×
×

روایتی از نامه‌های هدایتگر آیت‌الله خامنه‌ای به علمای سراسر کشور
صدای انقلاب در تبعید

  • کد نوشته: 63136
  • ۱۴۰۴-۱۱-۱۷
  • ۰
  • بازار کسب و کار | «تورق» گزارش بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه نزدیک ایام دهه فجر انقلاب اسلامی به بخش‌هایی از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از دوران تبعید در ایرانشهر و روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی اشاره می‌کند. روایت این موضوع در صفحات ۳۱۳ تا ۳۱۶ کتاب «خون دلی که لعل شد» آمده است. این کتاب به قلم محمدعلی آذرشب و توسط انتشارات انقلاب اسلامی در سال ۱۴۰۲ منتشر شده است.
    صدای انقلاب در تبعید
  • تبلیغ هدفمند

    با اوج‌گیری مبارزات علیه رژیم شاهنشاهی، آیت‌الله خامنه‌ای در ۲۳ آذرماه ۱۳۵۶ دستگیر و پس از صدور حکم کمیسیون امنیت اجتماعی مشهد، به گذراندن سه سال تبعید در ایرانشهر محکوم می‌شوند.

    «هنگامى بود که ما در ایرانشهر تبعید بودیم، ایشان [آیت‌الله صدوقی] هم آمدند ایرانشهر به دیدن ما و یکى دو روزى آن‌جا ماندند و من آن‌جا علاقه‌ى وافرى به ایشان پیدا کردم.»(۱)

    «وقتى ایشان احساس کردند به حضورشان در صحنه‌ى سیاسى نیاز هست، دیگر هیچ ملاحظه‌یى را وارد معادلات خودشان نکردند؛ از یزد بلند شدند و با ساز و برگ مخصوص خودشان – روحانیون و پول و امکانات و… – به دیدن تبعیدى‌ها در مناطق گوناگون رفتند و از آنها تجلیل کردند.»(۲)

    «بعد هم که به یزد رفتند و در آن‌جا مبارزات را به‌طور جدى شروع کردند. البته من به‌طور دایم در جریان کارهاى ایشان در یزد قرار مى‌گرفتم. یکى دو نامه هم براى ایشان نوشتم که به درخواست خود ایشان بود. ایشان آن نامه‌ها را در یزد منتشر کردند، که من وقتى در آبان سال ۵۷ از تبعید باز مى‌گشتم، این نامه‌ها را در یزد دیدم.»(۳)

    ایشان در ایرانشهر به تبلیغ اسلام و انقلاب اسلامی می‌پردازند و وظیفه خود را در روشنگری روحانیون و ارائه تحلیل عمیقی از وقایع و مواضع و تدابیر ضروری می‌بینند. نگارش دو نامه به آیت‌الله صدوقی و همچنین آیت‌الله شریعتمداری و دیگر مراجع نیز در همین مقطع صورت می‌گیرد.

    دریافت نخستین اخبار در تبعیدگاه

    سرآغاز اخبار انقلاب، آن زمان که در ایرانشهر بودیم، به ما رسید. حادثه قم در نوزدهم دی‌ماه ۱۳۵۶ رخ داد. سپس حوادث به‌دنبال یکدیگر پیش آمد. به مناسبت چهلم شهدای قم، حادثه تبریز پیش آمد و به مناسبت چهلم شهدای تبریز، حادثه یزد و حوادث بزرگ دیگر در سایر شهرها واقع شد.

    وقتی اخبار قم به ما رسید، در قبال آن، موضع شگفت‌زدگی توأم با ناباوری داشتیم. چون جو سیاسی اختناق‌آمیز بود و در آن، نشانه‌ای از یک تحرک اجتماعی مردمی دیده نمی‌شد. وانگهی، انتظار نمی‌رفت که وضع به‌گونه‌ای بالا بگیرد که به حد رویارویی و شهادت‌طلبی برسد. این حادثه، مقدماتی هم نداشت تا باعث شود آن را باور کنیم، بلکه به‌صورت پیش‌بینی‌نشده و ناگهانی رخ داد. واقعاً در حد خود، رخدادی بزرگ بود که به‌گونه‌ای غیرمنتظره و بدون هیچ‌گونه علائم و مقدمات قبلی به وقوع پیوست. وقتی حوادث در پی هم رخ داد، دریافتیم که حادثه بزرگی در حال شکل‌گیری است. […]

    نامه به شهید صدوقی

    جوان‌هایی بودند که مرا در جریان جزئیات همه اموری که رخ می‌داد، قرار می‌دادند. […] در گیرودار آن رخدادها، آقای صدوقی از یزد به من نامه کوتاهی نوشت و از من خواست تا درباره جریاناتی که در کشور می‌گذرد، برای او بنویسم و بفرستم.

    فرصت را مناسب دیدم تا از طریق آقای صدوقی، روحانیون کشور را مورد خطاب قرار دهم، با آن‌ها حرف بزنم و تحلیل عمیقی از آنچه در جریان است و مواضع و تدابیری که باید اتخاذ کنند، در اختیارشان قرار دهم. زیرا روحانیون عملاً وارد میدان رهبری مردم شده بودند و این نیازمند پختگی، عمق، تأمل در حوادث، ترسیم آینده و هوشیاری در قبال توطئه‌ها بود. چنین ویژگی‌هایی در علمایی که در غیر از حوزه‌های قم و مشهد یا در جای دیگری جز تهران بودند، به‌ندرت یافت می‌شد. زیرا بیشتر آن‌ها قبلاً وارد مقوله رهبری وقایع سیاسی، آن هم در این وسعت نشده بودند.

    نامه‌ای در دو صفحه بزرگ برای آقای صدوقی نوشتم و در آن، نظرم را درباره وقایع جاری، از بُعد سیاسی و دینی بیان کردم. ایشان مجدداً طی نامه‌ای، از من سپاسگزاری کرد و خواستار اطلاعات بیشتری شد. لذا هشت صفحه بزرگ راجع به مسئولیت علما در قبال انقلاب اسلامی و رویارویی با توطئه‌های دشمنان برای ایشان نوشتم. این متن به شکل جزوه و بدون نام منتشر شد و در مشهد، یزد و جاهای دیگر توزیع شد.

    پاسخ به انحراف

    وقتی اثرات مثبت و پراهمیت این‌گونه نوشته‌ها را در تبیین و ترویج موضع رهبران در قبال رخدادها دیدم، به نوشتن ادامه دادم. ازجمله اینکه به استفاده از فرصت وقوع حوادث بزرگ شیراز، یک نامه چهارپنج‌صفحه‌ای به آیت‌الله دستغیب نوشتم و در آن، ایشان و همه علمای شیراز را مورد خطاب قرار دادم. نامه‌ای هم از جیرفت به آقای شریعتمداری نوشتم.

    علت نوشتن نامه به آقای شریعتمداری، انتشار اظهارات او در روزنامه‌ها بود که کسانی را «تندرو» خوانده بود. روش آقای شریعتمداری این بود که در اظهارات خود، هم رژیم حاکم و هم مردم را راضی کند و البته کفه سنگین‌تر این اظهارات مربوط به رضایت خاطر رژیم حاکم می‌شد. زیرا رژیم معنی این اظهارات را می‌فهمید و در قبال آن، موضع قاطعانه می‌گرفت؛ ولی توده مردم را می‌شد با یک موضع‌گیری متزلزل و سست، فریب داد.

    عبارت «تندرو‌ها» خطرناک و حساس بود. زیرا اگر بر سر زبان‌ها می‌افتاد، همه کسانی که در مسیر انقلاب و پیرو خط امام خمینی اعلی‌الله‌مقامه بودند، تندرو به شمار می‌آمدند و محکوم به تندروی می‌شدند. لذا نامه‌ای به او نوشتم و او را از عواقب بیان چنین اظهاراتی برحذر داشتم. به او گفتم: «چنین سخنی، به رژیم بهانه می‌دهد تا به کشتار توده‌های مردم انقلابی به‌عنوان «مبارزه با تندروی» دست بزند و بار گناه این کار بر دوش شما خواهد بود».

    وقتی نگارش این نامه را به‌پایان برده و آن را امضا کردم، پیش از آنکه نامه را بفرستم، خبر کشتار جمعه سیاه (هفده شهریور ۱۳۵۷) که در میدان ژاله (میدان شهدای کنونی) رخ داده بود، رسید. در حاشیه نامه نوشتم: «این، سرآغاز عملیات قلع‌وقمع تندروها! است». […]

     پایان تبعید

    بحران سراسر کشور را فراگرفت. اوضاع به سمتی پیش رفت که کنترل از دست رژیم خارج شد و فشارها مؤثر افتاد. این عدم کنترل رژیم، شامل تبعیدی‌ها هم شد. برخی از تبعیدی‌ها بدون اجازه از جیرفت رفتند. از این عده، برخی گرفتار نشدند و نجات یافتند و برخی هم در تهران بازداشت شدند. […] ولی من در جیرفت ماندم تا نگویند گریخت یا از تبعیدگاه خسته شد. نمی‌خواستم مرا مانند برخی برادران در حال فرار دستگیر کنند؛ چون این کار در شأن من نبود. لذا ماندم تا حکم پایان تبعیدم رسماً صادر شود و می‌دانستم به‌زودی این اتفاق می‌افتد.


    صدای انقلاب در تبعید

    منبع: KHAMENEI.IR

    اخبار مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *