×
×

جلالی در یادداشتی نوشت؛
بازی سیاست؛ بلای جان نهاد شورا

  • کد نوشته: 67876
  • ۱۴۰۵-۰۲-۰۹
  • ۰
  • با گذشت نزدیک به سه دهه از تشکیل شوراها، این نهاد مردمی بیش از آنکه به کانون مشارکت عمومی تبدیل شود، درگیر بازی‌های سیاسی شد. جایی که قرار بود صدای محله‌ها شنیده شود، به تریبونی برای رقابت‌های جناحی بدل گشت و سیاست، آرام‌آرام جای منافع عمومی را گرفت.
    بازی سیاست؛  بلای جان نهاد شورا
  • تبلیغ هدفمند

    بازار کسب و کار– مازندران : در نهم اردیبهشت ۱۳۷۸، شوراهای اسلامی شهر و روستا آغاز به کار کردند؛ نهادی که قرار بود ترجمان مردم‌سالاری در اداره‌ی شهرها باشد. شوراها بر پایه‌ی یک ایده‌ انقلاب‌زا شکل گرفتند: حاکمیت مردم بر سرنوشت شهری و روستایی خود. از آنان انتظار می‌رفت به بازوی اجتماعی و یاریگر شهرداری‌ها بدل شوند؛ نهادهایی برای رونق فرهنگی، توسعه اقتصادی، و زیباسازی سیمای شهر. اما آنچه در عمل روی داد، فاصله‌ای آشکار با آن رؤیا داشت.

    با گذشت نزدیک به سه دهه از تشکیل شوراها، این نهاد مردمی بیش از آنکه به کانون مشارکت عمومی تبدیل شود، درگیر بازی‌های سیاسی شد. جایی که قرار بود صدای محله‌ها شنیده شود، به تریبونی برای رقابت‌های جناحی بدل گشت و سیاست، آرام‌آرام جای منافع عمومی را گرفت.
    در بسیاری از شهرها، نه ثبات مدیریتی شکل گرفت و نه فرهنگ مشارکت پایدار شد.

    مشکل از ناکارآمدی ساختار نبود، بلکه از غیبت یک پیش‌شرط حیاتی آغاز شد: فرهنگ. شوراها پیش از آنکه در قاب قانون متولد شوند، نیازمند بستر فرهنگی و آموزشی بودند تا نمایندگان‌شان بدانند مدیریت شهری، میدان تمرین سیاست نیست. نامزدهایی بدون شناخت از اصول حکمرانی شهری، وارد شورا شدند و تصمیم‌سازی‌ها را به سوی منافع کوتاه‌مدت سوق دادند.
    نتیجه روشن بود: شهرداری‌ها گرفتار بوروکراسی شدند، بهره‌وری کاهش یافت و مفهوم حاکمیت مردم کمرنگ‌تر از همیشه جلوه کرد.

    در ساختار اداری شهرها، هرجا مدیریت سیاسی بر مدیریت علمی غلبه یافته، توسعه شهری متوقف شده است.

    ثبات مدیریتی از میان رفته و هر دوره با تغییر ترکیب شورا، برنامه‌ها و اولویت‌های شهر نیز تغییر کرده‌اند. توسعه اما بر پایه‌ی ثبات بنا می‌شود، نه شعارهای مقطعی.

    در تمام این سال‌ها، بودجه‌های میلیاردی و کمک‌های دولتی نیز نتوانستند راه نجات شوراها باشند. چرا که ریشه‌ی بحران در منابع مالی نیست؛ در فرهنگی است که در آن قدرت‌طلبی جایگزین شایسته‌سالاری و قدرت سازی شده است.
    هنگامی که مناسبات جناحی به تاروپود شوراها نفوذ کند، نه بخش خصوصی انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری خواهد داشت و نه شهروندان اعتماد و انگیزه‌ای برای مشارکت اجتماعی.

    در میان این آشوب مدیریتی، سهم مردم هم کم‌رنگ شد. شهروندانی که قرار بود انتخاب‌گر و ناظر بر عملکرد شورا باشند، گاه در سایه‌ی بی‌اعتمادی از صندوق رأی فاصله می‌گیرند؛ زیرا ثمره مشارکت خود را در بهبود زندگی شهری نمی‌بینند.

    آمارها نشان می‌دهد که در طول دو دهه‌ی گذشته، بیش از نیمی از شوراهای شهری کشور با حاشیه‌های سیاسی یا مالی مواجه شده‌اند؛ نشانه‌ای از بحران ساختاری در نهادی که مأموریتش زیست‌پذیرتر کردن شهرها بود. در نتیجه، نه تنها اهداف اولیه شوراها محقق نشد، بلکه دامنه بحران‌های شهری نیز گسترش یافت.

    راه برون‌رفت، نه در بودجه‌های تازه که در بازتعریف فرهنگ شوراست؛ فرهنگی که باید قدرت را ابزار خدمت بداند نه هدف رقابت. تنها با تربیت مدیران آگاه، با تکیه بر شایسته‌سالاری و آگاهی مردمی، می‌توان شوراها را از مسیر سیاست‌زدگی بیرون کشید و به فلسفه وجودی‌شان بازگرداند: حکمرانی مردم بر شهر، نه تسلط سیاست بر مردم.

    فرهنگ‌سازی، اگر جدی گرفته شود، می‌تواند دوباره شورا را به مأمن اعتماد عمومی بدل کند؛ اما اگر همچنان سیاست‌ورزی جای سیاست‌گذاری را بگیرد، نهاد شورا بیش از پیش به بازی سیاست باخت خواهد داد.

    نویسنده: جلالی
    منبع: بازار کسب و کار

    اخبار مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *