می داند که بسیاری از آنان که در فضای غبارآلود دی ماه جوزده شدند؛ امروز متوجه شدند که موشک اسرائیل وقتی فرود می آید ؛از کسی سوال نمی کند که طرفدار کدام ضلع داخلی است. و نمی پرسد پدر و مادر دویست فرشته مینابی در دی ماه ،کدام طرف ایستاده بودند. می دانم که ملامت نادم کار صحیحی نیست. اما برای نتیجه ای که از این یادداشت در نظر دارم ؛باید گریزی هم به ناآرامی های دی ماه بزنم.
در هفت روز اول ناآرامی های دی ماه، مردم حق اعتراض را به معترضین دادند و نیروهای انتظامی و امنیتی هم به پاس حقی که معترضین داشتند؛ خون از دماغ کسی جاری نکردند. البته در شهرهایی مثل مرودشت و آبدانان به دلیل حمله به کلانتریها تیراندازی و خونریزی هم شد. اما در قریب به اتفاق شهرها از جمله تهران، اگر کسانی هم با عصبانیت بطرف حافظان امنیت حمله کردند؛ نیروهای انتظامی و بسیجی عقب نشینی کردند. زیرا اجازه استفاده از سلاح نداشتند. مورد ضرب و شتم هم قرار گرفتند. اما آتش به اختیار نبودند! تکرار می کنم :آتش به اختیار نبودند !و این تکرار برای این است که شالوده یادداشت من در این مورد است.
آتش به اختیار نبودند. زیرا این یک اعتراض داخلی بود؛ نه تجاوز بیگانه. و هنوز خطری کیان مملکت را تهدید نمی کرد. مملکت رهبری داشت که نه اختیار آتش داده بود و نه آنان که این مأموران را به مأموریت فرستاده بودند؛ اجازه استفاده از اسلحه را داده بودند.
تا روز هجدهم که مترسک اسرائیل، رضا پهلوی فراخوان داد و در اینترنشنال و فضای مجازی مژده دادند که: «بچه های توی خیابون مسلحند !»
و سلبریتی های دوزاری پیام دادند که: «به احدی رحم نکنید و هر که را هرجا گرفتید بکشید» و لاجرم دستور آمد که مقابل تروریست ها و مزدوران آگاه یا ناآگاه اسرائیل بایستید و از خودتان و ساختمان های عمومی و خصوصی دفاع کنید. که ظرف چهل و هشت ساعت این بساط جمع شد. اما سوال این یادداشت این است که این مردم به خشم آمده، امروز که در خیابان ها و مساجد و میادین حیدرحیدر می گویند؛ آن روز کجا بودند؟
اینان آن روز تماشا می کردند. چون نیروی انتظامی بود و می توانست از خودش دفاع کند و حافظان امنیت نیازی به کمک آنان نداشتند و دیدیم که وقتی اراده مقابله به وجود آمد؛ موضوع چندساعته جمع شد. اما امروز شرایط فرق می کند.
دی ماه هرچه خون بر زمین ریخته شد؛ مستندا به گزارش سازمان های جهانی مقابل کلانتری ها و ساختمان های دولتی بود. یعنی نیروهای حافظ امنیت با اعتراض و سطل آشغال آتش زدن مشکلی نداشتند. لحظه ای که به دستور رضا پهلوی عده ای خواستند کلانتری ها را تصرف کنند؛ نیروی انتظامی و حافظان مظلوم امنیت، چاره ای جز مقابله ندیدند. آن هم کاملا حساب شده و بدون احساس انتقام و نتیجه کار این شد که کشته شدگان حافظان امنیت تقریبا دو برابر اغتشاشگران شد. به شهادت ارقام مستند اعلام شده: ۲۴۲۷ نفر از ۳۱۱۷ نفر. چرا؟ زیرا این نظام در شرایطی بود که رهبر داشت و درگیر تجاوز کلاسیک بیگانه نبود.
ساختار نظام نمی خواست تا حد امکان خون از دماغ کسی جاری شود. نظام می دانست که فردا در برابر افکار عمومی مسئولیت دارد و باید پاسخ بدهد. اکنون که این همه ملاحظات رعایت شده است؛ بانیان به خون کشاندن جوانان طلبکار شده اند. و با اعداد و ارقام و هوش مصنوعی و دروغ، جنایتی بشری به تصویر کشاندند. و این اثری شدید، هرچند کوتاه مدت روی افکار عمومی دارد.
اگر قرار بود حمام خون راه بیفتد و کاری صورت پذیرد که هر حکومتی در دفاع از تمامیت خود در هر جای دنیا به آن مبادرت می ورزد؛ این تصویر چگونه می شد؟
بنابراین نظام مسئولانه اولا تا لحظه آخر که می شد شکیبایی نمود؛ صبوری کرد. و از نیروهای خود کشته داد؛ اما در برابر مجریان اغتشاش فقط در حد ضرورت حفظ نظام برخورد بازدارنده مسلحانه کرد.
فردای روز بیستم دی ماه باز این رهبر و رئیس جمهور نظام بود که برای قطره قطره خون های ریخته، اشک ریخت و همدلی کرد. و این آمران خارج نشین اغتشاش بودند که گفتند: خُب انقلاب تلفات دارد. و خودشان در کشوری که مسئولیت امنیت کاملشان را به عهده گرفته بود؛ پشت شیشه ضدگلوله سخنرانی کردند!
اما امروز شرایط متفاوت است. این مردمی که در این شب های سرد در خیابان ها تا پاسی از شب سوگواری می کنند؛ بعد از این کاری به نیروهای مسلحی ندارند که درگیر جنگ آخرالزمانی با پلیدترین انسان نمایان آپستینی هستند! آنان خودشان بلدند از انقلابی که برپا کردند؛ چگونه محافظت کنند. این بار آتش به اختیار خواهند بود! رهبری ندارند که آنان را منع کند یا اختیار آتش را از آنان بگیرد. محدود به رسانه هایی که فاجعه ای مثل آپستین را تحت الشعاع اغتشاشات عادی کشور دیگر قرار می دهند؛ نیستند. بنابراین دیگر برای حفظ نظام قیمت و تعداد تعیین نمی کنند!
امروز امپریالیسم و صهیونیزم کلانتری ها و نیروی انتظامی را نقطه زنی می کند که تعدادی بازی خورده را تحریک به تصرف کلانتری ها بکند. فردای روزی که این مردم داغدیده آن عده قلیل را سر جایشان نشاندند؛ همه باطلی که امروز برابر حق ایستاده اند؛ مسئولیت خون آنان را گردن نمی گیرند.
آنان حتی نمی دانند از این آتشی که افروختند ؛چگونه خودشان را نجات دهند. بنابراین به داد آنان نمی رسند.
نباید صبر مردم داغدیدهُ رهبر از دست داده و ناخواسته در شرایط تجاوز قرار گرفته و خواستار امنیت کشور و یکپارچگی وطن را آزمایش کرد. قطعا گران تمام می شود.
اینان امید دارند که اگر کشته شوند به رهبر و شهیدانشان ملحق می شوند؛ در آرامش بهشت. آنان به چه امیدی به خیابان می آیند و جانشان را فدا می کنند؟ خشنودی پیرکودک نادانی که کشته شدن سه سرباز آمریکایی را تسلیت می گوید و شرمنده می شود؛ اما در برابر پرپر شدن دویست شکوفه دانش آموز مینابی سکوت می کند؟
بنابراین عاقلانه نیست کسی تبدیل به پیاده نظام ترامپ شود؛ برای دسترسی به اهداف صهیونیزم. مشفقانه می گویم؛ گران تمام می شود.
برقراری پروازهای داخلی و خارجی از فرودگاه بینالمللی گرگان

























دیدگاهتان را بنویسید