×
×

انبارها پُر، سفره‌ها خالی؛ حلقه گمشده تنظیم بازار کجاست؟

  • کد نوشته: 71571
  • ۱۴۰۵-۰۴-۲۲
  • ۰
  • بازار برنج ایران این روزها با پارادوکسی کم‌سابقه مواجه است؛ از یک‌سو صدها هزار تن برنج در انبارها بدون مشتری باقی مانده و از سوی دیگر، قیمت همین کالای اساسی همچنان بر سفره خانوارها سنگینی می‌کند. این تناقض، بیش از آنکه ناشی از کمبود تولید باشد، نشانه‌ای از ضعف در سیاست‌های تنظیم بازار، نظارت بر زنجیره توزیع و فاصله میان تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و واقعیت معیشت مردم است.
    انبارها پُر، سفره‌ها خالی؛ حلقه گمشده تنظیم بازار کجاست؟
  • تبلیغ هدفمند

    یادداشت | سرویس اقتصادی – بازار کسب و کار بازار برنج ایران این روزها با یک تناقض آشکار روبه‌روست؛ تناقضی که تنها با آمارهای رسمی نیز قابل انکار نیست. از یک سو، دبیر انجمن تولیدکنندگان و تأمین‌کنندگان برنج از باقی ماندن حدود ۵۰۰ هزار تن برنج فروش‌نرفته از سال گذشته در انبارهای گیلان و مازندران خبر می‌دهد؛ محصولی که ادامه نگهداری آن تا فصل برداشت جدید، علاوه بر تهدید کیفیت، می‌تواند به اتلاف سرمایه ملی منجر شود. از سوی دیگر، مصرف‌کننده همچنان همین کالای اساسی را با قیمت‌هایی خریداری می‌کند که نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه از ثبات نیز برخوردار نیست.

    این پرسش اساسی مطرح می‌شود که اگر عرضه در بازار با مازاد موجودی مواجه است، چرا آثار آن در سفره مردم دیده نمی‌شود؟

    واقعیت آن است که مشکل امروز بازار تنها کمبود تولید یا واردات نیست؛ بلکه ضعف در نظام تنظیم بازار، نظارت بر زنجیره توزیع و فاصله قابل توجه میان قیمت مبدأ تا قیمت مصرف‌کننده است. زمانی که انبارها مملو از کالا هستند اما خانوارها همچنان برای خرید برنج تحت فشار قرار دارند، باید پذیرفت که بخشی از چرخه مدیریت بازار نیازمند بازنگری جدی است.

    این ابهام تنها به بازار برنج محدود نمی‌شود. در بازار مرغ نیز همزمان با نوسانات قیمتی و دغدغه مصرف‌کنندگان داخلی، مجوز آزادسازی صادرات صادر شده است؛ تصمیمی که اگرچه می‌تواند برای تولیدکننده فرصت‌آفرین باشد، اما این انتظار را نیز ایجاد می‌کند که ابتدا نیاز بازار داخلی با قیمت منطقی و پایدار تأمین شده باشد. در غیر این صورت، افکار عمومی حق دارد بپرسد اولویت سیاست‌گذاری اقتصادی، تنظیم بازار داخلی است یا توسعه صادرات؟


    وقتی وفور کالا به کاهش قیمت منجر نمی‌شود، مسئله دیگر تولید نیست؛ مسئله، حکمرانی اقتصادی و کارآمدی نظام تنظیم بازار است.


    از سوی دیگر، وعده‌های مطرح‌شده درباره تقویت قدرت خرید مردم نیز همچنان محل سؤال است. قرار بود با افزایش قیمت کالاهای اساسی، میزان یارانه نقدی یا اعتبار کالابرگ متناسب با هزینه‌های جدید اصلاح شود؛ اما آنچه مردم در عمل تجربه کرده‌اند، افزایش مستمر قیمت کالاها بوده، نه افزایش قدرت خرید. نتیجه این شکاف، کوچک‌تر شدن سفره خانوارها و کاهش اثرگذاری سیاست‌های حمایتی است.

    در چنین شرایطی، انتظار می‌رود دستگاه‌های نظارتی و نهادهای مسئول، به جای مداخله در انتهای زنجیره، از مبدأ تولید تا شبکه توزیع را به‌صورت دقیق رصد کنند. تنظیم بازار زمانی معنا پیدا می‌کند که هم تولیدکننده از فروش محصول خود زیان نبیند و هم مصرف‌کننده کالای اساسی را با قیمتی منصفانه تهیه کند.

    اقتصاد با آمارهای امیدوارکننده اداره نمی‌شود؛ مردم نتیجه سیاست‌ها را در فروشگاه‌ها و بر سر سفره خود قضاوت می‌کنند. اگر میان وفور کالا و گرانی فاصله‌ای عمیق وجود دارد، این فاصله نه در شالیزارها، بلکه در سازوکار مدیریت بازار شکل گرفته است؛ شکافی که ترمیم آن بیش از هر زمان دیگری به تصمیم‌های شفاف، نظارت مؤثر و پاسخگویی مسئولان نیاز دارد.

    نویسنده: مهدی تقوی
    منبع: بازار کسب کار آنلاین

    اخبار مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *