به گزارش خبرنگار بازار کسب و کار همهگیر شدن آنفلوآنزا در استان گلستان به مرحلهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را یک هشدار معمولی تلقی کرد. گزارشها از پر بودن مراکز درمانی و افزایش مراجعات روزانه حکایت دارد. کادر درمان تحت فشار مضاعف قرار گرفته و خانوادهها نگران سلامت فرزندان خود هستند. این وضعیت نیازمند تصمیمات فوری، هماهنگ و مسئولانه است. هرگونه تعلل میتواند زنجیره انتقال بیماری را گستردهتر کند.
دانشگاه علوم پزشکی و مراکز درمانی استان بهصراحت بر لزوم کاهش تجمعات و تعطیلی موقت مراکز آموزشی تأکید داشتهاند. تجربه سالهای گذشته نشان داده مدارس یکی از کانونهای اصلی انتقال بیماریهای واگیردار هستند. حضور دانشآموزان در کلاسهای شلوغ، خطر ابتلا را چند برابر میکند. با این حال، این هشدارها با تصمیمات اجرایی همراستا نشده است.
اصرار مدیرکل آموزش و پرورش استان گلستان بر برگزاری کلاسهای درس در تمامی مقاطع، نقطهای مبهم و نگرانکننده در مدیریت بحران سلامت است. این اصرار، در تضاد آشکار با توصیههای تخصصی حوزه بهداشت قرار دارد. پرسش اصلی اینجاست که مبنای این تصمیم چیست و کدام مرجع مسئولیت تبعات احتمالی آن را میپذیرد. سلامت دانشآموزان نباید قربانی عادیسازی شرایط بحرانی شود.
مدارس تنها یک ساختمان آموزشی نیستند، بلکه حلقه اتصال خانوادهها و جامعهاند. انتقال بیماری از دانشآموز به خانواده و سپس به محیط کار، چرخهای است که میتواند کل استان را درگیر کند. این زنجیره، مستقیماً بر بهرهوری نیروی کار و هزینههای درمانی اثر میگذارد. نادیده گرفتن این واقعیت، نگاهی کوتاهمدت و پرهزینه است.
در کنار مدارس، موضوع تجمعات عمومی نیز محل سؤال است. لغو همایش پیادهروی همگانی بهدلیل سردی و بارندگی، هرچند تصمیمی درست بود، اما نشان داد که خطرات بهداشتی هنوز اولویت اول تصمیمگیران نیست. اگر سرما دلیل لغو است، پس خطر اپیدمی چرا به اندازه کافی جدی گرفته نمیشود. این تناقض، اعتماد عمومی را خدشهدار میکند.
از سوی دیگر، برگزاری کنسرتها و برنامههای پرجمعیت در گرگان، آن هم در هفته اوج اپیدمی، تعجب و نگرانی شهروندان را دوچندان کرده است. تجمع چند ساعته افراد در فضای بسته، بستر مناسبی برای انتقال ویروس فراهم میکند. این تصمیمات، پیام متناقضی به جامعه میدهد. گویی سلامت عمومی در اولویت دوم قرار گرفته است.
مردم میپرسند آیا قرار است اتفاق خاصی رخ دهد که اینچنین بر عادی جلوه دادن شرایط اصرار میشود. همزمانی این وضعیت با گرانی بنزین و سهنرخی شدن آن، حساسیت افکار عمومی را افزایش داده است. جامعه در شرایط فشار اقتصادی، بیش از همیشه آسیبپذیر است. هر بحران جدید میتواند تبعات اجتماعی گستردهتری داشته باشد.
تصمیمات حوزه سلامت، جدا از اقتصاد نیست. افزایش بیماری، بهمعنای افزایش هزینههای درمان، غیبت از کار و کاهش بهرهوری است. این موضوع مستقیماً بر بازار کسبوکار و معیشت خانوارها اثر میگذارد. نادیده گرفتن این پیوند، نگاهی ناقص به مدیریت بحران است.
در بعد اجتماعی، بیتوجهی به هشدارهای بهداشتی، احساس ناامنی و بیاعتمادی را در جامعه تقویت میکند. مردم انتظار دارند مسئولان، پیشگام حفاظت از جان شهروندان باشند. وقتی تصمیمات متناقض اتخاذ میشود، این انتظار به ناامیدی تبدیل میشود. سرمایه اجتماعی، اولین قربانی چنین رویکردی است.
از منظر فرهنگی، عادیسازی بیماریهای واگیردار خطرناک است. جامعهای که به حضور در تجمعات عادت داده شود، حتی در شرایط هشدار، پیامهای پیشگیرانه را جدی نخواهد گرفت. این مسئله در بلندمدت فرهنگ سلامتمحور را تضعیف میکند. آموزش و پرورش باید الگوی این فرهنگ باشد، نه نقطه مقابل آن.
نقش استانداری در این میان، نقشی کلیدی و تعیینکننده است. انتظار میرود استاندار بهعنوان عالیترین مقام اجرایی استان، هماهنگی لازم میان دستگاهها را ایجاد کند. سکوت یا عدم شفافیت، به معنای پذیرش وضعیت موجود تلقی میشود. افکار عمومی پاسخ روشن میخواهد.
دستگاههای نظارتی نیز نمیتوانند در حاشیه بمانند. قصور احتمالی در به خطر انداختن سلامت مردم، موضوعی نیست که بتوان از کنار آن عبور کرد. نظارت مؤثر، یعنی پیشگیری از تصمیمات پرریسک پیش از وقوع بحران. ورود پس از فاجعه، دیگر کارآمد نخواهد بود.
تجربههای جهانی نشان داده مدیریت اپیدمی بدون محدودیتهای موقت اجتماعی ممکن نیست. تعطیلی کوتاهمدت مدارس و لغو تجمعات، هزینهای بهمراتب کمتر از گسترش بیماری دارد. این واقعیت علمی بارها اثبات شده است. بیتوجهی به آن، نوعی آزمون و خطای پرخطر است.
اقتصاد استان گلستان، بهویژه کسبوکارهای خرد، توان تحمل شوکهای پیدرپی را ندارد. شیوع گسترده بیماری میتواند بازار را دچار رکود عمیقتری کند. تصمیمات امروز، آینده اقتصادی فردا را شکل میدهد. این پیوند نباید نادیده گرفته شود.
خانوادهها اکنون در دوراهی سختی قرار گرفتهاند. از یک سو، اجبار به حضور فرزندان در مدرسه و از سوی دیگر، نگرانی از ابتلا. این فشار روانی، تبعات اجتماعی جدی دارد. مسئولان باید این نگرانی را درک کنند، نه نادیده بگیرند.
شفافیت در تصمیمگیری، نخستین گام بازسازی اعتماد است. توضیح روشن درباره مبانی برگزاری مدارس و تجمعات، حق مردم است. ابهام، شایعه و بیاعتمادی را تقویت میکند. جامعه امروز بیش از هر زمان به صداقت نیاز دارد.
رسانهها نیز نقش مهمی در مطالبهگری دارند. طرح پرسشهای صریح از مسئولان، نه تخریب بلکه دفاع از منافع عمومی است. سکوت رسانهای، به معنای عادیسازی خطر است. این مسئولیت نباید فراموش شود.
سلامت عمومی، خط قرمز توسعه پایدار است. هیچ برنامه فرهنگی یا اقتصادی بدون جامعه سالم معنا ندارد. اگر این اصل نادیده گرفته شود، همه دستاوردها موقت و شکننده خواهند بود. تصمیمگیران باید این واقعیت را بپذیرند.
در نهایت، آنچه امروز مردم گلستان میخواهند، پاسخگویی است. پاسخ به اینکه چرا هشدارهای بهداشتی جدی گرفته نمیشود. پاسخ به اینکه مسئولیت تبعات احتمالی با چه نهادی است. این پرسشها، مطالبهای منطقی و بحق است.
نکته قابل تأمل بازار کسبوکار:
سلامت نیروی انسانی، زیرساخت پنهان اقتصاد هر منطقه است. بیتوجهی به اپیدمی، هزینههای پنهان اما سنگینی بر بازار تحمیل میکند. این هزینهها دیر یا زود خود را نشان میدهد. پیشگیری، کمهزینهترین راهکار است.
تصمیمات متناقض، ریسک سرمایهگذاری را افزایش میدهد. وقتی سلامت عمومی تضمین نباشد، کسبوکارها دچار نااطمینانی میشوند. نااطمینانی، دشمن رشد اقتصادی است. مدیریت هوشمند، کاهش این ریسک را هدف میگیرد.
بازار، به ثبات اجتماعی نیاز دارد. گسترش بیماری، این ثبات را تهدید میکند. هر روز تعلل، یک گام به عقب برای اقتصاد محلی است. این عقبگرد بهسادگی جبران نمیشود.
مسئولیتپذیری نهادها، پیام مثبتی به فعالان اقتصادی میدهد. این پیام میتواند اعتماد را تقویت کند. اعتماد، موتور محرک بازار است. بدون آن، هیچ سیاستی موفق نخواهد بود.
گلستان امروز در آزمونی مهم قرار دارد. انتخاب میان سلامتمحوری یا تصمیمات سلیقهای. نتیجه این انتخاب، نهتنها آینده سلامت، بلکه آینده اقتصاد و فرهنگ استان را رقم خواهد زد.
جزئیات بازگشت بانک رفاه/ حق مسکن کارگران افزایش مییابد

























دیدگاهتان را بنویسید