روایتی از یک شب در کنار مردمی که از ایران میگویند و از زندگی
گرگان – میدان وحدت | جمعه ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
هنوز چند قدم تا میدان وحدت مانده است که صدای شعارها از دور به گوش میرسد؛ صدایی که گاهی اوج میگیرد، چند لحظه آرام میشود و دوباره در میان خیابانهای اطراف میدان میپیچد.
هوا مثل بیشتر شبهای مرداد گرگان، شرجی است. ابرها آسمان را پوشاندهاند و نسیم کوتاهی که هر از گاهی میوزد، بیشتر از آنکه هوا را خنک کند، پرچمهای سهرنگ ایران را که بر فراز دست مردم در حرکتاند، به رقص درمیآورد.
هرچه به میدان نزدیکتر میشوی، سرعت قدمها کمتر میشود. نه به خاطر ترافیک، بلکه به خاطر مردمی که از هر سمت خود را به میدان میرسانند؛ بعضی پیاده، بعضی با موتور و بعضی هم خانوادهوار از خودرو پیاده میشوند و به جمعیت میپیوندند.
در گوشهای از میدان، کودکی که پرچم کوچکی در دست دارد، سعی میکند خودش را به شانههای پدر برساند تا بهتر جمعیت را ببیند. چند متر آنطرفتر، مادربزرگی روی صندلی تاشویی نشسته و نوههایش دور او بازی میکنند. جوانها بیشتر ایستادهاند؛ بعضی پرچم روی دوش انداختهاند، بعضی پلاکارد در دست دارند و بعضی هم بیآنکه چیزی در دست داشته باشند، فقط آمدهاند کنار بقیه باشند.
موکبها از ساعتی قبل برپا شدهاند. بخار سماورها آرام بالا میرود و استکانهای چای، یکی پس از دیگری، میان مردم میچرخد. چند نوجوان با سینیهای شربت از میان جمعیت عبور میکنند و بیآنکه کسی را بشناسند، به هر دستی که جلو میآید، لیوانی تعارف میکنند. کسی عجله ندارد. انگار همه میدانند امشب، شب ماندن است.
جمعیت هر لحظه بیشتر میشود. تخمین دقیق آسان نیست، اما حاضران از حضوری چند هزار نفری سخن میگویند. هر کس از زاویهای آمده است؛ کارمند، راننده، کاسب، دانشجو، بازنشسته، کارگر، معلم… و خانوادههایی که حضورشان بیش از هر چیز به چشم میآید.
در میان پرچمهای ایران، پلاکاردهایی با عنوان «یالثاراتالحسین» دیده میشود. صدای بلندگو ناگهان سکوت نسبی میدان را میشکند و جمعیت، بیآنکه کسی دعوتشان کند، یکصدا پاسخ میدهد:
«مرگ بر آمریکا…»
چند ثانیه بعد، شعار دیگری در میدان میپیچد:
«مرگ بر اسرائیل…»
و بعد، شعاری که بارها در طول شب تکرار میشود و هر بار، از گوشهای از میدان آغاز میشود و موج آن تا آخرین ردیف جمعیت پیش میرود:
«دشمن تو چه فکریه… ایران پر از بسیجیه…»
در حاشیه میدان، نیروهای انتظامی، بسیج و نیروهای مردمی، آرام و بیحاشیه، مراقب نظم تجمع هستند. حضورشان بیشتر از آنکه دیده شود، احساس میشود؛ حضوری که باعث شده خانوادهها با آسودگی بیشتری کنار هم بایستند و کودکان در میان جمعیت رفتوآمد کنند.
پنج ماه از آغاز جنگ تحمیلی گذشته است؛ جنگی که هنوز پایان نیافته و سایه آن بر زندگی روزمره مردم دیده میشود. با این حال، آنچه امشب در میدان وحدت بیشتر از هر چیز خودنمایی میکند، نه ترس است و نه خستگی؛ بلکه اصرار مردم بر کنار هم ماندن است.
اگر چند دقیقه از مرکز میدان فاصله بگیری و میان حلقههای کوچک مردم بایستی، گفتوگوها رنگ دیگری پیدا میکند. شعارها هنوز شنیده میشوند، اما میان هر دو شعار، حرفهایی رد و بدل میشود که به زندگی روزمره نزدیکتر است؛ حرف از خانه، از کار، از قبضها، از خریدهای هر هفته و از دغدغههایی که این روزها مهمان بسیاری از سفرهها شدهاند.
اینجاست که میدان وحدت، فقط محل یک تجمع نیست؛ آینهای میشود از آنچه این روزها در ذهن بسیاری از مردم میگذرد.
در میان همین حلقههای کوچک، آدمها آرامتر حرف میزنند. دیگر خبری از صدای بلندگو نیست؛ اینجا صدای زندگی شنیده میشود.
مردی که کنار چند نفر ایستاده، از روزهایی میگوید که سختتر از گذشته میگذرد. از هزینههایی که بالا رفته، از خریدهایی که دیگر مثل قبل ساده نیست و از نگرانیهایی که بسیاری از خانوادهها با آن روبهرو هستند.
اما وقتی از جنگ و شرایط کشور حرف میزند، لحنش تغییر میکند.
میگوید:
«مردم این کشور روزهای سخت زیاد دیدهاند. وقتی پای کشور باشد، کنار هم میایستند. اما مشکلات مردم هم باید دیده شود.»
چند نفر اطرافش سکوت میکنند و با تکان دادن سر، حرفش را تأیید میکنند.
آن طرفتر، جوانی که پرچم ایران را روی دوشش انداخته، از آینده حرف میزند. میگوید نسل او هم امنیت میخواهد و هم فرصت ساختن یک زندگی بهتر.
برای او، این دو خواسته مقابل هم نیست.
در گوشه دیگری از میدان، صحبت به قیمتها، مسکن، اشتغال و هزینههای روزمره زندگی میرسد. گلایهها آرام است، اما واقعی. مردم از فشارهایی میگویند که در ماههای گذشته بیشتر احساس کردهاند؛ از اینکه مدیریت شرایط سخت، فقط با دعوت به صبر کامل نمیشود و تصمیمها باید اثر خود را در زندگی مردم نشان دهد.
با این حال، میان همه این صحبتها یک موضوع مشترک وجود دارد؛ اینکه سختیها نباید باعث فاصله گرفتن مردم از یکدیگر شود.
اتحاد و همدلی، واژهای است که در گفتوگوهای مردم زیاد تکرار میشود؛ همان موضوعی که سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر ایران نیز در ماههای گذشته، بهویژه در شرایط جنگی، بر آن تأکید داشته و مردم را به حفظ آن دعوت کرده است.
یکی از حاضران میگوید:
«اختلاف، چیزی است که دشمن میخواهد. ما مشکلات داریم، مطالبه هم داریم، اما نباید اجازه دهیم سختیها ما را از کنار هم بودن دور کند.»
شب آرامآرام به پایان نزدیک میشود.
جمعیت کمکم پراکنده میشود. کودکان خستهاند، اما هنوز پرچمهای کوچکشان را در دست دارند. آخرین استکانهای چای میان مردم تقسیم میشود و خیابانهایی که چند ساعت پیش پر از صدا بود، آرامتر میشوند.
اما میدان وحدت فقط یک خاطره از یک تجمع را با خود نمیبرد.
آن شب، تصویری از مردمی باقی میماند که هم از ایران گفتند و هم از زندگی؛ هم از ایستادگی گفتند و هم از دغدغههای روزمره.
شاید راز ماندگاری چنین شبهایی همین باشد؛ اینکه مردم در سختترین روزها، همدیگر را فراموش نمیکنند و در کنار دفاع از آنچه برایشان مهم است، انتظار دارند صدای زندگیشان نیز شنیده شود.
وقتی شب در میدان وحدت بیدار میماند…
























دیدگاهتان را بنویسید