردن تعادل آبی دریای خزر شده است.
وی اظهار کرد: البته برخی نیز معتقدند فعالیتهای انسانی، از جمله احداث سدها و برداشت آب از رودخانهها، در این وضعیت نقش داشته است، بر اساس بررسیهای صورت گرفته، شاید حدود ۲۰ درصد از این شرایط ناشی از فعالیتهای انسانی و حدود ۸۰ درصد ناشی از تغییر اقلیم و افزایش تبخیر باشد، هرچند که تغییر اقلیم نیز خود تا حد زیادی حاصل فعالیتهای انسانی است.
صدیقی گفت: البته باید توجه داشت که وضعیت کاهش تراز آب برای کشورهای شمالی خزر، به ویژه روسیه و قزاقستان، شدیدتر است زیرا بخش شمالی خزر بسیار کم عمق بوده و شیب بسیار کمی دارد، بنابراین با کاهش تراز آب، پسروی دریا در این مناطق شدیدتر خواهد بود، اکنون نیز برای بسیاری از بنادر این کشورها اختلالهای جدی ایجاد شده و امکان فعالیت عادی وجود ندارد، زیرا آب به شدت عقبنشینی کرده است.
به گفته وی، در واقع چه از نظر آسیبپذیری اکولوژیک و تهدید زیستگاههای حساس و چه از نظر آسیبپذیری تأسیسات و زیرساختهایی مانند بنادر، کشورهای شمالی خزر نسبت به ایران با شرایط دشوارتری مواجه هستند.
وی اظهار کرد: این مساله موجب نگرانی ۵ کشور حاشیه دریای خزر شد بر این اساس در چارچوب کنوانسیون تهران ( کنوانسیون حفاظت محیط زیست دریای خزر) از سال گذشته اقدام شد تا یک برنامه اقدام منطقه ای برای سازگاری و تاب آوری در مقابل کاهش تراز و کاهش اثرات آن تهیه شود، پیش نویس این برنامه اقدام تهیه شد از سال گذشته ۲ مرحله به ۵ کشور ارسال و نواقص آن برطرف شد.
مدیرکل دفتر بررسی و مقابله با آلودگیهای دریایی سازمان حفاظت محیط زیست گفت: این سند اکنون در مرحله نهایی است و قرار است آخرین نسخه آن در کاپ ۷ ( هفتمین کنوانسیون اجلاس تهران ) که قرار است تابستان امسال در تهران برگزار شود تصویب، بودجه آن تامین و کار آغاز شود.
بازار کسب و کار– سرویس اجتماعی: این آیین به نامهای دیگری از جمله «چهل و یک منبر»، «چهل منبری»، «چهل منبران»، «شمعزنی»، «شمعگذاری» و «پامنبری» هم شناخته میشود. به بانیان این آیین و صاحبان منبرهای مخصوص آن «منبردار» و به شرکتکنندگان در آیین «شمعگذار» گفته میشود. زمان برگزاری این آیین اغلب عصر روز تاسوعا، نهم محرم، است. آئین چهل منبر بهعنوان میراث معنوی در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است.
چهل منبر از آیینهای عزاداری حسینی است که در روز تاسوعا و شب عاشورا با مضمون حاجتخواهی، نذر و نیاز، و توسلجویی در برخی مناطق ایران از جمله لاهیجان، گرگان، مشهد، تهران، اصفهان، شهرضا، کاشان، خرمآباد، بروجرد، اردبیل و بوشهر برگزار میشود. این آیین به نامهای دیگری از جمله «چهل و یک منبر»، «چهل منبری»، «چهل منبران»، «شمعزنی»، «شمعگذاری» و «پامنبری» هم شناخته میشود. به بانیان این آیین و صاحبان منبرهای مخصوص آن «منبردار» و به شرکت کنندگان در آیین «شمعگذار» گفته میشود.
چهل منبری گرگان ؛ شب شمع و حاجت
برگزاری چهل منبر در شهرهای مختلف تفاوتهایی دارد، اما کلیت مراسم مشابه است: عزاداران ۴۰ شمع (در برخی مناطق ۴۱ شمع و در برخی دیگر ۷۲ شمع) تهیه میکنند و با نیت نذر و حاجتخواهی روی منبرها یا میزهایی که در ورودی خانههای مورد احترام یا تکایا یا مکانهای روضهخوانی مخصوص همین مراسم قرار داده شده، آنها را روشن میکنند. چهلمین شمع که روشن شد، نذر آنان به پایان میرسد. زمان برگزاری این آیین در اغلب شهرهای برگزار کننده عصر روز تاسوعا است که تا تاریکی شب ادامه پیدا میکند.
در لاهیجان که برگزاری این آیین بیشتر رایج است، شب عاشورا بسیاری از اهالی بهویژه کسانی که در خانه خود روضهخوانی دارند، بیرون خانه خود، منبری دو-سه پلهای یا میز و چهارپایه قرار میدهند و پارچهای سبز یا مشکی روی آن میکشند. یک سینی یا ظرفی که در آن گل رس ریختهاند هم برای نشاندن شمع روی منبر و نیز ظرفی خالی برای گذاشتن خرما و ظرفی هم که مقداری برنج در آن ریخته شده در کنار سینی قرار میدهند. معمولاً صاحبخانه کنار منبر میایستد یا مینشیند.
منبرداران معمولاً برای تبرک روی منبر یا در کنار آن، مواد خوراکی (مانند برنج، شکلات، آب و…) قرار میدهند و شمعگذاران از این خوراکیها به قصد تبرک برمیدارند. بر این اساس میتوان چهل منبر را در دسته نذورات و آیینهای برکتبخش نیز قرار داد.
برگزارکنندگان اصلی چهل منبر زنان هستند. گرچه در شهرهایی مانند شهرضا و بوشهر مردان نیز در این آیین شرکت میکنند. این آیین در اردبیل توسط مردان و در قالب دستههای عزادار انجام میگیرد. همچنین به صورت معمول چهل منبر آیینی فردی است. گرچه در کاشان به صورت گروهی و خانوادگی انجام میشود. معمولاً این آیین در سکوت یا همراه با ذکرگویی آرام فردی انجام میشود.
قدمت و پیشینه
درباره ریشههای تاریخی و قدمت چهل منبر اطلاع زیادی در دست نیست. گفته شده که این رسم در دوره قاجار بین عامه مردم و نیز بزرگان حکومتی و درباریان معمول بوده است. اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات خود ذیل حوادث محرم سال ۱۳۰۰ق به شرکت در این مراسم اشاره کرده است برخی معتقدند در آغاز شمعگذاری منحصر به همان منبری که روی آن در دهه محرم روضه میخواندند بوده و بعد از آن به چند منبر گسترش یافته است.
روشن کردن شمع در مکانهای مذهبی و آیینی در ادیان و فرهنگهای مختلف سابقه دارد و منحصر به اسلام و تشیع نیست. دلیل تأکید بر عدد ۴۰ به جایگاه و قداست این عدد در فرهنگ اسلامی برمیگردد. دقت در اجزای این آیین نشاندهنده حضور عناصر ایرانی در آن است. شاید بتوان روشن کردن شمع را با رسوم زرتشتیان ایران مقایسه کرد که در کلیه مکانهای مذهبی آتش و شمع را روشن نگه میدارند.برخی معتقدند که این آیین ریشه در سنتهای رسمی شیعه نداشته و قدمت چندانی ندارد و به خرافات عامیانه شباهت بیشتری دارد.
چهل منبری گرگان ؛ شب شمع و حاجت
چهل منبرون آیین سنتی گرگان
مراسم چهل منبر یا چهل منبرون از جمله مراسم ایام محرم است که در محلههای قدیمی گرگان اجرا میشود. کسانی که خادمین منبر هستند و نسل به نسل منبر را نگهداری میکنند، چند روز قبل از اجرای مراسم منبر را بیرون آورده و یکپارچه سیاه یا سبز بر روی آن میاندازند و آن را در نزدیکی مسجد و با تشت بزرگی پر از گل بر روی منبر قرار میدهند. هنگام غروب دسته عزاداران خصوصاً گروه زنان به پای منبرها رفته و به هر منبر که میرسیدند با ذکر صلوات شمعی روشن میکنند و معتقدند که اگر چهل منبر را با پای برهنه و بدون آنکه کلامی به زبان آورند (سکوت کامل) زیارت کنند حاجت آنها برآورده میشود. در گذشته برخی از افراد برای گرفتن حاجت پابرهنه برای روشن کردن شمع میرفتند و عدهای نیز سر یا شانه خود را گل مالی میکردند. در گرگان از گذشته رسم بر آن بود که برای سپید بختی دختران نوعروسی خانواده داماد کله قند، پارچه ترمه دوزی شده و شمع بلندی را به پای منبر آورده و شمعها را به پای منبر میبستند و کله قند را به خادم منبر میدادند که تا چهل روز آن را روشن نگه دارند.
در برخی مناطق گرگان در غروب تاسوعا منبرهایی که نسل به نسل به خانوادههای گرگانی رسیده از کنج خانهها بیرون آمده و در حیاط منازل یا مقابل خانهها قرار داده می شود تا سنت چهل منبره استرابادیها همچنان پا برجا بماند.
خانواده های صاحب منبر در غروب تاسوعا بر طبق یک سنت قدیمی بر روی منبرهای دارای قدمتشان که پشت به پشت به آنان رسیده قورمه سبزی، ساک (غذای اصیل گرگانی)، شربت تخم شربتی و … قرار داده و از مهمانان پذیرایی می کنند.
اسدالله معطوفی در کتاب «ضرب المثلها، کنایات و باورهای مردم گرگان» مینویسد: در مراسم چهل منبره، برخی از افراد دارای حاجت به صورت پابرهنه به منبرها برای روشن کردن شمع مراجعه می کنند. در گذشته عده ای نیز سر یا شانه خود را گلمالی می کردند. برخی نیز معتقد بودند از منبر اول تا منبر چهلم نباید با کسی صحبت کنند.
چهلمنبری نماد شاخص فرهنگ عاشورایی مردم گلستان
فریدون فعالی، مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی گلستان، در اینباره میگوید: چهلمنبری یکی از نمادهای شاخص فرهنگ عاشورایی مردم گلستان است که توانسته با حفظ اصالت و معنویت خود، به ثبت ملی برسد. این آئینها کمک میکنند تا هویت دینی و فرهنگی مردم استان پایدار بماند و همزمان ظرفیت گردشگری مذهبی توسعه یابد.
وی افزود: مراسمهای محرم در استان گلستان، بازسازی زندهای از واقعه خونین کربلاست که به ما اجازه میدهد تاریخ و ارزشهای دینی را به نسلهای آینده منتقل کنیم.
مراسم چهل منبر از انتهای شفق تاسوعای حسینی آغاز میشود و تا پس از پایان نماز مغرب به اتمام می رسد.
بازار کسب و کار– سرویس اقتصادی: در حالی که تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی بهویژه در مناطق جنوبی کشور زیرساختها را تهدید کرده، صادرات کالاهای اساسی از جنوب به شمال کشور همچنان ادامه داشت و استانهایی مانند گلستان به عنوان مقصد این کالاها، نقش مهمی در حفظ تعادل بازار ایفا میکرد.
جنگ ۴۰ روزه و ناامنی در مسیرهای جنوبی و محدودیتهای بنادر، فرصت جدیدی برای توسعه کریدورهای امن شمال-جنوب ایجاد کرده است و اینچه برون دروازه بسیاری از فرصت های اقتصادی را که تا کنون کمتر مورد توجه قرار میگرفت را به روی مسئولان باز کرد.
منطقه آزاد تجاری اینچه برون به عنوان یکی از مناطق مهم اقتصادی اگر چه دیر زمانی است که خاک نامهربانی در دولتهای قبلی بر آن پاشیده شده بود اما در دولت چهاردهم و با هیات مدیره جدید و همراهی مدیران اقتصادی استان و بخش خصوصی در طول دو سال اخیر رشد چشمگیری در توسعه زیرساختی پیدا کرد.
این منطقه تجاری با دارابودن مهمترین کریدور تجاری کشوری و جهانی که شمال کشور را به جنوب ، آسیای میانه و چین متصل میکند یکی از مناطق استراتژیک نقل و انتقال کالا در کشور شناخته شده است.
اگر چه سالها است دستهایی در سایه مصوبه احداث ریلی این کریدور را به بهانههای واهی به تعویق انداخته است، اما پیگیریهای مداوم در استان موجب شد تا نگاه مدیران بالادستی و استفاده از ظرفیتهای بالقوه این منطقه بخصوص در زمانی که بنادر جنوبی ایران به دلیل جنگ امکان نقل و انتقال کالا را نداشتند، تغییر کند اما همچنان نیازمند عزمی راسخ برای اجرای پروژه ریلی است.
از سوی دیگر حمایت و ورود بخش خصوصی برای سرمایه ذاری در این منطقه حتی در پروژه ریلی و حمایتهای دستگاه قضایی استان برای صدور سند که به نوعی برای سرمایه گذاران بسیار مهم تلقی میشد، این امکان را فراهم آورد تا برخی از سرمایهگذارن با ثبت شرکت در این منطقه علاقمند به سرمایهگذاری ارزی در آن شوند .
کلنگ زنی و پیگیری برای اجرایی شدن پروژههای ریلی گلستان و مشخص کردن ردیف بودجه برای آن، کم کاری دولتهای قبل، تحریمها، مشکلات مالی دولتها و نبود فاینانس خارجی از جمله وعده مسوولان ردههای مختلف دولت گذشته در سالهای قبل برای اجرایی شدن ۲ خط ریلی گرگان – گنبد – بجنورد – مشهد و اینچه برون – گنبد – آزادشهر و شاهرود عنوان شده است
اتفاقی که در ۲۵ سال گذشته رخ نداد و حالا در دو سال اخیر با اجرای طرحهای زیر ساختی در این منطقه، صدور سند برای مالکان و سرمایه گذاران و همچنین بازدیدهای مکرر مسئولان بالادستی اقتصادی کشور از این منطقه، اتفاق خوشایند دیگری را برای آن رقم زد.
سال گذشته بازدید هیات ترکمنستانی از این منطقه و اجرای طرحهای زیرساختی و رفاهی در آن موجب شد تا این کشور نگاه متفاوتتری به ارتباطات اقتصادی با گلستان و ایران از این منطقه داشته باشد، به گونهای که نخستین نمایشگاه تجاری و تولیدی ترکمنستان برای نخستین بار در گلستان برگزار شد.
عدم تامین مالی دولت به رغم وجود مصوبات متعدد برای توسعه کریدور تجاری ریلی در این منطقه موجب شد تا امروز امکان بهره برداری تجاری ریلی از اینچه برون در زمانی که کشور به آن احتیاج مبرم داشت اتفاق نیفتد.
کریدوری برای یک کشور
کریدور مهم و استراتژیک شمال به جنوب در شاخه شرقی دریای خزر از اینچه برون می گذرد که تحولات اخیر سیاسی و امنیتی اهمیت این مسیر را دو چندان می کند. این کریدور قابلیت حمل پیوسته ریلی با کوتاه ترین مسیر دسترسی و صرفه اقتصادی به کشور روسیه، قزاقستان و ترکمنستان را داشته و تکمیل محور گرگان-شاهرود می تواند تا ۵۰۰ کیلومتر مسیر کریدور را کاهش دهد و نقش موثری در درآمد های پایدار ارزی برای کشور ایفا کند.
نزدیکی به خط انتقال گاز ترکمنستان به ایران، در دسترس بودن معادن کمیاب در منطقه، استقرار گمرک و بازارچه مرزی، وجود شهرک صنعتی هزار هکتاری، وجود مجتمع پتروشیمی، ظرفیت های ترانزیتی مانند جاده گرگان به اینچه برون، کریدور منطقه ایران، ترکمنستان و قزاقستان به طول ۹۲۶ کیلومتر و وجود دو ایستگاه عملیاتی پتروشیمی و اینچه برون برای ارائه خدمات لجستیکی از جمله مزیت های این منطقه به شمار می رود.
کلنگ زنی و پیگیری برای اجرایی شدن پروژههای ریلی گلستان و مشخص کردن ردیف بودجه برای آن، کم کاری دولتهای قبل، تحریمها، مشکلات مالی دولتها و نبود فاینانس خارجی از جمله وعده مسوولان ردههای مختلف دولت گذشته در سالهای قبل برای اجرایی شدن ۲ خط ریلی گرگان – گنبد – بجنورد – مشهد و اینچه برون – گنبد – آزادشهر و شاهرود عنوان شده است.
در سال ۹۷ تفاهم نامه سه جانیه ریلی بین ایران، ترکمنستان و قزاقستان (KTI) برای توسعه ریلی به انجام رسید که بر اساس آن مقرر شد ترکمنستان ۷۰۰ کیلومتر، قزاقستان ۱۴۰۰ کیلومتر و ایران ۸۰ کیلومتر از این تفاهم نام را اجرائی کنند
گفته میشود ظرفیت جابجایی سالانه این خط ریلی که مسوولان ارشد دولت و مجلس شورای اسلامی در ادوار گذشته وعده ساخت آن را داده و حتی کلنگ شروع عملیات اجرایی آن را بر زمین زدند، دو تا چهار میلیون مسافر و حمل تقریبی ۲ میلیون تن بار است ضمن اینکه اجرای این پروژه آخرین بار در جریان سفر رییس جمهوری وقت و هیات دولت در آذرماه سال ۹۳ مورد تصویب قرار گرفت که تا کنون خبری از اجرای این مصوبه و دیگر مصوبات نیست.
سال ۱۴۰۰ سیدمیعاد صالحی، معاون وزیر راه و شهرسازی و مدیرعامل شرکت راه آهن جمهوری اسلامی ایران از انعقاد «تفاهمنامه سه جانبه ریلی بین سه کشور ایران، ترکمنستان و قزاقستان» خبر داد و گفت: این تفاهمنامه به منظور افزایش بار ورودی ریلی از کشور قزاقستان به ترکمنستان و از آنجا به ایران منعقد شد.
آغوش باز اینچه برون برای تجارت خارجی
در سال ۹۷ تفاهم نامه سه جانیه ریلی بین ایران، ترکمنستان و قزاقستان (KTI) برای توسعه ریلی به انجام رسید که بر اساس آن مقرر شد ترکمنستان ۷۰۰ کیلومتر، قزاقستان ۱۴۰۰ کیلومتر و ایران ۸۰ کیلومتر از این تفاهم نام را اجرائی کنند.
این منطقه از سال ۸۹ مصوبه دارد و در سالهای ۹۱، ۹۲، ۹۵ و ۹۷ همه استانداران خواستار این بودند که راه آهن گلستان از البرز رد شود که البته زیر ساختهای ریلی البرز برای ۸۰ سال پیش است.
در سال ۹۵ از مبلغ ۴/۴ دهم یورو وام برای اجرای این طرح مبلغ ۱ میلیارد یورو به اجرای ان تخصیص یافت که متاسفانه تا کنون خبری از این وام نیست .
کریدور شمال به جنوب جهان را به گلستان متصل میکند
مدیرعامل سازمان منطقه آزاد اینچهبرون هم کریدور خط آهن ایران – ترکمنستان – قزاقستان را دو مگاپروژه برای استان گلستان در ۴۰ کیلومتری شهر گرگان برشمرد و خاطرنشان کرد: مساحت این منطقه ۱۳ هزار و ۵۷۷ هکتار بوده که از شمال به مرز ایران و ترکمنستان و از جنوب به مجتمع پتروشیمی گلستان محدود شده است.
ملکحسینی ظرفیتسازی را مهمترین لازمه اجرای طرح توسعهای منطقه آزاد اینچهبرون که نهمین منطقه آزاد مصوب و رسمی کشور بوده، عنوان و تصریح کرد: اتصال کریدور شمال و جنوب “خط آهن اینچهبرون – شاهرود” از وزارت راه و شهرسازی، شرکت و قرارگاه خاتم الانییاء را پیگیر هستیم که موثرترین اقدام برای رونق این منطقه آزاد است و خواهان توجه ویژه دولت برای اجرای طرح این کریدور هستیم.
وی تهیه ۱۱۰ بسته سرمایهگذاری به صورت کتابچه و کتاب الکترونیکی را بسیار ارزشمند در راستای هدایت سرمایهگذاری برشمرد و گفت: ایجاد ۴۷ هزار شغل، استقرار هزار و ۶۰۰ واحد صنعتی، شهرک متالوژی، شهرک پتروشیمی، افزایش بار ریلی ۱۳.۷ میلیون تن، افزایش سه برابری ارزش افزوده بخش صنعت استان، افزایش بار جادهای به ۶.۳ میلیون تن، صادرات از منطقه ۹.۳ میلیون تن با ارزش ۶.۲ میلیون دلار، افزایش ترانزیت به ۲ میلیون تن و افزایش حجم بار تا ۲۰ میلیون تن در سال ۱۴۲۰ چشم انداز منطقه آزاد اینچهبرون است.
ملک حسینی گفت: این کریدور نه فقط استان گلستان که کشور را به جهان وصل کرده و منفعت اقتصادی زیادی دارد.
بلاتکلیفی در اجرای طرح
بر اساس گزارشهای مرکز پژوهشهای مجلس، قرارداد طرح برقی کردن خط آهن اینچه برون-گرمسار میان ایران و روسیه (با تأمین مالی به صورت وام صادراتی روسیه به ایران) بعد از انعقاد در سال ۱۳۹۶، تاکنون نافذ و اجرایی نشده و دارای ابعاد مختلف فنی، اقتصادی، بین المللی و راهبردی است.
در مجموع، قرارداد طرح برقی کردن خط ریلی اینچه برون-گرمسار تاکنون با نگاه جامع و لحاظ تمامی ابعاد ازجمله ضرورت نگاه راهبردی به شرق خزر؛ توجه به کاهش ریسک جذب بار بین المللی؛ مسائل فنی و تناسب هزینهها با جزئیات قرارداد؛ توجه به تغییر شرایط بین المللی و ژئوپلیتیکی و مناسبات ایران و روسیه به خصوص پس از جنگ اوکراین؛ و نقش برجسته عامل زمان، بررسی نشده است و همچنان بدون تصمیم قطعی و بلاتکلیف باقی مانده است.
ایجاد ۴۷ هزار شغل، استقرار هزار و ۶۰۰ واحد صنعتی، شهرک متالوژی، شهرک پتروشیمی، افزایش بار ریلی ۱۳.۷ میلیون تن، افزایش سه برابری ارزش افزوده بخش صنعت استان، افزایش بار جادهای به ۶.۳ میلیون تن، صادرات از منطقه ۹.۳ میلیون تن با ارزش ۶.۲ میلیون دلار، افزایش ترانزیت به ۲ میلیون تن و افزایش حجم بار تا ۲۰ میلیون تن در سال ۱۴۲۰ چشم انداز منطقه آزاد اینچهبرون است
اگر چه شرکت راه آهن جمهوری اسلامی ایران در دولت سیزدهم به همراه برخی از کارشناسان ریلی در کشور اشکالهایی را در خصوص طرح مذکور از جمله موضوعیت نداشتن افزایش ظرفیت و بهینه نبودن گزینه برقی کردن، ممکن نبودن تفییر ابعاد تونل، ضرورت افزایش باز از ۲۰ تن به ۲۵ تن و پیش برآورد بودن مبلغ قرارداد و عدم تناسب با آورده فنی مورد نظر را مطرح کردند و اجرای پروژه فعلی را غیر ممکن و حتی برخلاف منافع ملی تشخیص داده شد.
با آنکه تمامی مسئولان رده بالای کشور بر این موضوع واقف هستند که اجرای این کریدور ریلی نه فقط گلستان که ایران را به جهان متصل و نقش بسیار مهمی در تعاملات تجاری بین المللی و کاهش هزینههای صادراتی و وارداتی دارد، اما مشخص نیست چه دستهایی در سایه برای اجرای نشدن این طرح به رغم دریافت همه مصوبات و اعلام امادگی بخش خصوصی برای مشارکت در این طرح مدام آن را به تعویق میاندازد.
به گزارش سرویس اقتصادی بازار کسب و کار، علی عبدالعلیزاده در نشست بررسی فعالیتهای توسعه دریامحور در مناطق آزاد که با حضور حسین فردوسی، سرپرست دبیرخانه شورای عالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی، معاونان دبیرخانه شورای عالی و مدیران عامل سازمانهای مناطق آزاد تجاری ـ صنعتی برگزار شد، اظهار کرد: این ارتباط تنها به مناطق ساحلی محدود نمیشود، بلکه از طریق کریدورهای حملونقل و تجاری، تمامی مناطق آزاد کشور در این فرآیند نقشآفرین بوده و بهصورت عملیاتی با یکدیگر در ارتباط هستند.
وی با اشاره به بررسی برنامههای کلان توسعه کشور در نشست اخیر سازمان برنامه و بودجه، گفت: سیاستهای کلی توسعه دریامحور که بر اساس رهنمودهای مقام معظم رهبری ابلاغ شده است، محور اصلی و جهتدهنده توسعه آینده کشور به شمار میرود و سرمایهگذاریهای گسترده در سواحل، بنادر و زیرساختهای مرتبط نیز بر همین اساس تعریف شده است.
پیشبینی ایجاد دو مگاپورت راهبردی در سواحل کشور
وی با اشاره به برنامههای کلان توسعه زیرساختهای دریایی کشور گفت: بر اساس این سیاستها، یک مگاپورت ۵۰۰ میلیون تنی در جاسک برای صادرات نفت، گاز، فرآوردههای پتروشیمی و واردات کالا پیشبینی شده است. همچنین مگاپورتی با ظرفیت یک میلیارد تن برای جابهجایی کالاهای کانتینری طراحی شده که نقش مهمی در ترانزیت کالا به آسیای میانه، قفقاز، روسیه، غرب چین و شمال اروپا ایفا خواهد کرد.
نماینده رئیسجمهور در هماهنگی اجرای سیاستهای کلی توسعه دریامحور ادامه داد: تحقق این اهداف مستلزم توسعه کریدورهای حملونقل کارآمد است تا ضمن انتقال کالاهای صادراتی کشور، نیازهای وارداتی کشورهای هدف نیز از طریق این شبکه تأمین شود.
مناطق آزاد باید در خدمت توسعه دریامحور باشند
عبدالعلیزاده با تأکید بر جایگاه مناطق آزاد در این ساختار افزود: با نگاهی به نقشه کریدورهای کشور مشخص میشود که تمامی مناطق آزاد باید در امتداد این مسیرها تعریف شوند؛ برخی بهصورت مستقیم با دریا در ارتباط هستند و برخی دیگر از طریق کریدورها، وظیفه دریافت و ارسال کالا را بر عهده خواهند داشت.
وی تصریح کرد: از همین رو، هماهنگی بین دبیرخانه شورای عالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی و دبیرخانه توسعه دریامحور، ضرورتی اجتنابناپذیر است و این همافزایی باید در برنامهها و مأموریتهای مناطق آزاد نمود پیدا کند.
نماینده رئیسجمهور در هماهنگی اجرای سیاستهای کلی توسعه دریامحور تأکید کرد: مناطق آزاد باید در خدمت توسعه دریامحور برنامهریزی کرده و نقش مؤثری در اقتصاد ملی ایفا کنند، زیرا آینده توسعه کشور بر پایه این سیاست شکل خواهد گرفت و همه دستگاهها موظفاند برنامههای خود را در راستای تقویت این رویکرد تنظیم کنند.
هدفگذاری برای رشد دو برابری اقتصاد دریامحور
عبدالعلیزاده با اشاره به اهداف تعیینشده در سیاستهای کلی توسعه دریامحور گفت: مأموریت این برنامه آن است که طی یک دوره ۱۰ ساله، سهم و اثرگذاری اقتصاد دریامحور در اقتصاد ملی بهگونهای افزایش یابد که نرخ رشد آن در پایان این دوره، سالانه دو برابر رشد سایر بخشهای اقتصادی کشور باشد.
وی افزود: این هدف بهصراحت در سیاستهای ابلاغی مقام معظم رهبری مورد تأکید قرار گرفته و همین موضوع موجب شده است همه دستگاههای اجرایی و نهادهای مسئول، برنامهریزیهای خود را بهگونهای تنظیم کنند که دستیابی به این شاخص امکانپذیر باشد.
نماینده رئیسجمهور در هماهنگی اجرای سیاستهای کلی توسعه دریامحور در پایان ابراز امیدواری کرد با بهرهگیری از دیدگاهها و پیشنهادهای تخصصی مدیران عامل مناطق آزاد، زمینه اجرای هرچه بهتر سیاستهای توسعه دریامحور و تقویت نقش مناطق آزاد در تحقق اهداف کلان توسعه کشور فراهم شود.
برنامه راهبردی مناطق آزاد با رویکرد توسعه دریامحور و متناسب با مزیتهای هر منطقه تدوین میشود
در ادامه این نشست حسین فردوسی، سرپرست دبیرخانه شورایعالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی با تاکید بر ضرورت همسویی برنامههای راهبردی مناطق آزاد با سیاستهای کلان توسعه دریامحور کشور، گفت: برنامههای راهبردی مناطق آزاد بر مبنای مزیتهای رقابتی، ظرفیتهای اقتصادی و قابلیتهای توسعهای هر منطقه تدوین میشود و در مناطق ساحلی، اقتصاد دریامحور بهعنوان یکی از ارکان اصلی توسعه، جایگاه ویژهای در این برنامهها خواهد داشت.
وی با اشاره به روند تدوین برنامههای راهبردی مناطق آزاد افزود: طی ماههای گذشته، نشستهای متعددی بهصورت حضوری، برخط و همچنین جلسات تخصصی با هر یک از سازمانهای مناطق آزاد برگزار شده است تا ضمن شناسایی ظرفیتها و مزیتهای هر منطقه، راهبردهای توسعهای متناسب تدوین، بررسی و نهایی شود.
فردوسی ادامه داد: با توجه به اینکه شماری از مناطق آزاد کشور در سواحل جنوبی واقع شدهاند و در چارچوب سیاستهای توسعه جنوب کشور قرار میگیرند، ضرورت انطباق برنامههای راهبردی این مناطق با سیاستهای اقتصاد دریامحور بیش از پیش احساس شد؛ از همینرو تعامل و هماهنگی با مجموعه مسئول اجرای این سیاستها در دستور کار دبیرخانه قرار گرفت.
پرهیز از موازیکاری و تدوین برنامهای واحد
سرپرست دبیرخانه شورایعالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی با اشاره به نشستهای مشترک برگزارشده با نماینده رئیسجمهور در هماهنگی اجرای سیاستهای کلی توسعه دریامحور، افزود: هدف از این تعامل، بهرهگیری از دیدگاهها، راهبردها و برنامههای این مجموعه در فرآیند تدوین برنامههای راهبردی مناطق آزاد است تا ظرفیتهای اقتصاد دریامحور بهصورت هدفمند در برنامههای توسعهای مناطق ساحلی لحاظ شود.
فردوسی گفت: در جلسات کارشناسی پیشین، ضمن بررسی ابعاد مختلف این موضوع، مقرر شد بهمنظور جلوگیری از موازیکاری، پرهیز از تحمیل هزینههای مضاعف و انسجامبخشی به سیاستهای توسعهای، برنامهای جامع، هماهنگ و واحد در این حوزه تدوین و اجرا شود.
همافزایی برای تحقق اهداف کلان مناطق آزاد
وی با بیان اینکه حضور مدیران عامل سازمانهای مناطق آزاد در این نشست فرصت مناسبی برای تبادل دیدگاهها و هماندیشی در زمینه توسعه دریامحور است، افزود: آشنایی مدیران با سیاستها و راهبردهای این حوزه و طرح دیدگاهها و پیشنهادهای آنان، زمینه تدوین برنامهای جامع، عملیاتی و اثربخش را برای آینده مناطق آزاد فراهم خواهد کرد.
سرپرست دبیرخانه شورایعالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی ابراز امیدواری کرد ثمره این همافزایی و هماهنگی، در سالهای آینده به دستاوردهای ملموس در توسعه اقتصادی کشور منجر شود و فلسفه وجودی مناطق آزاد، یعنی کمک به رشد اقتصاد ملی، جذب سرمایهگذاری، توسعه تولید، افزایش صادرات و ایجاد اقتصادی پایدار، بیش از پیش محقق شود.
فردوسی در پایان، با قدردانی از حضور علی عبدالعلیزاده و هیئت همراه، بر ضرورت استمرار تعاملات بین دبیرخانه شورایعالی مناطق آزاد و مجموعه مسئول اجرای سیاستهای توسعه دریامحور تاکید کرد و گفت: بهرهگیری از رهنمودها و تجارب این مجموعه، نقش مؤثری در ارتقای کیفیت برنامههای راهبردی و تحقق اهداف توسعهای مناطق آزاد خواهد داشت.
به گزارش سرویس اقتصادی بازار کسب و کار، شایعه واردات نهادههای دامی آلوده و به ویژه ذرت در چند وقت اخیر، مطرح شده است و این شائبه را مطرح میکند که آیا این ذرتها از مرز گمرک عبور کرده و وارد کشور شده است یا خیر؟
در همین زمینه، عیسی باقرزاده همایی، مدیرکل دفتر ارزیابی کیفیت کالاهای صادراتی و وارداتی سازمان ملی استاندارد در پاسخ به این سوال که «آیا شائبه ورود ذرت یا نهادههای دامی آلوده که گاهی مطرح می شود، آیا صحت دارد و آیا اساسا در فرایند ارزیابی استاندارد و سلامت آنها نقصی وجود دارد؟» گفت: نهادههای دامی و خوراک دام از جمله ذرت، جو دامی، کنجاله سویا و کنجاله آفتابگردان مشمول مقررات استاندارد اجباری است و سازمان ملی استاندارد نیز در زمان ورود این کالا به کشور قطعاً بر اساس استانداردهای مورد قبولی که در این حوزه وجود دارد، کنترلهای لازم را انجام میدهد.
اجازه ورود نهادههای دامی آلوده را به کشور نمیدهیم
مدیرکل دفتر ارزیابی کیفیت کالاهای صادراتی و وارداتی سازمان ملی استاندارد در مورد شایعه ورود ذرتهای آلوده به کشور، گفت: این اطمینان را به مردم میدهیم که اگر کالایی، استانداردها را رعایت نکند و با استانداردها مطابقت نداشته باشد، سازمان ملی استاندارد قطعاً اجازه واردات آن کالا به داخل کشور را نخواهد داد و عدم انطباق با استاندارد کالا را به گمرک اعلام خواهد کرد.
باقرزاده افزود: بنابراین نباید به شایعه ورود نهادههای دامی آلوده توجه کنیم زیرا سازمانهای ناظری مثل سازمان ملی استاندارد به هیچ عنوان از خط قرمزهای خود عبور نمیکند.
صدور گواهی انطباق واردات کالا تنها بعد از تایید استاندارد
مدیرکل دفتر ارزیابی کیفیت کالاهای صادراتی و وارداتی سازمان ملی استاندارد با تاکید بر اینکه خط قرمز ما برای کالاهای وارداتی مشمول استاندارد اجباری، رعایت مقررات استاندارد متناسب با نوع کالا و استانداردی که وجود دارد، است، گفت: قطعاً در مورد خوراک دام یا هر کالای غذایی دیگری که مشمول استاندارد اجباری است، ما موظف و ملزمیم که کالا را بر اساس استانداردها مورد بررسی قرار بدهیم، نظارت و ارزیابی کنیم و بعد از آن، گواهی انطباق برای واردات کالا صادر کنیم.
وی تاکید کرد: گرمی نهاده دامی آلوده وارد کشور نشده است.
به گزارش سرویس اجتماعی بازار کسب و کار، مرتضی سلیمیبا اعلام این خبر اظهار کرد: از ابتدای خردادماه سال ۱۴۰۵ تا پایان این ماه، نیروهای عملیاتی جمعیت هلال احمر استان در ۲۶۶ حادثه حضور یافته و خدمات امداد و نجات را به حادثهدیدگان ارائه کردند.
مدیرعامل جمعیت هلالاحمر استان گلستان با بیان اینکه حوادث ترافیکی بیشترین سهم مأموریتهای امدادی استان را به خود اختصاص داده است، افزود: از مجموع حوادث پوشش داده شده، ۲۰۷ مورد مربوط به حوادث ترافیکی، ۳۶ مورد فوریت پزشکی، ۷ مورد مراجعه حضوری، ۴ مورد مفقودی، ۳ مورد کوهستان، ۳ مورد تجمعات انبوه، یک مورد حمله حیوان و یک مورد رانش زمین بوده است.
وی ادامه داد: در این مدت ۶۷۶ نیروی امدادی در قالب ۲۸۹ تیم عملیاتی با بهرهگیری از ۲۸۴ دستگاه ناوگان امدادی شامل آمبولانس، خودروی نجات، خودروی کمکدار سبک و سایر خودروهای عملیاتی در مأموریتها حضور داشتند.
سلیمی خاطرنشان کرد: در حوادث رخ داده طی خردادماه، ۶۶۰ نفر دچار حادثه شدند که از این تعداد ۴۶۶ نفر مصدوم بودند که ۲۳۷ نفر از آنان توسط نیروهای هلال احمر به مراکز درمانی منتقل و ۷ نفر نیز به صورت سرپایی درمان شدند.
مدیرعامل جمعیت هلال احمر گلستان افزود: در این بازه زمانی پایگاه سهراهی گالیکش با ۳۵ مأموریت، پایگاههای زرینگل و واکنش سریع هر کدام با ۲۶ مأموریت و پایگاه زیارت گرگان با ۲۱ مأموریت را بیشترین خدمات امداد و نجات را در بین پایگاههای امدادی استان در خردادماه انجام دادهاند.
وی از شهروندان خواست در صورت بروز هرگونه حادثه و نیاز به خدمات امدادی، مراتب را از طریق تماس با سامانه ملی امداد و نجات هلال احمر به شماره ۱۱۲ به صورت شبانهروزی اطلاع دهند.
به گزارش سرویس اجتماعی(محیط زیست) بازار کسب و کار و به نقل از روزنامه پیام ما؛ ایران بهعنوان عضو کنوانسیون تنوع زیستی، متعهد بود تا سال ۲۰۲۰ حداقل ۱۷ درصد از اراضی خشکی و آبهای داخلی و حداقل ۱۰ درصد از مناطق دریایی و ساحلی را تحت حفاظت مؤثر قرار دهد. در سال ۲۰۲۲، با تصویب چارچوب جهانی تنوع زیستی، این اعداد به ۳۰ درصد برای دریاها و خشکی افزایش یافت. نگاهی به آمارها نشان میدهد که همان ۱۷ درصد هم محقق نشده است و ۸ میلیون هکتار باید به آن اضافه شود. گزارش مرکز پژوهشهای مجلس با عنوان «رصد وضعیت محیطزیست کشور: مناطق چهارگانه محیطزیست، شکار ممنوع و ذخیرهگاههای زیستکره» تصویری از وضعیت این مناطق را ارائه کرده است.
در بند «الف» ماده ۳ قانون حفاظت و بهسازی محیطزیست مصوب ۲۸ خرداد ۱۳۵۳ و مواد ۲ تا ۵ آییننامه اجرایی قانون حفاظت و بهسازی محیطزیست مصوب ۱۲ خرداد سال ۱۳۵۴، چگونگی تعیین حدود مناطق چهارگانه و تعاریف آن ارائه شده است. مناطق شکار ممنوع معمولاً پشتوانه گسترش مناطق چهارگانه تحت مدیریت سازمان هستند و ذخیرهگاههای زیستکره نیز از این منظر که الگویی عملی برای چگونگی زندگی انسان در تعادل و هماهنگی با طبیعت هستند، در جهان موردتوجه فراواناند. این گزارش اولیه، بدون پرداختن به مشکلات این مناطق، صرفاً به توضیح این مناطق و افزایش مساحت آنها پرداخته است. برایناساس، در چهار دهه گذشته، مساحت مناطق چهارگانه ۶٫۱۹ درصد، مساحت پناهگاههای حیاتوحش کشور ۶٫۱۳ درصد، مساحت آثار طبیعی ملی ۲۶۴ درصد و مساحت پارکهای ملی کشور ۴۷ درصد افزایش یافته است.
براساس گزارشی که دفتر زیربنایی مرکز پژوهشهای مجلس منتشر کرده، در حال حاضر ایران دارای ۳۳ پارک ملی، ۴۴ اثر طبیعی ملی، ۵۵ پناهگاه حیاتوحش و ۱۹۵ منطقه حفاظتشده است که ۱۲٫۰۴ درصد از مساحت کشور را تشکیل میدهند. از سال ۱۳۵۷ تا امروز، مساحت و تعداد پارکهای ملی، آثار طبیعی ملی، پناهگاههای حیاتوحش و مناطق حفاظتشده روند افزایشی داشته است. بهعلاوه، در کشورمان ۲۱۱ منطقه با عنوان مناطق شکارممنوع با وسعتی معادل ۱۱ میلیون و ۴۷۷ هزار هکتار داریم که تحت مدیریت سازمان حفاظت محیطزیست هستند و پشتوانه مناطق چهارگانه تلقی میشوند. در کنار این موارد، ۱۳ ذخیرهگاه زیستکره در برنامه انسان و کره مسکون یونسکو ثبت شده است. کل مساحت ذخیرهگاههای زیستکره در کشور ۶ میلیون و ۲۶۳ هزار هکتار است که نزدیک به ۴ درصد از مساحت کشور را شامل میشود.
رشد کند پارکهای ملی در یک دهه اخیر
پارکهای ملی یکی از حساسترین و ارزشمندترین بخشهای خاک ایران بهلحاظ تنوع زیستی بهحساب میآیند. ماده ۲ آییننامه اجرایی قانون حفاظت و بهسازی محیطزیست مصوب ۱۲ خرداد سال ۱۳۵۴، پارک ملی را محدودههایی از عرصههای منابع طبیعی کشور اعم از جنگل، مرتع، بیشهزارهای طبیعی، اراضی جنگلی، دشت، سطوح آبی و کوهستان دانسته که نمایانگر نمونههای برجستهای از مظاهر طبیعی ایران است و بهمنظور حفظ همیشگی وضع زندگی و طبیعی آن و همچنین ایجاد محیط مناسب برای تکثیر و پرورش جانوران وحشی و رشد رستنیها در شرایط کاملاً طبیعی، تحت حفاظت قرار میگیرد.
در محدوده پارکهای ملی، تیراندازی، شکار، تعلیف احشام، قطع درختان، بوتهکنی و بهطورکلی هر عملی که موجب تخریب محیط شود، ممنوع است. بهعلاوه، این عرصههای ملی نهتنها بهعنوان ذخایر ژنتیکی باارزش عمل میکنند، بلکه فرصتهای مناسبی برای فعالیتهای پژوهشی، آموزشی و توسعه اکوتوریسم پایدار فراهم میآورند. البته در این باره که فرصتهای ذکرشده محقق شدهاند یا نه، همچنان بحث بسیار است.
در حال حاضر، در ایران ۳۳ پارک ملی به وسعت ۲ میلیون و ۱۱۹ هزار هکتار در ۱۸ استان کشور وجود دارد که برخی از آنها مانند پارک ملی توران، پارک ملی گلستان و پارک ملی کویر بیشتر شناخته شدهاند. نگاهی به مساحت این عرصهها پیشوپس از سال ۱۳۵۷ نشان میدهد که مساحت پارکهای ملی و تعداد آنها به ترتیب ۴۷ و ۳۱۳ درصد افزایش پیدا کرده است؛ این رشد در دهه اخیر به ترتیب ۹٫۵ و ۸٫۱۳ درصد بوده که نشان میدهد روند کند شده است.
رشد ۲۲ درصدی آثار طبیعی ملی در ۴۷ سال
بر اساس ماده ۳ آییننامه اجرایی قانون حفاظت و بهسازی محیطزیست مصوب دوازدهم خرداد سال ۱۳۵۴، آثار طبیعی ملی پدیدههای نمونه و نادر گیاهی یا حیوانی، اشکال یا مناظر کمنظیر و کیفیت ویژه طبیعی زمین یا درختان کهنسال یادگار تاریخی هستند که با هدف داشتن محدوده متناسبی تحت حفاظت قرار میگیرند. تعلیف احشام، قطع درختان، بوتهکنی، تجاوز و تخریب محیط و بهطورکلی هر عملی که موجب ازبینرفتن رستنیها و تغییر اکوسیستم شود، در این آثار ممنوع است و تردد در این مناطق نیز تابع دستورالعمل سازمان حفاظت محیطزیست است.
بر اساس گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، در کشور ۴۴ اثر طبیعی ملی به وسعت ۴۱ هزار هکتار در ۲۱ استان داریم. نگاهی مقایسهای بین پیشوپس از سال ۱۳۵۷ نشان میدهد که مساحت و تعداد آثار طبیعی ملی به ترتیب ۲۲٫۶۴ و ۱۳٫۶۷ درصد افزایش پیدا کرده است؛ این در حالی است که در دهه اخیر این افزایش به ترتیب ۴٫۸ و ۱۸٫۹ درصد بوده است. از معروفترین آثار طبیعی ملی ثبتشده، دماوند است.
پناهگاههای حیاتوحش کشور، بیش از ۶ میلیون هکتار از خاک ایران
پناهگاههای حیاتوحش محدودههایی از منابع طبیعی کشور اعم از جنگل، مرتع، بیشههای طبیعی، اراضی جنگلی، دشت، آب و کوهستان هستند که دارای زیستگاه طبیعی نمونه و شرایط اقلیمی خاص برای جانوران وحشی بوده و بهمنظور حفظ یا احیای این زیستگاهها تحت حفاظت قرار میگیرند. ماده ۴ آییننامه اجرایی قانون حفاظت و بهسازی محیطزیست مصوب ۱۲ خرداد ۱۳۵۴ این تعریف را درباره پناهگاه حیاتوحش آورده است. در این محدودهها شکار و صید، قطع درختان، بوتهکنی، تجاوز و تخریب محیط، زغالگیری و هر عملی که موجب تخریب و تغییر اکوسیستم شود، ممنوع است. بهعلاوه، تعلیف احشام نیز باید طبق ضوابط انجام شود.
حداقل یکپنجم وسعت پناهگاههای حیاتوحش و مناطق حفاظتشده بهعنوان محدوده امن آنهاست که در آن چرای دام ممنوع است؛ هرچند این مورد در برخی پناهگاههای حیاتوحش رعایت نمیشود و در زونهای امن شاهد آغلهای متعدد و حضور گسترده گوسفند هستیم. در حال حاضر، در ایران ۵۵ پناهگاه حیاتوحش به وسعت ۶ میلیون و ۳۵۵ هزار هکتار در ۲۲ استان کشور وجود دارد. از سال ۱۳۵۷ تا امروز، مساحت و تعداد پناهگاههای حیاتوحش به ترتیب ۳۱۶ و ۱۳۹ درصد افزایش پیدا کرده است؛ این در حالی است که در دهه اخیر این افزایش به ترتیب ۱۳٫۶ و ۲۵ درصد بوده است.
۱۹۵ منطقه حفاظتشده در ۱۱ میلیون هکتار عرصه
پژوهش علمی، حفظ دستنخوردگی، حفظ گونهها و تنوع ژنتیکی، نگهداری و تداوم خدمات اکوسیستمی، حفظ سیمای طبیعی و فرهنگی، تفریح و گردشگری، آموزش، استفاده از منابع و اکوسیستمهای طبیعی و در نهایت حفظ ارزشهای سنتی و فرهنگی و نظایر آن، در مناطق حفاظتشده انجام میشود. بر اساس ماده ۵ آییننامه اجرایی قانون حفاظت و بهسازی محیطزیست مصوب ۱۲ خرداد ۱۳۵۴، مناطق حفاظتشده محدودههایی از منابع طبیعی کشور اعم از جنگل، مرتع، دشت، آب و کوهستان هستند که از لحاظ ضرورت حفظ و تکثیر نسل جانوران وحشی یا حفظ یا احیای رستنیها و وضع طبیعی آن دارای اهمیت خاص بوده و تحت حفاظت قرار میگیرند.
این مناطق برای مقاصدی نظیر استفادههای انسانی از منابع مختلف آن، اعم از تجدیدپذیر یا تجدیدناپذیر، بر اساس ضوابط و مقررات خاص و بدون آنکه تغییرات چشمگیر و غیرقابلبرگشت بر جای گذارند، بهصورت کنترلشده مجاز است. در ایران ۱۹۵ منطقه حفاظتشده به وسعت ۱۱ میلیون و ۳۳۰ هزار هکتار داریم. از سال ۱۳۵۷ تا امروز، مساحت مناطق حفاظتشده و تعداد آنها به ترتیب ۲۳۶ و ۷۱۳ درصد افزایش پیدا کرده است؛ این در حالی است که در دهه اخیر این افزایش به ترتیب ۱۹٫۶ و ۱۶٫۱ درصد بوده است.
شکارممنوع، پله ارتقا به منطقه حفاظتشده
در زیستگاههایی با ویژگیهای بارز که جمعیت جانوری آنها به دلیل شکار بیرویه روبهکاهش است و ازاینرو به حمایت نیاز دارند، برای مدتی محدود و به طور معمول پنج سال، شکار ممنوع میشود. در این بازه زمانی، اگر جمعیت جانوری ترمیم شود، میتوان آن را باتوجهبه سایر معیارها بهعنوان یکی از مناطق چهارگانه تحت مدیریت تعیین کرد. مناطق شکارممنوع یا تیراندازی ممنوع در واقع پشتوانه مناطق چهارگانه تحت مدیریت سازمان هستند که پس از مدتی مدیریت و در صورت داشتن شرایط و معیارهای لازم، ارتقای سطح مییابند.
این مناطق بهعنوان مناطق چهارگانه سازمان حفاظت محیطزیست محسوب شده و در دوره زمانی محدود مدیریت میشوند و در صورت احراز شرایط ارتقای سطح، میتوانند بهعنوان یکی از عناوین مناطق چهارگانه تحت مدیریت قرار گیرند. در حال حاضر، تعداد ۲۱۱ منطقه با عنوان مناطق شکارممنوع با وسعتی معادل ۱۱ میلیون و ۴۷۷ هزار هکتار تحت مدیریت سازمان حفاظت محیطزیست قرار دارند. البته برخی مناطق شکار ممنوع با گذشت پنج سال ارتقای درجه حفاظتی نیافتهاند که نمونه آن را در منطقه شکار ممنوع تپال شهرستان شاهرود میبینیم.
ثبت ۴ ذخیرهگاه زیستکره در ۴۰ سال
ذخیرهگاه زیستکره، مناطق حفاظتشده طبیعی-زیستی بینالمللی هستند که علاوه بر حفاظت، دستاوردهایی نظیر ارائه سایتهای مطالعاتی کمنظیر به دانشمندان و تجربه مهارت انسان در پشتیبانی از توسعه پایدار را نشان میدهند. اعلام ذخیرهگاههای زیستکره برای جلوگیری از تغییرات برگشتناپذیر و بهرهبرداری ناپایدار از منابع طبیعی شکلگرفته و به یکی از تقسیمبندیهای مهم حفاظتی جهان بدل شده است.
هر ذخیرهگاه زیستکره به سه منطقه اصلی تقسیم میشود؛ نخست، ناحیه هسته مرکزی برای حفاظت، نظارت و پژوهش که برای حفاظت طولانیمدت و دارای ویژگیهای مهمی چون بکر بودن، تنوع زیستی، اکوسیستم و چشمانداز ویژه است. دوم، ناحیه سپر حفاظتی که منطقه هسته را احاطه کرده یا به آن متصل است و در این محدوده فعالیتهای سازگار با محیطزیست برای توسعه پایدار و انجام فعالیتهای پایدار انسانی انجام میشود.
ناحیه بینابینی آخرین بخش است که در آن فعالیتهایی انجام میشود که گروههای ذینفع برای مدیریت پایدار منابع با هم همکاری میکنند و ناحیه تدارک تمهیدات لازم برای پایداری حفاظت و توسعه پایدار در کل ذخیرهگاه به شمار میآید.
ایران دارای ۱۳ ذخیرهگاه زیستکره ثبتشده در برنامه انسان و کره مسکون یونسکو است. ۹ ذخیرهگاه زیستکره توران، کویر، گلستان، میانکاله، ارسباران، ارژن و پریشان، حرا، گنو و ارومیه در سال ۱۳۵۵ به ثبت جهانی رسیده و سپس بهتدریج چهار ذخیرهگاه دنا، تنگ صیاد – سبزکوه، هامون و کپهداغ به آنها اضافه شدهاند. بهاینترتیب، کل مساحت ذخیرهگاههای زیستکره در ایران حدود ۶ میلیون و ۲۶۳ هزار هکتار است که معادل ۳٫۸ درصد از مساحت کل کشور را شامل میشود. بااینحال، نگاهی به این مناطق نشان میدهد که همچنان ایران از این ظرفیت بهره چندانی نگرفته یا مدیریت آنها به شکل درستی انجام نمیشود.
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس صرفاً به توضیح این مناطق و میزان افزایش مساحت آنها پرداخته است. این در حالی است که انتظار میرود در گزارشهای تکمیلی بعدی، مشکلات این مناطق و کمبودهای آن نیز موردبررسی قرار گیرد و صرفاً افزایش مساحت مناطق موردتوجه نباشد.