به گزارش خبرنگار بازار کسب و کار در این گردهمایی، مدیران مسئول هفتهنامهها و روزنامههای محلی با زبانی صریح از روزگار دشوار خود گفتند؛ از بدهیهای چندمیلیونی به چاپخانهها و کاهش شدید آگهیهای ثبتی و دولتی تا نبود یارانه کاغذ و گرانی سرسامآور خدمات چاپ. آنان با اشاره به رشد سرپرستی روزنامههای سراسری در گلستان این پرسش را مطرح کردند که چرا بخش عمده آگهیهای استان به جای رسانههای بومی، به دفاتر تهران میرود و چه نهادی پاسخگوی این «خروج سرمایه رسانهای» است؟
چرا با وجود آییننامه «۷۰ درصد آگهی استانی و ۳۰ درصد سراسری» سهم واقعی رسانههای محلی رعایت نمیشود؟ چه کسی اختیار تغییر این نسبت را دارد و آیا مکاتبات غیررسمی تهران میتواند مصوبات هیئت وزیران را کنار بزند؟ برخی مدیران مثال زدند که حتی اگر استانی تنها یک روزنامه سراسری داشته باشد، دستگاههای دولتی باز هم آگهیها را به نشریات مرکزگرا میسپارند. آیا این رویکرد به معنای بیاعتنایی به ظرفیتهای محلی نیست و چه ضمانتی برای اجرای دقیق قانون وجود دارد؟
حاضران از افت شدید درآمد، تعطیلی تدریجی هفتهنامهها و بیمیلی نهادهای خصوصی به تبلیغات سخن گفتند. یکی از مدیران مسئول با یادآوری روزهایی که یارانه کاغذ و آگهیهای دولتی چراغ مطبوعات را روشن نگاه میداشت، پرسید: «آیا قانون تغییر کرده یا ارادهای برای حذف رسانههای محلی در کار است؟» این پرسش در کنار روایت خبرنگاران زن سرپرست خانوار و پیشکسوتانی که زندگی شخصی خود را وقف مطبوعات کردهاند، رنگی انسانی و اجتماعی به جلسه بخشید.
برخی سخنرانان توپ را به زمین خود اهالی رسانه انداختند و بر لزوم اتحاد صنفی و پرهیز از رقابتهای ناسالم تأکید کردند. پیشنهاد تشکیل کمیتهای از مدیران باتجربه برای گفتوگو با استانداری و نمایندگان مجلس و حتی مطالبه حق همسایگی از صنایع چوب و کاغذ مازندران از جمله راهکارهایی بود که مطرح شد. آیا این همگرایی میتواند جای خالی بودجههای حمایتی را پر کند؟
مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان با یادآوری تجربه سالهای گذشته گفت که زمانی گلستان تنها استانی بود که با «سختگیری مثبت» آگهیهای دولتی را به هفتهنامهها میداد و حتی بازرسی نتوانست ایراد بگیرد. پس چرا همان مسیر قانونی و موفق دوباره احیا نمیشود؟ او شفافیت در توزیع آگهیها را «شعار و عمل» اداره کل دانست و اعلام کرد هر مدیرمسئولی میتواند در دفتر مربوطه نحوه توزیع را ببیند. اما آیا این شفافیت به تنهایی کافی است وقتی ادارات کل دیگر همچنان به سلیقه خود آگهیها را به مطبوعات مرکز میسپارند؟
در این میان، دغدغههای اقتصادی و بیمهای رسانهها نیز بارها مطرح شد؛ از مشکلات تأمین اجتماعی تا هزینههای کمرشکن چاپ. اگر رسانه صرفاً بر پایه عشق و دغدغه فعالیت میکند و سود اقتصادی ندارد، چه حمایتی باید جایگزین این خلأ درآمدی شود تا چراغ مطبوعات محلی خاموش نشود؟
احمد گلچین با تأکید بر «حمایت عملی» از رسانههای استان، از رایزنی با وزارتخانه و ثبت اسناد برای تسهیل سهم آگهیها خبر داد و وعده پیگیری مکاتبات رسمی برای بازگرداندن سهم واقعی نشریات گلستان را مطرح کرد. سوال اینجاست که آیا این رایزنیها میتواند از مرز دستورالعملهای شفاهی فراتر رود و به مصوبهای الزامآور منتهی شود؟
از سوی دیگر، برخی مدیران رسانه گلایه داشتند که روزنامههای استانی به جای معرفی با محتوای تحلیلی، بیشتر با نام اشخاص شناخته میشوند. چگونه میتوان برند رسانه را از چهره مدیرمسئول فراتر برد تا وزن و اعتبارش مستقل از فرد باشد؟ و چرا با گذشت چند سال از راهاندازی هفتهنامهها، هنوز تعداد کمی توانستهاند به روزنامه سراسری تبدیل شوند؛ آیا مانع اصلی در اقتصاد رسانه است یا در ساختار صدور مجوز و آییننامههای پیچیده؟
نکات قابل تأمل و تحلیل بازار کسب و کار
بازار مطبوعات گلستان با ساختاری روبهزوال روبهروست؛ از یک سو هزینههای چاپ، کاغذ و توزیع با نرخ تورم بالا میرود و از سوی دیگر آگهیهای دولتی و خصوصی که باید موتور درآمدی باشند، کاهش یافته است. این شکاف میان هزینه و درآمد، رسانههای مکتوب را به سمت تعطیلی تدریجی سوق میدهد و بازده اقتصادی فعالیت رسانهای را به حداقل رسانده است.
با وجود آییننامه توزیع ۷۰ درصدی آگهی در استان، رسانههای سراسری مستقر در تهران بخش عمده آگهیهای گلستان را جذب میکنند. این جریان «خروج سرمایه » موجب میشود منابع مالی که میتواند به تقویت نیروی انسانی و بهبود محتوا در استان کمک کند، به جای دیگر منتقل شود و بازار محلی در یک رقابت نابرابر باقی بماند.
اکثر نشریات گلستان هنوز وابسته به دو منبع سنتی آگهی و یارانه کاغذ هستند. نبود محصولات جانبی مانند اشتراک دیجیتال، خدمات محتوایی یا رویدادهای اقتصادی باعث میشود در برابر هر تکانه مالی آسیبپذیر شوند. گذار به مدلهای چندمنبعی و دیجیتال، گرچه پرهزینه است، اما تنها راه کاهش ریسک درآمدی محسوب میشود.
کاهش تیراژ و تعطیلی تدریجی نشریات، نه فقط خبرنگاران که چاپخانهها، توزیعکنندگان و حتی فروشگاههای مطبوعاتی را تحت فشار قرار داده است. این روند، یک زنجیره کامل از کسبوکارهای وابسته را تهدید میکند و پیامدهای اجتماعی و اقتصادی فراتر از خود رسانهها دارد.
بخش خصوصی به دلیل بازده پایین و نااطمینانی بالا تمایلی به سرمایهگذاری در مطبوعات ندارد. نبود بستههای تشویقی، معافیتهای مالیاتی مشخص یا حمایت از استارتاپهای رسانهای باعث شده سرمایهگذاران، سرمایه خود را به حوزههای کمریسکتر ببرند و بازار مطبوعات از ورود نقدینگی تازه محروم بماند.
با وجود این چالشها، گذار به پلتفرمهای دیجیتال، تولید محتوای تحلیلی اقتصادی و همکاری با کسبوکارهای بومی میتواند راهی برای بازتعریف ارزش مطبوعات باشد. اگر رسانههای گلستان بتوانند برند خود را از فرد به سازمان ارتقا دهند و خدمات محتوایی باکیفیت ارائه دهند، همچنان میتوانند در بازار تبلیغات و اطلاعرسانی نقش اثرگذار ایفا کنند؛ هرچند این تحول نیازمند آموزش، سرمایهگذاری و حمایت هدفمند است.
در پایان، احمد گلچین مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان پیشنهاد داد نشستهای ماهانه «یکشنبههای رسانه» دوباره برقرار شود تا گفتوگوی مستقیم و مطالبهگری مداوم ادامه یابد. اما آیا تکرار این جلسات بدون ضمانت اجرایی، میتواند امید رسانههای محلی را برای دریافت عادلانه آگهیهای دولتی و ارتقای جایگاهشان زنده نگه دارد؟ پرسشهایی که پاسخ آنها میتواند سرنوشت مطبوعات بومی گلستان را در سالهای آینده رقم بزند.
- چشمانداز مبهم مطبوعات مکتوب گلستان
- چشمانداز مبهم مطبوعات مکتوب گلستان
- چشمانداز مبهم مطبوعات مکتوب گلستان
- چشمانداز مبهم مطبوعات مکتوب گلستان
- چشمانداز مبهم مطبوعات مکتوب گلستان
- چشمانداز مبهم مطبوعات مکتوب گلستان
- چشمانداز مبهم مطبوعات مکتوب گلستان
- چشمانداز مبهم مطبوعات مکتوب گلستان
- چشمانداز مبهم مطبوعات مکتوب گلستان
- چشمانداز مبهم مطبوعات مکتوب گلستان
خرید ۵۶ هزار تن گندم کیفی کشور در گلستان




































دیدگاهتان را بنویسید