بازار کسب و کار– سرویس اقتصادی: این وضعیت را شاید بتوان «تعلیق» نامید؛ نه بحران به معنای فروپاشی و نه ثبات به معنای پیشبینیپذیری. نوعی پایداری در ناکارآمدی؛ وضعیتی که در آن، سیستم در وضعیت سقوط نیست، اما نیرویی برای جهش نیز در آن شکل نمیگیرد. اقتصاد در چنین حالتی، به جای آنکه به سمت آینده کشیده شود، در اکنونی کشدار متوقف میماند. در دل این تعلیق، یک جابهجایی آرام، اما تعیینکننده رخ میدهد: منطق «بقا» جایگزین منطق «توسعه» میشود. در اقتصادی با هدف توسعه، بنگاهها سرمایهگذاری میکنند، حتی با پذیرش ریسک؛ خانوارها افق تصمیمگیری بلندمدت دارند و سیاستگذار، ولو با خطا، در پی تغییر مسیر است. اما در اقتصادِ معلق، عقلانیت تغییر میکند. بقا، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت میشود.
بنگاه: بهجای توسعه ظرفیت، به حفظ وضعیت موجود میاندیشد؛
خانوار: بهجای بهبود رفاه، به مدیریت نااطمینانی روزمره روی میآورد؛
سیاستگذار: بهجای اصلاحات ساختاری، به کنترلهای کوتاهمدت بسنده میکند.
در چنین بستری، توسعه شکست نمیخورد، بلکه اساسا از دستور کار خارج میشود. نکته مهم آن است که این وضعیت الزاما محصول خطای فردی نیست. حتی اگر همه بازیگران «عقلایی» رفتار کنند، نتیجه همچنان میتواند یک اقتصاد کمتحرک و بدون دورنما باشد. مساله در ماهیت ساختار تعلیق نهفته است؛ جایی که بهترین تصمیمهای ممکن، لزوما به بهترین نتایج منجر نمیشوند. در یک اقتصاد معلق، رفتار عقلایی، نه سرمایهگذاری برای آینده، بلکه اجتناب از ریسکهای غیرقابل پیشبینی است.
پیامد چنین وضعیتی، بهتدریج و بیصدا شکل میگیرد:
افقها کوتاهتر میشوند؛
اعتماد فرسایش مییابد؛
ناکارآمدی، به امری عادی بدل میشود.
در این میان، شاید مهمترین تغییر، نه در شاخصهای اقتصادی، بلکه در ادراک جمعی رخ میدهد؛ جایی که «بهتر شدن» دیگر انتظار غالب نیست و «ادامه دادن» خود به هدف تبدیل میشود. خطر اصلی این وضعیت، بحران نیست. اقتصادهایی بودهاند که از دل بحران، مسیر اصلاح را یافتهاند. خطر اصلی، ماندن در تعلیق است. جایی که نه فشاری برای تغییر وجود دارد و نه چشماندازی برای بهبود. در چنین شرایطی، اقتصاد نه برای پیشرفت، بلکه برای بقا سازمان مییابد و این شاید آرامترین، اما عمیقترین شکلِ فاصله گرفتن از توسعه باشد.
فشار مالیاتی در سال بیپولی رسانهها

























دیدگاهتان را بنویسید