کوچهها و حاشیههای شهری خراسانشمالی این روزها روایتگر بحرانی خاموشاند؛ بحرانی که در قالب آمار حیوانگزیدگی نمود پیدا کرده اما ریشههای آن در لایههای عمیقتری از مدیریت شهری و بهداشت عمومی نهفته است. این مسئله، دیگر یک اتفاق موردی نیست.
ثبت چهار هزار و ۵۰۰ مورد حیوانگزیدگی در یک سال، نشانهای از یک روند نگرانکننده است. هر مورد، بهمعنای مراجعه فوری به مراکز درمانی و مصرف منابعی است که میتوانست صرف پیشگیری شود. این فشار، مستقیماً بر نظام سلامت تحمیل میشود.
تزریق ۱۳ هزار دُز واکسن هاری، اگرچه مانع از تلفات جانی شده، اما هزینهای سنگین برای اقتصاد سلامت به همراه داشته است. هزینهای که از محل بودجه عمومی پرداخت میشود و همه جامعه را درگیر میکند.
در این میان، پرسش اصلی متوجه پیشگیری است. چرا با وجود تکرار این آمارها، هنوز برنامهای جامع و بازدارنده برای کنترل حیوانات ولگرد اجرا نشده است؟ این خلأ، مصداق روشن ترک فعل مدیریتی محسوب میشود.
مدیریت شهری سالهاست از افزایش جمعیت سگهای بلاصاحب آگاه است، اما اقدامات انجامشده بیشتر واکنشی و مقطعی بودهاند. نبود سیاست پایدار، بحران را به سالهای بعد منتقل کرده است.
از منظر اقتصادی، حیوانگزیدگی تنها یک هزینه درمانی نیست. کاهش بهرهوری نیروی کار، غیبت شغلی و فشار روانی بر خانوادهها، زیانهایی پنهاناند که در هیچ آمار رسمی ثبت نمیشوند.
نظام سلامت نیز ناچار است بخش قابل توجهی از ظرفیت خود را صرف درمان موارد قابل پیشگیری کند. این مسئله، مانع توسعه خدمات پیشگیرانه و ارتقای کیفیت درمان میشود.
نقش دستگاههای نظارتی در این چرخه حیاتی است. وقتی قوانین مربوط به مدیریت پسماند و کنترل حیوانات ولگرد بهدرستی اجرا نمیشود، انتظار میرود نظارتها بهصورت مؤثر وارد عمل شوند.
اقدام به جمعآوری سالانه تعدادی سگ بلاصاحب، هرچند مثبت است، اما در برابر سرعت افزایش جمعیت این حیوانات کافی نیست. نبود ارزیابی دقیق از اثربخشی این اقدامات، ضعف نظارتی را برجسته میکند.
مسئله تنها به خراسانشمالی محدود نیست. استان گلستان نیز در سالهای اخیر با روندی مشابه روبهرو بوده و آمار حیوانگزیدگی در برخی شهرستانهای آن، نگرانیهای جدی ایجاد کرده است.
در گلستان، پراکندگی روستاها و مجاورت با مناطق جنگلی، خطر تماس انسان با حیوانات را افزایش داده است. با این حال، سیاستهای کنترلی همچنان پراکنده و ناهماهنگ اجرا میشوند.
شباهت شرایط گلستان و خراسانشمالی نشان میدهد که مسئله، فراتر از یک استان است. نبود الگوی ملی برای مدیریت حیوانات ولگرد، عامل مشترک این بحرانهاست.
در هر دو استان، هزینه واکسن و درمان از بودجه عمومی پرداخت میشود. این یعنی بیعملی مدیریتی در یک حوزه، بار مالی آن را بر دوش کل جامعه میگذارد.
آموزش عمومی، یکی از کمهزینهترین ابزارهای پیشگیری است که همچنان جدی گرفته نشده است. این کمتوجهی، هزینههای درمانی را چند برابر کرده است.
کودکان، بیشترین قربانیان این ناآگاهی هستند. نبود برنامه آموزشی مستمر در مدارس، هم در خراسانشمالی و هم در گلستان، یک ضعف مشترک به شمار میرود.
رسانهها بارها هشدار دادهاند، اما پاسخها غالباً محدود و کوتاهمدت بوده است. نبود پاسخگویی شفاف، اعتماد عمومی را تضعیف کرده است.
مشارکت مردمی بدون اعتماد شکل نمیگیرد. وقتی شهروندان احساس کنند گزارشها و همکاریهایشان بینتیجه است، انگیزهای برای همراهی باقی نمیماند.
دستگاههای نظارتی باید نقش فعالتری در مطالبهگری ایفا کنند. سکوت در برابر تکرار بحران، بهمعنای پذیرش وضعیت موجود تلقی میشود.
در استانهایی با جمعیت روستایی بالا، خطر حیوانگزیدگی بیشتر است. این ویژگی، ضرورت سیاستگذاری منطقهای و هدفمند را دوچندان میکند.
نبود هماهنگی میان شهرداریها، مراکز بهداشتی و نهادهای نظارتی، یکی از گرههای اصلی بحران است. هر دستگاه بخشی از مسئولیت را میپذیرد، اما پاسخ نهایی روشن نیست.
شفافسازی مسئولیتها، نخستین گام اصلاح است. وقتی پاسخگو مشخص نباشد، ترک فعل به یک رویه اداری تبدیل میشود.
بحران حیوانگزیدگی، آینهای از کارآمدی مدیریت شهری و سلامت است. هر زخم، نشانه تصمیمی است که بهموقع گرفته نشده است.
اقتصاد سلامت، توان تحمل تداوم این روند را ندارد. پیشگیری، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اقتصادی و اجتماعی است.
بازنگری در عملکرد مدیران و تقویت نظارت، باید از سطح شعار عبور کند. تجربه خراسانشمالی و گلستان نشان میدهد تأخیر، هزینهای مضاعف خواهد داشت.
امروز هنوز فرصت اصلاح باقی است. اقدام بهموقع میتواند هم جان انسانها را حفظ کند و هم منابع عمومی را از هدررفت نجات دهد.
برخی شهروندان معتقدند حیوانگزیدگی به یک مسئله عادی تبدیل شده و همین عادیسازی خطرناک است. آنها میگویند هر سال آمار تکرار میشود اما اقدام جدی دیده نمیشود.
گروهی از خانوادهها از هزینههای پنهان درمان گلایه دارند. بهگفته آنها، فشار روانی و رفتوآمدهای مکرر، زندگی روزمره را مختل کرده است.
ساکنان مناطق روستایی در گلستان و خراسانشمالی، نبود آموزش را عامل اصلی میدانند. آنها معتقدند اطلاعرسانی میتوانست بسیاری از حوادث را کاهش دهد.
عدهای دیگر، دستگاههای نظارتی را مخاطب قرار میدهند. از نگاه آنها، اگر نظارت بازدارنده بود، مدیران ناچار به اقدام مؤثر میشدند.
در نهایت، مطالبه مشترک مردم شفافیت است. آنها میخواهند بدانند چه نهادی مسئول است و چه زمانی این بحران از حالت تکراری خارج خواهد شد.
مشارکت مردم و خیران مهمترین محور توسعه عدالت آموزشی است

























دیدگاهتان را بنویسید