اهمیت مطالعه در توسعه فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی بر کسی پوشیده نیست؛ کتاب محور بهبود قدرت تحلیل، مهارت حل مسئله و زیربنای نوآوری در جوامع است. با این حال ایران در یک قرن گذشته نتوانسته مسیر علمی و اصولی برای گسترش کتابخوانی طراحی کند.
آمارهای غیررسمی از کاهش سرانه مطالعه حکایت دارد؛ نشانهای از اینکه کتاب در سبد زندگی بسیاری از خانوادهها جایی ندارد. حتی تعریف مشخص و توافقشدهای از سرانه مطالعه در کشور وجود ندارد تا بتوان براساس آن سیاستگذاری کرد.
کارشناسان حوزه کتاب معتقدند ذخیره واژگان و مهارت زبانی کودکان در ایران استاندارد مشخصی ندارد. بسیاری از دانشآموزان در سنین ابتدایی با واژگان محدود وارد مقاطع بالاتر میشوند و همین ضعف، تا دانشگاه همراه آنهاست.
در نتیجه این کمبود، نگارش صحیح، جملهبندی اصولی و توانایی انتقال مفاهیم در مکاتبات رسمی و حتی روزمره دچار چالش شده است. این مشکل بعدها در محیطهای کاری نیز نمود بیشتری پیدا میکند.
روند یادگیری زبان و مطالعه در مدارس نیز عمدتا حفظمحور است؛ به جای یادگیری عمیق و مهارتمحور، نتیجهگرایی کوتاهمدت بر سیستم آموزشی سایه انداخته است.
در بسیاری از کشورهای پیشرفته، مدارس با شیوههای جذاب مطالعه مانند کتابخانههای فعال، نشستهای کتابخوانی و پروژههای تحقیقاتی، عشق به کتاب را نهادینه میکنند؛ حوزهای که در ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
فرهنگ شفاهی به گفته جامعهشناسان، ریشه تاریخی دارد و بر رفتار امروز جامعه ایرانی نیز اثرگذار است. ما گفتار را بر نوشتار ترجیح میدهیم و همین عادت، انس با کتاب را کمرنگ کرده است.
کودکان در ایران با شیوههای مختلف خواندن مانند سریعخوانی، مرور هوشمندانه یا مطالعه تحلیلی آشنا نمیشوند. نتیجه آن، مطالعهای کماثر و بدون کشف و لذت است.
نبود عادت به مشاهده، کنجکاوی و پرسشگری باعث شده کتاب دیگر پنجرهای به جهان نباشد؛ بلکه وظیفهای اجباری در فرآیند آموزشی تلقی شود.
کارشناسان ادبیات کودک معتقدند: اگر کودک از مطالعه لذت نبرد، هیچ برنامه فرهنگی قادر به تغییر عادت او در بزرگسالی نخواهد بود.
این ضعف به نوشتن نیز سرایت کرده است؛ زیرا خواندن و نوشتن رابطهای مستقیم و تقویتی دارند و جداییپذیر نیستند.
انشاء نویسی در مدارس سالهاست با موضوعات تکراری و غیرجذاب همراه است؛ موضوعاتی که ذهن خلاق دانشآموز را به چالش نمیکشد و به کشف و تجربه ختم نمیشود.
در مقابل، برخی خانوادهها تصور میکنند مطالعه تنها با کتاب درسی معنا پیدا میکند؛ در حالی که آموزش و پرورش مدرن، «آموزش پیرامونی» را رکن توسعه مهارتها میداند.
جامعهشناسان اعتقاد دارند ما معمولا یا نمینویسیم، یا اگر بخواهیم بنویسیم انتظار یک شاهکار داریم. همین کمالگرایی، ابتدای مسیر را سخت و گاهی غیرممکن میکند.
فیلسوفانه خواندن، اما بیارتباط با نیازهای روز نیز مشکلی دیگر است. بسیاری تصور میکنند مطالعه سریع، سطحی است؛ در حالی که تندخوانی هم درک عمیقتری ایجاد میکند، اگر تکنیکها درست آموزش داده شود.
مشکل کتابخوانی تنها فرهنگی نیست؛ ریشههای اقتصادی نیز دارد. در شرایط تورم و کاهش قدرت خرید، کتاب به کالایی لوکس بدل شده است.
از سوی دیگر بازار نشر ایران با مشکلات ساختاری مواجه است؛ از گرانی کاغذ و هزینه چاپ گرفته تا نبود حمایتهای مؤثر در توزیع و تبلیغ.
کتابخانههای عمومی بهعنوان یکی از مهمترین زیرساختهای عدالت فرهنگی، در بسیاری مناطق با کمبود منابع، امکانات و نیروی متخصص روبهرو هستند.
کتابفروشیها تحلیل رفتهاند و جای خود را به ویترینگردی مراکز خرید دادهاند؛ فروشگاههایی که کتاب اغلب آخرین انتخاب مشتریانشان است.
در فضای مجازی نیز بهجای ترویج کتابخوانی، بیشتر محتواهای کوتاه، زرد و نمایشی دیده میشود؛ محتواهایی که فرصت تأمل را از جامعه گرفتهاند.
جامعهای که فرصت مکث نداشته باشد، به سختی میتواند آیندهای توسعهیافته را تجربه کند. کتاب همان مکث ارزشمندی است که از ما دریغ شده است.
نظام آموزش عالی نیز با گرایش شدید به کمیتگرایی، نتوانسته دانشجویانی پژوهشمحور و کتابخوان تربیت کند.
دانشجویانی که اغلب در تهیه مقاله، پایاننامه و گزارشهای علمی نیز با ضعف نگارشی و استدلالی روبهرو هستند.
در کنار این چالشها، گروهی از کارشناسان معتقدند امید همچنان وجود دارد؛ بازار کتاب کودک رو به رشد است و تولید محتوای بومی در این حوزه میتواند آینده را روشنتر کند.
کتابخوانی دیجیتال نیز فرصتی تازه برای نسل جدید فراهم کرده، به شرط آنکه محتوای سالم و جذاب ارائه شود.
برگزاری جشنوارههای کتاب، طرحهای فصلی خرید، حمایت از نویسندگان جوان و ترویج فعالیتهای جمعی کتابخوانی، گامهایی مثبت است که باید تقویت شود.
اقتصاددانان تأکید میکنند: کتاب بخشی از اقتصاد خلاق است و بیتوجهی به آن، به معنای پایینماندن بهرهوری و نوآوری در کشور است.
جامعهای که مطالعه را جدی بگیرد، آینده کسبوکارهای دانشبنیان را تضمین کرده است. زیرا مهارت خواندن، موتور خلاقیت و نوآوری است.
برای بازگشت کتاب به زندگی مردم، یک عزم ملی لازم است: همکاری خانواده، مدرسه، رسانهها، ناشران و حاکمیت.
یار مهربان هنوز زنده است؛ اما برای بازگشت به جایگاه واقعی خود، باید خاک از چهرهاش زدوده شود و دوباره به قلب خانهها و مدرسهها راه یابد.
سخنان وتوصیه های مقام معظم رهبری در مورد مطالعه کتاب: ابزارهای نوظهور مهمترین هنرشان این است که مضمون ومحتوای کتابها را راحت تر وآسان تر منتقل کنند.جای کتاب را هیچ چیزی نمی گیرد. شما همه اقشار جامعه در هر سنی که هستید درحال تعلم باشید، درحال یادگرفتن باشید. اینهمه کتاب داریم وقتی را بگذارید برای کتاب خواندن. یکی از مشکلات ما تنبلی در مطالعه است.
انسان در تعجب می ماند اینکه عده ای به کتاب بی اعتنایی می کنند باتوجه به اینکه چقدر از وقتشان در رفت وآمدها ،در اتوبوس ها حتی در حرف زدن های بیهوده صرف می شود. باید شرایطی شود که در سبد مصرفی خانواده ها کتاب یک سهم قابل قبولی پیدا کند وکتاب را برای خواندن بخرند نه اینکه برای تزئین کتابخانه ونشان دادن به این وآن.
نکته قابل تأمل بازار کسبوکار
کتاب، تنها کالا فرهنگی نیست؛ یک سرمایهگذاری اقتصادی بلندمدت است. هر جلد کتاب، ذهنی را آماده کارآفرینی، حل مسئله و مشارکت اجتماعی میکند.
کشورهایی که سرانه مطالعه بالا دارند، رشد اقتصادی پایدار و صنایع خلاق قدرتمندتری ایجاد کردهاند. اقتصاد دانشبنیان بدون مطالعه پیش نمیرود.
بازار نشر میتواند هزاران فرصت شغلی در چاپ، طراحی، محتوا، فناوری و بازاریابی ایجاد کند؛ به شرطی که سیاستگذاریها، این زنجیره ارزش را حمایت کند.
کتابخوانی تنها یک دغدغه فرهنگی نیست؛ پیشران توسعه اقتصادی است. بازگشت کتاب به زندگی مردم یعنی بازگشت رونق به مغز اقتصادی کشور.
جزئیات بازگشت بانک رفاه/ حق مسکن کارگران افزایش مییابد

























دیدگاهتان را بنویسید