وچه هرزه می شود قلبی که عاشق شود و عاشقی نکند..!
وچه هرزه می شود قلبی که عاشق شود و عاشقی نکند..!
ساعاتی از آخر شب می گذرد عقربه های ساعت تند تند, رگباری در آن موقع شب که در حال گذر است و بنا دارد تا به مرز 12:00برسدو من با یکی از همکاران با ترس و دلهره در شهرکی که خانه های آن تقریبا تازه ساخت است در انتظار , اشخاصی که عزت نفس آنها زیر سوال رفته است و همخواب آدمهای بیخواب شده اند .واقعا برای خوشنامی صد سال کم است اما برای بد نامی یک لحظه کافیست.

ساعاتی از آخر شب می گذرد عقربه های ساعت تند تند, رگباری در آن موقع شب که در حال گذر است و بنا دارد تا به مرز ۱۲:۰۰برسدو من با یکی از همکاران با ترس و دلهره در شهرکی که خانه های آن تقریبا تازه ساخت است در انتظار , اشخاصی که عزت نفس آنها زیر سوال رفته است و همخواب آدمهای بیخواب شده اند .واقعا برای خوشنامی صد سال کم است اما برای بد نامی یک لحظه کافیست.

خانمی زیبا , خوش تیپ وجوان که برحسب اتفاق پسوند فاحشه بهش داده اند با کلی کلاس کاری وارد مکانی می شود که مدنظر است چندثانیه ای پشت در مکث می کند و با نگاهی به اطراف , با باز شدن در وارد می شود. وچشمان ما در انتظار بیرون آمدن خانم به در خیره می ماند داشتم با خودم فکر می کردم الان در دل آن خانه ی تیمی چه می گذرد؟ خوک های نرکثیف و پولدار قیمت آنها را برچه مبنایی می سنجنند؟ بعد سنجش حداقل چند بار باید این زنان نحیف و زخم خورده , جلوی چند چشم پر از حرص و ولع این خوک های کثیف با چه فرمی عرض اندام کنند تا قیمت شان تعیین شود؟ مغزم داشت رگ به رگ می شد برای دختر خانم های جوان که محتاج نان شب هستند و یا در خانواده ای بد سرپرست زندگی می کنند .
در باز می شود و فرد مورد نظر ما به همراه دو نفر دیگر از مکان مورد نظر خارج می شوند پیام می گذارد که به سمت شهرداری حرکت کنیم . آنها سوار ماشین شدند و ما هم پشت سر آنها به راه افتادیم جلوی بستنی فروشی بازار امام پیاده شدند و وارد بستنی فروشی شدند . قیافه و ظاهر آنها طوری بود که نگاههای اطراف را به سمت آنها می کشاند پیام دادم شما بستنی تونو میل بفرمایید ما بیرون منتظرتون می مانیم .جواب داد:مهمان من باشید خلاصه از ما نه و آز اون تعارف زیاد , فقط من رفتم و همکار آقا در ماشین ماند .
از قبل با ترانه که ۴۴سال داشت ودارای یک فرزند بود هماهنگ کرده بودم که راجع به چه چیزهایی می خواهم صحبت بشود و آن هم بدون مقدمه صحبتش را اینگونه شروع کرد:بانی ورود او به این پاتوق و خانه تیمی دختر خاله اش بوده است بعد از اینکه شوهرش با یک زن عراقی ازدواج کرد و او تنها فرزند ش بنیتا که آن موقع ۴سال داشت را رها کرد و رفت و از آنجایی که شغلی بلد نبود با طی تماسی با دختر خاله اش که تهران زندگی می کرد و شخص پولداری بود و آن زمان می گفت داخل یک شرکت معتبر کارمند است و قول پیدا کردن کار به او داده بود به سمت تهران حرکت می کند به مدت ۱ماه در خانه ی دختر خاله اش مهمان می شود و در طی این مدت شاهد رفت و آمد ساعت های خاص دختر خاله اش می شود با دختر بچه ی ۴ ساله اش را رها کرد و با یک زن عراقی رفتند به عراق, در اثر نداری وسیر کردن شکم فرزندش ناخواسته به این کار تن داده است و تقریبا از این راه پول زیادی به جیب می زند ترانه دو روز در هفته تعطیلی دارد و فقط هم با ثروتمندان در ارتباط است از اینکه زندگی خود را اینگونه سپری می کند خسته نشده است می گوید: چون به قول خودش حساب شده پیش می رود نه خسته است و نه ناراحت . تازه به عنوان خاله مشتری هم معرفی می کند و درصد می گیرد تنها ناراحتی ترانه این است که فرزندش دختر است و نگران آینده اش که مبادا راه اورا در پیش بگیرد اما باز هم با این جمله خود را راضی نگه داشته است که اگر یک درصد ورق به ضرر دخترش برگشت امتخاب زندگی به عهده ی خود دخترش است که توی این راه بیفتد یا مسیر دیگری را برای خودش برگزیند .

از ترانه در مورد بیماری هایی که مقاربتی هستند می پرسم که تا بحال برای مشکلی پیش نیاورده و او در جوابم ادامه می دهد: هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد مگر می شود با این همه ارتباط ,بیماری بوجود نیاید اما چشم به روی همه چیز بسته ایم و به خودمان تلقین کردیم که ما کور هستیم و چیزی نمی بینیم .
در ادامه دوست ترانه غنچه که ۲۲سال دارد می گوید:هر کسی قیمت خودش را دارد. پردرآمدتر از این کار پیدا نکرده است به قول خودش کار سالم هم بخواهی انجام بدهی انگشت اشاره ی همه به سمتت است , اجباری در این کار نداری , به رضایت خودت تن به این کار می دهی تقریبا دو سال و اندی تن فروشی را شغل خود می داند و برخلاف ترانه برایش مهم نیست که طرف چه سنی دارد و در چه سطحی از درآمد قرار دارد مجرد است یا متاهل و یا مطلقه , او فقط پولش را می گیرد شاید در یک شب ۷۰۰هزار تومان کاسب باشد و یا شاید ۱۰۰هزار تومان . غنچه با اینکه پدر ثروتمندی داشته است اما به خاطر تلافی اینکه پدرش با زنان روسپی در ارتباط بود و مادرش را به خااطر این قضیه که متوجه حرکت پدرش شده بود و مادرش خودکشی کرده است به این کار تن در داده است و اصلا هم از این قضیه ناراحت نیست.
پرسیدم اذیت نمی شوی آدم های جور واجور با بوی گندها و در سن های مختلف ,پاسخ داد : فقط پولش برایم مهم است به من چه ربطی دارد آن مرد زن دارد یا ندارد، پیر است یا جوان، دوستش خواهم داشت یا نه، مگر من قرار است تا آخر عمر با آن زندگی کنم امثال ماها که به شیوه های مختلف با مشکلات انبوه تن به این کار داده ایم در به روی هر چی عشق و عاشقی و دوست داشتن واقعی بسته ایم اینها را دیگر باید داخل قصه ها جستجو کرد در شرایط فعلی حتی از داخل قصه هم بیرون آمده و خبری از عشق و عاشقی نیست وقتی برای تامین امر ومعاش زندگی , دنبال نان حلال باشی به خاطر تورم وفشارهای اقتصادی و هزار هزار مشکل دیگر که مسئولین ما اصلا برایشان مهم نیست و هرروز به مشکلاتمان افزوده می شود و صداها را در گلو یمان خفه کرده اند می خواهم وقتی به من خوش نمی گذرد و آسایش و آرامشی برای من نیست می خواهم برای هیچ کس نباشد ….
برسیم به زیبا که داستان زندگی اش با همه ی انها متفاوت است ۲۶ساله ۲ماهی می شود با این گروه در ارتباط است علاقه ای به صحبت راجع به خانواده اش ندارد اما با بالا زدن آستینش زخم ها و جراحتهایی که در اثر سوختگی سیگار و چاقو ایجاد شده است را نشان می دهد لکنت زبان دارد و با همان حالت می گوید: همه ی اینها به خاطر همان عشق و دوست داشتنی است که بر روی بدن من ایجاد شده است وای خدا چه شبهایی که من زجر نکشیدم به خاطر همین دوست داشتن با همسری که مثلا برای خودش کسی بود و اداره ای را مدیریت می کرد , چه مدیریتی ؟ آهی می کشد: فقط این را بگویم که اینها یک شب به مدت ۲ساعت بعد از خوردن مشروب همسرم با همکارانش به روی بدن من ایجاد شده است با ترفند توانستم خودم را ازون سگ دونی نجات بدهم و طلاق بگیرم خدا روشکر می کنم هیچ بچه ای ازش ندارم یک روانی جنسی به تمام عیار. زیبا در ادامه گفت : من روسپی نیستم من یک زن آسیب دیده هستم که عزت نفسش زیر سوال رفته است زن شده ام که برای خواب کسی رویا باشم زن نشدم که در تنهایی حسرت آغوش عاشقانه را بکشم . گفتم حیف نیستی تن به این کار دادی خودتو راضی کن و دست از این کار بکش برو سمت خانواده ات .من شنیدم که آنها همه جوره حمایتت می کنند و دوست دارند در جوابم گفت : تا انتقامم را از همسرم و همکاران خوک صفتشان نگیرم دست از این کار نمی کشم آنها باید تقاص پس بدهند کاری می کنم که خواهر و همسرانشان تن به این کار بدهند و مثل من به تن فروشی روی بیاورند..
دخترانی که در این شهر تن فروشی می کنند هر کدام بدنبال هدف خاصی به این کار تن در می دهند یکی بدنبال درآمد و دیگری بدنبال جای خواب می گردد.
نامش رهاست ۲۷ساله با چشم های به رنگ لنز یشمی که زیبایی خاصی به صورتش بخشیده است ۴سال است که روسپیگری می کند و قصد دارد این کار را تا ۳۵سالگی ادامه دهد. رها فارغ التحصیل روانشناسی از یک دانشگاه معتبراست و مدرک فارغ التحصیلی اش را به من نشان می دهد و می خندد و می گوید: کلاس و اخلاق روی قیمت آنها تآثیر بسزایی دارد .
رها از بعد خانواده مشکل خاصی ندارد اما همیشه بدنبال یک زندگی رویایی و مستقل بدور از خانواده برای خود بوده است و بدنبال رفتن از ایران است رها خط قرمزی برای خودش دارد که با افراد متاهل به هیچ وجه وارد رابطه نشود اما طمع پول زیاد و رفتن از ایران این خط قرمزها را برایش کم رنگ کرد خیلی خیلی مودبانه و با کلاس صحبت می کند برخلاف بسیاری از زنان روسپی دیگر که اکثرا خشن و بی اعصاب هستند .رها از محل کاری که در آن مشغول بوده است می گوید که سر حقوق دادن و اخلاقیات چقدر خردش کردند رئیس شرکت به او پیشنهاد رابطه جنسی داد و و قتی قبول نکرد او را از کار اخراج کرد و دوستم یک کار تیمی را معرفی کرده بود که زیر نظر یک مرد بود کار تیمی آنها نهایت به این جایگاه ختم شد .در آمد رها به خاطر فول سرویسش به ماهی ۲۰میلیون می رسد .

روسپیگری نوعی زندگی خطرناک و سخت است که به سبب آمیختگی دلایل چندگانه فردی، خانوادگی و ساختاری در بروز آن، فرار قربانیان از این گرداب سهمگین بسیار دشوار می‌نماید. پدیده‌ای توأم با تحقیر، تهدید، ارعاب، آزار زبانی و جنسی، شی‌انگاری و خشونت مفرط فیزیکی علیه زنان روسپی پدیده‌ای که در زیر پوست جامعه ما قدرتمندانه در حال زیستن است و چون گردابی ترسناک نه تنها تمامی هویت زن را در خویش فرو می‌بلعد بلکه جامعه‌ای را در تنفس مرگبار خویش به تباهی می‌کشاند، عرصه‌ای که گستره مصادیق بسیار است و درجات متعددی را در خود جای داده است، از روسپی سطح پایین گرفته تا روسپی سطح متشخص. درجاتی که با صعودش هویت زن را به نزول می‌کشاند.
بدین ترتیب تن‌فروشی پدیده‌ایست چون توده سرطانی که هرگونه بی‌تفاوتی، غفلت و کوچک‌ترین رفتار نادرست به ریشه دوانیدن و پیشروی سریع آن می‌انجامد. پدیده‌ای که به دلیل پیوند عمیقش با نهاد خانواده مسؤولیت تک تک افراد را در زدودنش می‌طلبد و مسؤولیت صاحب‌قدرتان، سیاستمداران و برنامه‌ریزان آموزشی و اجتماعی را صدچندان می‌کند. بعضی ها ،فقط قلبت را از باکره بودن در می آورند ..بی آنکه قصد ارضایِ نیازش را داشته باشند..وچه هرزه می شود قلبی که عاشق شود و عاشقی نکند..!

  • نویسنده : سهیلا علاالدین