سرویس اقتصادی بازار کسب و کار ــ خبر توقف اجرای طرح عرضه بنزین با نرخ آزاد پالایشگاهی در استان کرمان، تنها چند ساعت پس از انتشار خبر آغاز آن، اگرچه فعلاً اجرای این سیاست را متوقف کرده است، اما بحثی قدیمی را دوباره به سطح جامعه آورده؛ اینکه دولت برای مدیریت مصرف و مقابله با قاچاق سوخت، در نهایت چه سیاستی را دنبال میکند و هزینه این سیاست قرار است بر دوش چه کسانی قرار گیرد. اعلام رقم ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان برای هر لیتر بنزین، در شرایطی که قدرت خرید خانوارها همچنان تحت فشار قرار دارد، طبیعی است که حساسیت افکار عمومی را برانگیزد؛ بهویژه آنکه بنزین تنها یک کالای مصرفی نیست و هر تغییری در قیمت آن میتواند بر هزینه حملونقل، تولید، توزیع کالا و در نهایت سبد معیشت خانوار اثر بگذارد.
مدیر شرکت ملی پخش فرآوردههای نفتی منطقه کرمان اعلام کرده است که در پی مذاکرات استاندار کرمان با مقامات کشوری و با توجه به نیاز به بررسی بیشتر طرح مدیریت مصرف سوخت و مقابله با قاچاق، عرضه بنزین با نرخ آزاد پالایشگاهی در استان متوقف شده و تا اطلاع ثانوی فرآیند عرضه در جایگاههای سوخت مطابق روال پیشین ادامه خواهد داشت. همین توضیح کوتاه، اما یک سؤال مهم را پیش روی افکار عمومی قرار داده است؛ اگر اجرای چنین طرحی نیازمند بررسی بیشتر بوده، چرا خبر اجرای آن پیش از شکلگیری یک توضیح شفاف و عمومی منتشر شد؟ در شرایطی که تصمیمهای اقتصادی مستقیماً بر زندگی روزمره مردم اثر میگذارند، اطلاعرسانی پس از انتشار خبر با گفتوگوی واقعی با جامعه پیش از اجرای سیاست تفاوت دارد.
بنزین در اقتصاد ایران جایگاهی فراتر از یک فرآورده نفتی دارد. تغییر قیمت یا سهمیه آن میتواند هزینه رفتوآمد خانوار را افزایش دهد و از مسیر حملونقل، هزینه تولید و توزیع کالا و خدمات را نیز تحت تأثیر قرار دهد؛ بنابراین هر تصمیم درباره بنزین، در عمل تصمیمی درباره بخشی از هزینه زندگی مردم است. از همین منظر، اگر دولت هدف خود را مدیریت مصرف و مقابله با قاچاق عنوان میکند، جامعه انتظار دارد دقیقاً بداند سیاست جدید چگونه قرار است به این هدف برسد و چه تمهیدی برای جلوگیری از انتقال هزینه آن به مصرفکننده عادی در نظر گرفته شده است. مبارزه با قاچاق سوخت ضرورتی اقتصادی است، اما پرسش اینجاست که آیا ابزار مقابله باید به گونهای طراحی شود که قاچاقچی و شبکههای سازمانیافته را هدف بگیرد یا آنکه بخش قابل توجهی از هزینه این مبارزه در نهایت به خانواری منتقل شود که برای رفتوآمد روزانه خود ناچار به خرید بنزین است.
این نگرانی زمانی جدیتر میشود که مسئله مصرف بالای سوخت را فقط از زاویه رفتار مصرفکننده نگاه نکنیم. بخش قابل توجهی از خودروهای مورد استفاده خانوارهای ایرانی، تولیدات داخلی با مصرف سوخت نسبتاً بالا یا خودروهای قدیمی هستند و بسیاری از خانوادهها نیز به دلیل کاهش قدرت خرید، امکان تعویض خودرو و خرید یک وسیله نقلیه کممصرفتر را ندارند. بنابراین نمیتوان از یک سو از مردم انتظار کاهش مصرف داشت و از سوی دیگر، بدون اصلاح همزمان کیفیت و بهرهوری خودروهای تولید داخل، خروج خودروهای فرسوده، توسعه حملونقل عمومی و ایجاد امکان نوسازی ناوگان شخصی، تمام بار اصلاح مصرف را متوجه مصرفکننده کرد. اگر قرار است مصرف سوخت کاهش یابد، سیاستگذار باید مجموعه عواملی را که مصرف را بالا نگه داشتهاند، همزمان مورد توجه قرار دهد.
اگر نفت داریم، مسئله قیمت بنزین از کجا میآید؟
در این میان، یکی از پرسشهایی که احتمالاً برای بسیاری از شهروندان مطرح است، به جایگاه ایران در بازار نفت بازمیگردد. ایران از بزرگترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان و یکی از تولیدکنندگان بزرگ نفت خام است، اما داشتن نفت خام به معنای تولید بدون هزینه بنزین نیست؛ نفت باید پالایش شود و فرآیند پالایش، انتقال، ذخیرهسازی و توزیع نیز هزینه دارد. محدودیتهای سرمایهگذاری، تحریمها، ظرفیت پالایشگاهی و هزینه فرصت مصرف داخلی نفت و فرآورده نیز در محاسبات اقتصادی انرژی مؤثرند. با این حال، این توضیحات به معنای بینیاز بودن دولت از پاسخگویی درباره قیمت نیست؛ برعکس، وقتی عددی مانند ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان برای عرضه بنزین با کف حقوق ۱۶ میلیون تومانی در ماه مطرح میشود، ضرورت دارد مبنای محاسبه آن برای افکار عمومی روشن باشد.
مردم حق دارند بدانند قیمت تمامشده بنزین در داخل چقدر است، چه میزان از نیاز کشور از تولید داخلی تأمین میشود، چه میزان واردات انجام میشود، قاچاق سوخت چه هزینهای به اقتصاد تحمیل میکند و نرخ جدید دقیقاً بر چه مبنایی تعیین شده است. همچنین باید مشخص باشد اگر اصلاح قیمت باعث آزاد شدن منابعی برای دولت میشود، این منابع در کجا هزینه خواهد شد و چه سهمی از آن به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به خانوارها بازمیگردد. مسئله این نیست که چون ایران نفت دارد، بنزین باید رایگان باشد؛ مسئله این است که شهروند ایرانی میخواهد بداند سهم او از ثروت انرژی کشور در سیاستهای اقتصادی چگونه محاسبه میشود و چرا هر بار اصلاحات انرژی، پیش از آنکه منفعت آن در زندگی خانوار دیده شود، با نگرانی از افزایش هزینهها همراه میشود.
از دلار تا بنزین؛ وقتی عدد جدید عادی میشود
اینجاست که طنز قدیمی مهران مدیری درباره قیمت دلار، معنای تازهای پیدا میکند؛ همان منطقی که در آن یک قیمت ثابت، بسته به اینکه از چه عددی به آن رسیده باشیم، میتواند هم خبر بد و هم خبر خوب تلقی شود. اگر قرار باشد بنزین ۵ هزار تومانی به ۵۰ هزار تومان برسد، طبیعتاً افزایش هزینه برای افراد جامعه اتفاق افتاده است؛ اما اگر ابتدا قیمت به ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان برسد و بعد به ۵۰ هزار تومان کاهش پیدا کند، آیا همان رقم ۵۰ هزار تومان میتواند به عنوان خبر خوش تلقی شود؟ مسئله اصلی در این مثال، خود عدد ۵۰ هزار تومان نیست؛ مسئله این است که اقتصاد چگونه جامعه را به اعداد جدید عادت میدهد و آیا سیاستگذار به جای افزایش قدرت خرید، در حال مدیریت انتظارات مردم نسبت به گرانی است.
این نگرانی از آن جهت اهمیت دارد که تجربه سیاستهای ارزی و اصلاحات اقتصادی سالهای گذشته هنوز از حافظه مردم پاک نشده است. هرگاه به جامعه گفته شده اصلاح یک قیمت یا نرخ، با هدف سامان دادن اقتصاد، حذف رانت و بازگرداندن منافع به مردم انجام میشود، انتظار طبیعی این بوده که نتیجه نهایی در قدرت خرید و کیفیت زندگی مردم قابل مشاهده باشد؛ اما زمانی که جامعه افزایش هزینهها را زودتر و ملموستر از منافع اصلاحات احساس میکنند، اعتماد آنها به سیاست جدید نیز کاهش مییابد. بنابراین اگر دولت اکنون به دنبال اصلاح سیاست سوخت است، مهمترین تفاوت با تجربههای گذشته باید در شفافیت باشد؛ مردم باید بدانند تصمیم برای چه گرفته شده، چه مشکلی را حل میکند، هزینه آن برای خانوار چقدر است و منفعت حاصل از آن چگونه به جامعه بازخواهد گشت.
دولت چه زمانی موضوع را با مردم در میان میگذارد؟
یکی از مهمترین پرسشهای مطرحشده درباره بنزین نیز همین است که دولت دقیقاً چه زمانی قرار است تصمیمهای مهم اقتصادی را پیش از اجرا با مردم در میان بگذارد. اطلاعرسانی درباره سیاستهای اقتصادی زمانی میتواند اعتماد ایجاد کند که مردم پیش از مواجه شدن با یک قیمت یا سهمیه جدید، از ضرورت، اهداف، پیامدها و سازوکار اجرای آن مطلع باشند. اگر دولت معتقد است قاچاق سوخت به منابع کشور آسیب میزند، باید درباره ابعاد این مسئله و راهکار مقابله با آن توضیح دهد؛ اگر مصرف بالاست، باید درباره برنامه اصلاح خودروها و حملونقل عمومی نیز سخن بگوید و اگر منابع حاصل از اصلاح قیمت قرار است به مردم بازگردد، نحوه بازگشت آن را شفاف کند.
این موضوع با وعدههای انتخاباتی دولت چهاردهم نیز بیارتباط نیست. مردم انتظار نداشتند دولت در اقتصادی با مشکلات ساختاری متعدد، هیچ تصمیم سختی اتخاذ نکند؛ انتظار آنها این بود که تصمیمهای سخت، با حفظ قدرت خرید، عدالت در توزیع هزینهها و گفتوگوی شفاف با جامعه همراه باشد. اگر قرار است اصلاح اقتصادی انجام شود، مردم باید احساس کنند بخشی از هزینهای که پرداخت میکنند، به شکل خدمات بهتر، ثبات اقتصادی یا افزایش قدرت خرید به آنها بازمیگردد؛ در غیر این صورت، فاصله میان وعدههای اصلاح اقتصادی و تجربه روزمره خانوارها میتواند به فرسایش اعتماد عمومی منجر شود.
در شرایط جنگی، اعتماد عمومی بخشی از امنیت کشور است
این موضوع در شرایط جنگی اهمیت بیشتری پیدا میکند. کشور در وضعیتی قرار دارد که حفظ انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی فقط یک مسئله سیاسی یا اجتماعی نیست، بلکه بخشی از تابآوری ملی محسوب میشود. رهبر انقلاب نیز در ماههای گذشته بارها بر ضرورت حفظ وحدت و انسجام ملی در برابر تهدیدها تأکید کردهاند و در چنین شرایطی، تصمیمهای اقتصادی نمیتوانند صرفاً با معیارهای مالی و بودجهای سنجیده شوند؛ آثار آنها بر احساس امنیت اقتصادی و اعتماد جامعه نیز اهمیت دارد.

زمزمه افزایش قیمت بنزین در دولت وجود دارد
طبیعی است که نمیتوان بدون سند، هر تصمیم اقتصادی را اقدامی در جهت اهداف دشمن دانست یا میان یک سیاست اقتصادی و ایجاد آشوب رابطه مستقیم برقرار کرد. اما از سوی دیگر، سیاستگذار نیز نمیتواند نسبت به پیامدهای اجتماعی تصمیمهای اقتصادی بیتفاوت باشد. جامعهای که با فشار معیشتی، کاهش قدرت خرید و ابهام درباره آینده قیمتها مواجه است، ممکن است نسبت به هر تصمیم جدید حساستر شود و در شرایط جنگی، همین نارضایتیهای اقتصادی میتواند زمینه بهرهبرداری جریانهای معاند را فراهم کند. بنابراین حفظ انسجام ملی، علاوه بر عرصه نظامی و سیاسی، نیازمند سیاست اقتصادی قابل پیشبینی و تصمیمهایی است که مردم منطق و مقصد آنها را بدانند.
بنزین؛ اصلاح مصرف یا انتقال هزینه؟
اکنون توقف طرح کرمان فرصت مناسبی برای دولت ایجاد کرده است تا پیش از اجرای هر سیاست جدیدی، درباره آینده بنزین با جامعه شفاف سخن بگوید. اگر هدف، مقابله با قاچاق است، باید مشخص شود چرا و چگونه این سیاست به قاچاقچیان فشار خواهد آورد؛ اگر هدف، مدیریت مصرف است، باید همزمان درباره خودروهای پرمصرف، فرسوده و حملونقل عمومی تصمیمگیری شود و اگر هدف، اصلاح اقتصادی است، باید روشن شود منابع حاصل از این اصلاح چه سرنوشتی خواهند داشت. مردم بیش از آنکه با اصل اصلاحات اقتصادی مشکل داشته باشند، با اصلاحاتی مسئله پیدا میکنند که هزینه آن را بلافاصله در زندگی خود میبینند اما نتیجه و منفعت آن برایشان نامشخص باقی میماند.
بنزین در ایران فقط یک فرآورده نفتی نیست؛ بخشی از اقتصاد روزمره مردم است و تغییر در قیمت آن میتواند به زنجیرهای از هزینهها در حملونقل، تولید و مصرف منجر شود. به همین دلیل، تصمیم درباره آن باید با محاسبه دقیق آثار اقتصادی و اجتماعی و با توضیح شفاف برای جامعه همراه باشد. شاید امروز پرسش اصلی این نباشد که بنزین در نهایت ۵ هزار تومان، ۵۰ هزار تومان یا ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان خواهد شد؛ پرسش مهمتر این است که آیا درآمد و قدرت خرید مردم نیز همزمان با این اعداد تغییر کرده است یا قرار است باز هم جامعه ابتدا با یک قیمت بالاتر روبهرو شود و بعد به پایینتر بودن آن نسبت به نقطه اوج دلخوش کند؟
شاید همینجا باشد که طنز مهران مدیری از یک شوخی تلویزیونی فاصله میگیرد و به یک پرسش جدی اقتصادی تبدیل میشود: اگر بنزین ۵۰ هزار تومان شود، مهم است از ۵ هزار تومان به این رقم رسیدهایم یا از ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان؟ پاسخ این سؤال، بیش از آنکه درباره یک عدد باشد، درباره مسیر اقتصاد و میزان اعتمادی است که مردم به تصمیمهای آینده خواهند داشت.
مطالب منتشر شده مرتبط در سایر رسانهها
توقف اجرای طرح عرضۀ بنزین با نرخ پالایشگاهی در کرمان
اگر بنزین ۵ هزار تومانی بشه ۵۰ هزار تومان، خوشحال میشید یا ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومانی بشه ۵۰ هزار تومان؟


























دیدگاهتان را بنویسید