×
×

بقا به جای رفاه

  • کد نوشته: 72130
  • ۱۴۰۵-۰۵-۰۸
  • ۰
  • بقه متوسط همواره ستون فقرات توسعه اقتصادی، ثبات اجتماعی و پویایی فرهنگی هر کشوری به شمار می‌رود. این طبقه نه آن‌قدر ثروتمند است که از تکانه‌های اقتصادی مصون بماند و نه آن‌قدر فقیر که تنها دغدغه‌اش تأمین نیازهای اولیه باشد. ویژگی اصلی طبقه متوسط، توانایی برنامه‌ریزی برای آینده، سرمایه‌گذاری بر آموزش، پس‌انداز، خرید مسکن، سفر، مصرف کالاهای فرهنگی و مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی است. اما در سال‌های اخیر، مجموعه‌ای از بحران‌های اقتصادی شامل تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، افت قدرت خرید، رشد هزینه‌های مسکن، نوسانات ارزی و کاهش فرصت‌های شغلی، این طبقه را به شدت تحت فشار قرار داده است؛ تا جایی که بسیاری از اقتصاددانان و جامعه‌شناسان از کوچک شدن یا حتی حذف تدریجی طبقه متوسط سخن می‌گویند.
    بقا به جای رفاه
  • تبلیغ هدفمند

    بازار کسب و کار– سرویس اجتماعی: دانیال امینی؛ حذف طبقه متوسط صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه پیامدهای عمیقی در ساختار اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی کشور بر جای می‌گذارد. جامعه‌ای که طبقه متوسط آن تضعیف شود، به سمت دو قطبی شدن حرکت می‌کند؛ از یک سو اقلیتی با توان اقتصادی بالا و از سوی دیگر جمعیت گسترده‌ای که برای تأمین هزینه‌های روزمره با مشکل مواجه هستند. چنین وضعیتی، شکاف اجتماعی را افزایش می‌دهد و امید به آینده را کاهش می‌دهد.در ایران نیز نشانه‌های این تغییر ساختاری به‌تدریج در سبک زندگی مردم نمایان شده است. خانواده‌هایی که تا چند سال پیش قادر به خرید مسکن، تعویض خودرو، سفر سالانه، ثبت‌نام فرزندان در کلاس‌های آموزشی یا پس‌انداز برای آینده بودند، اکنون بخش عمده درآمد خود را صرف هزینه‌های ضروری مانند خوراک، اجاره مسکن، درمان و حمل‌ونقل می‌کنند. بسیاری از هزینه‌هایی که زمانی بخشی از زندگی عادی طبقه متوسط محسوب می‌شد، امروز به کالاها و خدماتی لوکس تبدیل شده‌اند.

    تغییر سبک زندگی؛ نخستین نشانه کوچک شدن طبقه متوسطیکی از نخستین آثار تضعیف طبقه متوسط، تغییر الگوی مصرف خانوارهاست. زمانی خانواده‌های این طبقه بخشی از درآمد خود را صرف ارتقای کیفیت زندگی می‌کردند؛ خرید کتاب، حضور در سینما و تئاتر، سفر، ورزش، آموزش مهارت‌های جدید و سرمایه‌گذاری بر آینده فرزندان بخشی از سبد هزینه آن‌ها بود. اما امروز این هزینه‌ها به تدریج جای خود را به مخارج اجتناب‌ناپذیر داده است.افزایش سهم هزینه مسکن در بودجه خانوار، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این تغییر است. در بسیاری از شهرهای کشور، بخش قابل توجهی از درآمد خانوار صرف اجاره‌بها یا اقساط مسکن می‌شود و همین مسئله باعث کاهش سهم سایر هزینه‌ها شده است. در کنار آن، افزایش قیمت مواد غذایی، خدمات درمانی، آموزش و حمل‌ونقل نیز فشار مضاعفی بر خانواده‌ها وارد کرده است.نتیجه این شرایط، حذف تدریجی هزینه‌های فرهنگی و تفریحی از زندگی خانوارهاست. کاهش سفرهای داخلی، افت خرید کتاب، کاهش استقبال از مراکز فرهنگی و حتی محدود شدن هزینه برای آموزش‌های غیررسمی، همگی نشانه‌هایی از تغییر اولویت‌های اقتصادی طبقه متوسط هستند.یکی دیگر از نشانه‌های مهم، کاهش توان پس‌انداز است. در گذشته بسیاری از خانواده‌ها بخشی از درآمد ماهانه خود را برای خرید مسکن، ادامه تحصیل فرزندان یا دوران بازنشستگی کنار می‌گذاشتند، اما امروز بخش بزرگی از خانوارها اعلام می‌کنند که درآمدشان تنها پاسخگوی هزینه‌های جاری است و امکان پس‌انداز ندارند.افزایش اشتغال دوم و حتی سوم نیز از دیگر نشانه‌های کوچک شدن طبقه متوسط است. بسیاری از کارمندان، معلمان، پرستاران، مهندسان و سایر اقشار حقوق‌بگیر، برای جبران کاهش قدرت خرید ناچار شده‌اند در کنار شغل اصلی، فعالیت‌های جانبی انجام دهند. این مسئله علاوه بر کاهش کیفیت زندگی، موجب فرسودگی جسمی و روانی نیروی کار نیز شده است.

    پیامدهای اجتماعی؛ از کاهش ازدواج تا مهاجرت نخبگان

    تضعیف طبقه متوسط تنها به کاهش رفاه اقتصادی محدود نمی‌شود، بلکه آثار اجتماعی گسترده‌ای نیز به همراه دارد. یکی از مهم‌ترین پیامدها، کاهش تمایل به ازدواج و فرزندآوری است. هنگامی که جوانان نسبت به آینده شغلی، درآمد پایدار و امکان تأمین مسکن اطمینان ندارند، طبیعی است که تصمیم برای تشکیل خانواده را به تعویق بیندازند.از سوی دیگر، مهاجرت نیروی انسانی متخصص نیز ارتباط مستقیمی با وضعیت طبقه متوسط دارد. بخش بزرگی از پزشکان، مهندسان، پژوهشگران، برنامه‌نویسان و نیروهای متخصص، متعلق به همین طبقه هستند. زمانی که چشم‌انداز اقتصادی برای این گروه تیره شود، احتمال مهاجرت آن‌ها افزایش می‌یابد و کشور بخشی از سرمایه انسانی خود را از دست می‌دهد.کاهش سرمایه‌گذاری در آموزش نیز از دیگر پیامدهای این روند است. خانواده‌هایی که پیش‌تر برای آموزش زبان، مهارت‌های تخصصی یا فعالیت‌های فرهنگی فرزندان خود هزینه می‌کردند، اکنون ناچارند اینهزینه‌ها را کاهش دهند. این موضوع در بلندمدت بر کیفیت سرمایه انسانی کشور اثر خواهد گذاشت.در کنار این موارد، کاهش مشارکت اجتماعی نیز قابل توجه است. طبقه متوسط معمولاً نقش مهمی در فعالیت‌های مدنی، فرهنگی، خیریه و مشارکت‌های اجتماعی ایفا می‌کند. اما هنگامی که دغدغه اصلی خانواده‌ها تأمین هزینه‌های زندگی باشد، مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی نیز کاهش پیدا می‌کند.افزایش فشارهای اقتصادی همچنین می‌تواند سلامت روان جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. اضطراب ناشی از آینده نامعلوم، نگرانی درباره اشتغال، بدهی‌های خانوار، ناتوانی در تأمین هزینه‌های زندگی و کاهش امید به بهبود شرایط، زمینه‌ساز افزایش استرس، فرسودگی روانی و نارضایتی اجتماعی خواهد بود.

    آیا می‌توان طبقه متوسط را احیا کرد؟

    کارشناسان اقتصادی معتقدند بازسازی طبقه متوسط نیازمند مجموعه‌ای از اصلاحات ساختاری است و صرف افزایش درآمدهای اسمی یا پرداخت کمک‌های مقطعی نمی‌تواند این روند را متوقف کند. نخستین گام، مهار پایدار تورم است؛ زیرا تورم بیش از هر عامل دیگری قدرت خرید طبقه متوسط را کاهش می‌دهد و پس‌انداز خانوارها را از بین می‌برد.در کنار کنترل تورم، ایجاد اشتغال پایدار و افزایش سرمایه‌گذاری در بخش تولید نیز اهمیت زیادی دارد. هرچه فرصت‌های شغلی با درآمد مناسب افزایش یابد، امکان بازگشت بخشی از خانوارها به سطح رفاه پیشین بیشتر خواهد شد. همچنین ثبات در بازار ارز، بهبود فضای کسب‌وکار و حمایت از سرمایه‌گذاری بخش خصوصی می‌تواند به افزایش درآمد واقعی خانوارها کمک کند.اصلاح سیاست‌های مسکن نیز از دیگر الزامات تقویت طبقه متوسط است. اگر سهم هزینه مسکن از درآمد خانوار کاهش یابد، خانواده‌ها دوباره می‌توانند بخشی از درآمد خود را صرف آموزش، فرهنگ، تفریح و پس‌انداز کنند؛ موضوعی که نقش مهمی در بازسازی سرمایه اجتماعی خواهد داشت.از سوی دیگر، توسعه نظام تأمین اجتماعی، بیمه‌های درمانی کارآمد، حمایت از بازنشستگان و کاهش هزینه‌های آموزش نیز می‌تواند فشار اقتصادی بر این طبقه را کاهش دهد. تجربه بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که تقویت طبقه متوسط نه تنها به رشد اقتصادی کمک می‌کند، بلکه ثبات اجتماعی و افزایش سرمایه‌گذاری را نیز به همراه دارد.

    واقعیت آن است که حذف تدریجی طبقه متوسط، تنها به معنای کاهش رفاه بخشی از جامعه نیست، بلکه زنگ خطری برای آینده اقتصاد کشور محسوب می‌شود. طبقه متوسط موتور مصرف، سرمایه‌گذاری، نوآوری، آموزش و توسعه است. هرچه این طبقه کوچک‌تر شود، بازار داخلی نیز ضعیف‌تر خواهد شد، سرمایه‌گذاری کاهش می‌یابد و شکاف‌های اجتماعی عمیق‌تر می‌شود.اقتصاد ایران برای دستیابی به رشد پایدار، بیش از هر زمان دیگری به احیای طبقه متوسط نیاز دارد. این هدف تنها از مسیر افزایش تولید، کنترل تورم، ایجاد ثبات اقتصادی، تقویت بخش خصوصی، حمایت از اشتغال مولد و افزایش قدرت خرید خانوارها محقق خواهد شد. در غیر این صورت، جامعه‌ای که ستون میانی آن تضعیف شده باشد، با چالش‌هایی روبه‌رو خواهد شد که آثار آن نه فقط در اقتصاد، بلکه در فرهنگ، آموزش، خانواده و سرمایه اجتماعی نیز برای سال‌ها باقی خواهد ماند.

    نویسنده: دانیال امینی
    منبع: اقتصاد پویا

    اخبار مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *