نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
انسان ها در هر رده سنی و در زمان و مکان مشخصی با توجه به فرم لباس و شخصیت های متفاوتی که دارند از دیدگاه متفاوت سنجیده می شوند یکی عاشق لباس اسپرت با شخصیت هنری است ویکی هم عاشق کنجکاوی و ماجراجویی با لباس بسیار ساده و یکی هم عاشق تنهایی و خلوت اما با فرم لباس رسمی و کت و شلواری و…. همه ی اینها باعث ایجاد شخصیت برای انسان می شو.

در این دنیا دو شخصی مثل هم با دیدگاه ههای مثل هم حتی خیلی خیلی شبیه به هم هم نمی توان پیدا کرد هر فردی با توجه به پوشش و شخصیت برای دیگران شناخته شده است شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که به یک جمع دوستانه مثلا تولد دعوت شده اید یا هر مراسم دیگری و اولین چیزی که در آن لحظه ی دعوت ذهنتان را به خود مشغول کرده است ” وای خدا حالا چی بپوشم “بو ده است چرا که طرز پوشش و نوع لباس از نظر دیگران نشان دهنده شخصیت و خلق و خوی ماست.

آقای رستاقی مدیر شرکت تبیان طرح با ۸نفر کارمند با ظاهری آراسته و شیک وارد شرکتش می شودعطرمخصوص خود را هم زده است تمام کارکنان شرکتش لباس فرم خاصی دارندو هر کارمندی در حیطه ی کاری خود با فن بیان بسیار عالی و جذاب با مشتری و ارباب رجوع در حال صحبت هستند وی معتقد است : اگر همه ی آدمها همانطور که به زیبایی ها توجه می کنند تا اعتماد دیگران را به سمت خود جلب کنند با داشتن شخصیت خوب و پسندیده و با پوشیدن لباس مناسب می توانند دلهای آدمها را هم به سمت خود جذب کنند.
هانیه ۲۲ساله دانشجواما نه با فرم دانشجویی , فقط از فرم دانشجویی مقنعه اش مناسب است می گوید: من قبول ندارم که پوشش لباس نشان دهنده ی شخصیت خوب یا بد من است ما نباید به خودمان اجازه بدهیم که از نوع پوشش شخص , او را قضاوت کنیم چه بسا هستند آدماهایی که در شرکت و ادارت مختلف با سمت های بالا کار می کنند و به قول خودشان انجام وظیفه می کنند لباس رسمی هم پوشیدند شیک و اتو کشیده (کت وشلوار) اما در درو ن و باطن آدمهای درستی نیستند و مرتکب صد نوع خلاف هستند و کسی به آنها خرده هم نمی گیرد همین آدمهای به ظاهر متشخص و با کلاس در سمت های مختلف و در جایگاههای متفاوت با زندگی خیلی ها بازی کرده اند و اعتبار و ابروی آنها را به خطر انداخته اند و حتی قانون را هم دور زده اند و با چرب زبانی و لباس شیک پوشیدن حقی را نا حق کرده اند.
هر کسی ظاهرش را می بیند فکر می کند واقعا یک کارگر ساده است و به نان شب خود محتاج؛ ۷۰سال سن دارد با قدی کوتاه و موهای سفید که مدتهاست رنگ قیچی آرایشگر را به خود ندیده است عباس آقا تامین کننده کیسه های آرد و بسته بندی ….۳ دهنه مغازه در بهترین نقطه ی شهر با گزافترین قیمتها ,۲تا آپارتما در شهری که زندگی میکند و باغی به هکتار بالا در نزدیکترین روستا به شهر, از سرمایه هر چه بگویم کم است دو فرزند دارد که هر دو را سر و سامان داده و در خارج از کشور به سر می برند عباس آقا همیشه لبخند بر لب دارد وکلا آدم دست به خیری است در حد توان خود به دیگران کمک می کند . دفتری را دست دارد که از بعضی مشتریانش حسابهای میلیونی پرداخت نشده و چک های پاس نشده دارد این دفتر را همیشه با خودش به همراه دارد که مبادا ناخواسته نگاه شخصی به داخل دفتر بیفتد و اسرار مشتریانش لو برود کلا برخلاف ظاهرش آدم با شخصیت و خوش قلبی است و تمام بازاریان بر سرش قسم می خورند .
یکی از همکاران می گفت: پدر بزرگ خدا بیامرزش هر وقت می خواست در موردی شخصی نظر بدهد اول از همه بدون توجه به پوششی که دارد در مورد شخصیت درونی اش می گفت و باور داشت که ؛ ظاهر آدمها آنها را زیبا نمی سازد آنچه که زیبایی تو را جلا و رونق می دهد زیبایی درون است و من هم براساس همان طز پدر بزرگ هیچ کس را مورد قضاوت قرارنمی دهم .
هر شخصی برای موفق شدن در هر زمینه ای به اعتماد مردم نیاز دارد مردمی که شاید نه آنها را در طول عمر دیده اند نه آنها را می شناسند به همین خاطر برای تاثیر گزاری روی این افراد بدنبال یک لباس مناسب برای ارتباط مستقیم و جلب توجه می روند در این بین افرادی هم هستند که در یک نگاه شاید این پوشش را دوست نداشته باشند و دیدگاه منفی نسبت به شخص مورد توجه پیدا کنند .درست مثل این ضرب المثل قدیمی که ؛ روزی بهلول را به مهمانی دعوت کردند. بهلول با لباس کهنه و مندرس به آن مهمانی رفت و در صدر مجلس نشست. مهمانها یکی پس از دیگری وارد مجلس شدند و آنقدر به بهلول گفنتند : “یک خرده پایین تر، یک خورده پایین تر” تا بهلول دم در نشست و روی کفشهای مهمانها غذا خورد.
بعد از چند روز دوباره بهلول به همان مجلس دعوت شد . این دفعه لباس نو و تازه ای عاریت گرفت و به تن کرد و به مهمانی رفت. از همان اول خودش دم در نشست. اما هر کس از در وارد می شد نگاهی به او می کرد و می گفت: ” آقا بهلول چرا اینجا نشسته ای؟ یک خرده بفرمایید بالاتر. ” آنقدر بفرمایید بالا، بفرمایید بالا ” تکرار شد تا موقع شام خوردن، بهلول در صدر مجلس قرار گرفت.
وقتی شام آوردند و غذاهای الوان را چیدند و همه مشغول غذا خوردن شدند، بهلول آستین لباسش را در بشقاب پلو کرد و مرتب می گفت: ” آستین نو بخور پلو ” حاضرین مجلس تعجب کردند و از او پرسیدند : ” این چه کاری است که می کنی؟ آخر مگر آستین هم غذا می خورد؟ ” بهلول در جواب گفت: ” من همان شخصی هستم که فلان شب اینجا مهمان بودم و کسی به من اعتنایی نکرد و ناچار دم در غذا خوردم . حالا هم این تشریفات مال من نیست بلکه مال لباس من است و جا دارد که بگویم : ” آستین نو بخور پلو ” عاقلان مجلس از کرده خود شرمنده شدند و بر شیرین کاریهای بهلول آفرین گفتند.
شاید با خود بگویید تا این میزان قضاوت کردن از روی پوشش افراد کمی زیاده‎روی است اما در دنیایی که مردم کمتر وقت شناخت هم را دارند این یک حقیقت عریان که فضاوت‎ها بیشتر از روی ظاهر افراد صورت می‎گیرد تا باطنشان را نمی‎توان نادیده گرفت. اما باز هم نباید نادیده گرفت که ؛ گاهی اوقات نه بلکه اکثرا تنها چیزی که روی شناخت آدمها می تواند تاثیر گزار باشد شخصیت و تصمیم های ماست زیبایی ظاهر و جذابیت واقعی اگرچه چشم نواز است و مطبوع و خواستنی اما بی شک گذرا است و احساسی که ایجاد می کند در گروی زمان و مکان است اما …
زیبایی درون نه تکراری می شود و نه از چشم می افتد، نه خدشه دار می شود و نه می میرد … زیبایی درون تا ابد در عمق وجود آدم های خوب ادامه دارد و نور می پاشد به هر آن چه در اطرافش است یا به قول شعر فوق العاده زیبای در غزلیات حضرت سعدی که می فرماید: تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

  • نویسنده : سهیلا علاالدین