به گزارش سرویس فرهنگی بازار کسب و کار: گرگان در آثار نادر ابراهیمی فقط محل وقوع داستان نیست؛ بخشی از فضای روایی و خاطرهای آثار اوست. نامهایی مانند آلوچهباغ و ملل، در «بار دیگر، شهری که دوست میداشتم» از یک نشانی شهری فراتر رفته و به بخشی از حافظه ادبی این شهر تبدیل شدهاند.
«بار دیگر، شهری که دوست میداشتم» که نخستینبار در سال ۱۳۴۵ منتشر شد، روایت بازگشت شخصیتی پس از ۱۱ سال به گرگان است؛ بازگشتی که با جستوجوی خانه و خاطرات گذشته همراه میشود.
در بخشی از داستان، شخصیت با تغییر نام محلهای که آن را «آلوچهباغ» میشناخته مواجه میشود: «آلوچهباغ خیابان ملل شده است. دوست داشتن در خیابانِ ملل چقدر مشکل است. گنجشکها دیگر ابتدای خیابان را دوست ندارند».
نویسنده در ادامه نیز از تغییر چهره این محدوده، حذف بخشی از نشانههای قدیمی و فاصله گرفتن خیابان ملل از فضای گذشته سخن میگوید.
آلوچهباغ چگونه وارد داستان شد؟
رحمتالله رجایی، نویسنده و پژوهشگر گرگانی و مؤلف کتاب «آتش همچنان بدون دود»، درباره ارتباط نادر ابراهیمی با این محله میگوید ابراهیمی پس از ازدواج مادرش با ابوالقاسم زندی به گرگان آمد و در مقطعی در این شهر زندگی و کار کرد.
به گفته رجایی، ابوالقاسم زندی در آن سالها مسئول اداره املاک بود و در محدوده کاخموزه امروزی گرگان در پارک شهر زندگی میکرد؛ محدودهای که آن زمان «آلوچهباغ» نام داشت و نادر ابراهیمی نیز در آن زندگی و رفتوآمد داشت.
رجایی میگوید بعدها خیابانی در این محدوده به نام «خیابان ملل متحد» نامگذاری شد و مردم آن را «ملل» مینامیدند. به همین دلیل، وقتی نادر ابراهیمی سالها بعد به گرگان بازگشت، نام جدید برای او آشنا نبود و همین تغییر در داستان نیز بازتاب پیدا کرد.
این پژوهشگر گرگانی معتقد است حضور گرگان در آثار ابراهیمی به این داستان محدود نمیشود و شهر گرگان و مناطق ترکمننشین شمال این منطقه در آثاری مانند «بار دیگر، شهری که دوست میداشتم»، «آتش بدون دود» و «هزارپای سیاه و قصههای صحرا» حضور دارند.
به گفته رجایی، علاقه ابراهیمی به گرگان تا آنجا بود که وصیت کرده بود در ناهارخوران دفن شود؛ وصیتی که عملی نشد و این نویسنده در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
در مقابل، نام و آثار او در منطقه باقی مانده است. رجایی از نامگذاری خیابانی به نام نادر ابراهیمی در گرگان و فعالیت شیرینیفروشی «گلن اوجا» در بندرترکمن به عنوان نمونههایی از تداوم این پیوند یاد میکند.
آلوچهباغ امروز دیگر فقط یک نام در داستان نیست. بخشی از نشانههای قدیمی این محدوده همچنان باقی مانده و همزمان، نام آن در اثر نادر ابراهیمی ثبت شده است؛ موضوعی که میتواند آن را به بخشی از ظرفیت گردشگری فرهنگی و ادبی گرگان تبدیل کند.
با این حال، استفاده از این ظرفیت نیازمند مستندسازی دقیق جغرافیای تاریخی محله، شناسایی نشانههای باقیمانده و پیوند دادن آنها با روایتهای ادبی است.
در نهایت، داستان آلوچهباغ فقط روایت تغییر نام یک محله نیست؛ روایت شهری است که بخشی از گذشتهاش در زندگی یک نویسنده و بخشی دیگر در صفحات کتاب او باقی مانده است؛ شهری که امروز میتوان آن را نه فقط از روی نقشه، بلکه از خلال ادبیات نیز دوباره شناخت.
«آلوچه باغ» کجاست؟
وقتی گرگان در کلمات نادر ابراهیمی جان گرفت
برگرفته از گزارش سیدحسن حسینینژاد خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران
آلوچهباغ کجاست؟ ردپای گرگان در داستان نادر ابراهیمی
























دیدگاهتان را بنویسید